۱۳۹۲ آبان ۳, جمعه

آثول فوگارد(Athol Fugard) در نمایش‌نامه‌ی «سلام و خداحافظ»

Athol Fugard


·       تمام عمر از باران و مبادا نفرت داشته‌ام، آن فردای وحشت‌ناک... فردایی که بیچاره می‌شویم، فردایی که گشنه می‌مانیم، فردایی که از سرما می‌لرزیم، فردایی که مریض می‌شویم. اصلن برای چی این زندگی کوفتی را می‌کردیم؟

·       هر کس را می‌بینی حرص می‌زند، مخصوصن برای کار...حتی برای غذا هم آن‌قدر حرص نمی‌زند، چون کار یعنی غذا... نه همین امروز، بلکه فردا هم باز کار یعنی غذا. برای همین است که هر مردی به کار مرد دیگر طوری نگاه می‌کند که پیش‌ترها به زن دیگران نگاه می‌کردند.

·       مامانِ هم درست مثل همه‌ی زن‌ها خودش را تحویل گور داد.

·       به دنیا آمدن، مردن. این‌ها همه‌اش اشتباه است.

·      

-
تو می‌ترسی از پدر متنفر باشی!

-
نه.

-
من ازش متنفرم! بیا من این را گفتم و می‌بینی که هنوز زنده‌ام. من از پدر متنفرم.

-
من نه دوست دارم و نه متنفرم. میانه روام.

-
باز خودت را به صورت یک تکه آشغال در نیاور! ازش متنفر باش!
:
یک مرد وقتی روی هر دوپایش وایستاده باشد، موقعیت متزلزلی دارد.

۱۳۹۲ مهر ۲۳, سه‌شنبه

یادداشتی بر نمایش‌نامه «مونتسرا»(Montserrat) اثر امانوئل روبلس(Emmanuel Roblès) ترجمه‌ی ابراهیم صدقیانی-نشر امیرکبیر

Emmanuel Roblès

نمایش‌نامه‌ی «مونتسرا» از زمان انتشارش در سال ١٩٤٨ مرتبن در سراسر دنیا روی صحنه آمده» و حداقل به ٢٢ زبان ترجمه شده. نمایش در زمان استقلال آمریکای جنوبی می‌گذرد و همان‌طور که در توضیح ابتدای کتاب آمده می‌تواند در هر بستر دیگری از تاریخ نیز تصور شود. نمایش‌ در سه پرده تنظیم شده و هر سه در قرارگاه فرماندهی کل می‌گذرند. ماجرا از همان لحظه‌ی ابتدا با موضوعی که کنج‌کاوی مخاطب را برمی‌انگیزد آغاز می‌شود. ایزکیردو دیشب سر میز شام نقشه‌اش را گفته و یک نفر به او خیانت کرده، نقشه را لو داده و باعث شده سیمون بولیوار، رهبر مخالفان، فرار کند. گفت‌وگوی‌های اولیه میان سه افسر اسپانیایی فضای خوف‌انگیز حاکم بر نمایش را نشان می‌دهد «آه! باز هم جنگ خواهد شد! به سن ژاک سوگند که من جنگ را بیشتر دوست دارم تا اینکه در این سرزمین از کسالت سقط شوم، آخر توی این خراب شده یک دختر خوش‌گل هم پیدا نمی‌شود...»

۱۳۹۲ مهر ۱۸, پنجشنبه

یادداشتی بر نمایش‌نامه «کاندیدا»(Candida) اثر جرج برنارد شاو(George Bernard Shaw) ترجمه‌ی محمود محرر خمامی-نشر افکار، نشر تجربه



George Bernard Shaw
در نمایش‌نامه‌هایی که از جرج برنارد شاو خوانده‌ام آن‌چه بیش از نمایش‌نامه‌های دیگران جلب توجه می‌کند توضیحات مفصل صحنه است. او چیدمان صحنه و حال و هوای آن، ویژگی‌های شخصی، کردار و رفتار و ظاهر آدم‌ها را به طور مفصل شرح می‌دهد به گونه‌ای که انحراف از معیارهای او می‌تواند برای گارگردانان نمایش‌نامه‌هایش به یک ریسک و چالش جدی بدل شود. مثلن می‌نویسد «[...] –یک فرورفتگی شنی- که در اصل شن آن از کنار دریا بدان‌جا حمل شده تا بچه‌ها با آن بازی کنند اما بعدن به علت تبدیل شدن به یک مرکز طبیعی رشد و تکثیر حشرات و جانوران موذی به سرعت متروک شده است-» یا «ماشین‌نویس، میس پراسرپاین گارنت، زنی ریزاندام و فرز، سی‌ساله، از طبقه‌ی پایین‌تر از متوسط، با دامن تمیز و ارزان قیمت پشمی و بلوز. در صحبت اندکی گستاخ و تند است، و در رفتار زیاد پای‌بند به ادب نیست، اما حساس و باعاطفه است.» جزئیاتی که دقیق و حساب شده به نظر می‌آیند و گویی به نمایش‌نامه‌هایش چفت و بست می‌دهند.

۱۳۹۲ مهر ۱۱, پنجشنبه

در کتاب «با آخرین نفس‌هایم»، خاطرات لوئیس بونوئل(Luis Buñuel) ترجمه‌ی علی امینی نجفی-نشر هوش و ابتکار

Luis Buñuel





·        بکارت پسرانه‌ی من هم همان روزها در یکی از روسپی‌خانه‌های ساراگوسا بر باد رفت.

·       در میان نویسندگان ما رایج شده که در نوشته‌ها یا مصاحبه‌هایشان بی‌دریغ و بی‌هیچ دلیلی کلمات رکیک و مستهجن به کار می‌برند. من این به اصطلاح‌ آزادی‌گرایی را چیزی جز مضحکه کردن آزادی نمی‌دانم و از این رو از هرزه‌نگاریها و پرده‌دری‌های وقیحانه پرهیز می‌کنم
.

·       موانع بر قدرت شادی می‌افزاید.