۱۳۹۳ فروردین ۳۰, شنبه

یادداشتی بر کتاب‌های «پیامبر»(The Prophet) و «دیوانه»(The Madman) اثر جبران خلیل جبران(Gibran Khalil Gibran) ترجمه‌ی نجف دریابندی- نشر کارنامه(چاپ اول ١٣٧٧)





١.  پیامبر
«جبران» در «پیامبر» راوی داستانی خیالی و حکمت‌آمیز است. پیامبر، المصطفی، قصد دارد مردم اُرفالِس را ترک کند و آن‌ها گرد او جمع شده‌اند و راجع به مسائلی چون مرگ، آزادی، زیبایی، زناشویی و... می‌پرسند و او با زبانی عارفانه و پندآمیز پاسخ می‌دهد. پاسخ‌هایی ساده و تمثیلی که خواننده را به تفکر وامی‌دارند.

«نجف دریابندی» در پیش‌گفتار کتاب راجع به «پیامبر» می‌نویسد «پیامبر بی‌گمان از روی گرده‌ی چنین گفت زرتشتِ نیچه نوشته شده است، اما جبران با آن که خود را مسیحی نمی‌داند، به مسیح دل بسته است و بر خلاف نیچه او را به صورت انسان ضعیف و آموزگار اخلاق بردگی به نظر نمی‌آورد؛ او مسیح را هم‌چون انسانِ والایی می‌بیند که سرمشق بی‌مانندی از قدرت و اخلاق انسانی برای نسل‌های بعد از خود به میراث گذاشته است.»

۱۳۹۳ فروردین ۲۷, چهارشنبه

در کتاب «در ستایش دیوانگی»(The Praise of Folly) اثر دسیدریوس اراسموس(Desiderius Erasmus) ترجمه‌ی دکتر حسن صفاری- نشر فرزان(چاپ اول ١٣٧٦)




·    اما من نیز در این‌جا همان شیوه‌ی خطیبان امروزی را به کار برده‌ام که خود را هم‌چون خدایان تصور می‌کنند و هم‌چون زالو دو زبان نشان می‌دهند، یعنی به محض این که در نطقی به زبان لاتینی، این‌جا و آن‌جا، و به مناسبت یا بی‌مناسبت، چند کلمه یونانی وارد کردند گمان می‌برند که معجزه و کرامت فرموده‌اند. گاهی نیز که کلمات یونانی مناسب در دسترس ندارند در میان کهنه کتاب‌های پوسیده قدیم چند عبارت یا ضرب‌المثل فراموش شده به دست می‌آورند و هم‌چون خاک در چشم شنونده یا خواننده می‌پرانند زیرا خوب می‌دانند که آن‌ها که این عبارت را می‌دانسته‌اند از دانستن آن بر خود خواهند بالید و آنان که نمی‌دانسته‌اند وی را مورد تمجید قرار خواهند داد، و هر چه فهم آنان کم‌تر باشد، تمجید ایشان بیشتر است. زیرا در دوران ما این قاعده عمومی است که هر قدر چیزی از راهی دورتر برسد بیشتر مورد تمجید است و هم‌چون طرفه لذت کم‌مانندی پذیرفته می‌شود.
·    ... من می‌توانم شهادت انکارناپذیر مردی را ذکر کنم که مورد تمجید خاص و عام است و آن «سوفوکل» است که در وصف من ستایش خردمندانه‌ای کرده است: «بزرگ‌ترین خوش‌بختی زندگی فقدان عقل سلیم است.»

یادداشتی بر رمان «دوست مشترک ما»(Our Mutual Friend) اثر چارلز دیکنز(Charles Dickens) ترجمه‌ی عبدالحسین شریفیان- نشر نگاه (چاپ اول ١٣٦٩)


«دوست مشترک ما» رمانی است متمرکز بر موضوع‌ پول. رمان پویایی خود را از ماجرای یک قتل مرموز حول زندگی شخصیت‌های «لیزی هگزم» و «بلا ویلفر» می‌گیرد. «بلا ویلفر» دختری است زیبا که در یک خانواده‌ی فقیر به دنیا آمده و به شدت از فقر و نداری بیزار است. او سعی دارد با بی‌رحمی و با استفاده از زیبایی خود به ثروت برسد. نقطه‌ی مقابل او «لیزی هگزم» است. او نیز فقیر و زیباست. اما مناسبات اجتماعی را پذیرفته. می‌داند دختری مانند او هر قدر هم زیبا باشد نمی‌تواند با مردی ثروت‌مند ازدواج کند حتا اگر عاشق هم باشند.
«چارلز دیکنز» در رمان خود زشتی و پوچی زندگی اشرافی را به تصویر می کشد و با ترفندی حساب شده و چالش‌برانگیز شخصیت‌های رمانش را به بازی می‌گیرد تا اثرات مخرب ثروتِ بیش از حد را پیش چشم خوانندگان بگذارد. ترفندی که اگرچه ممکن است در بازخوانی داستان دل را بزند اما یقینن تاثیر خود را خواهد گذاشت، همان طور که سیمای «سیلاس وگ» ناسپاس و آقای «بافین» آزمند هیچ‌گاه از ذهن مخاطب پاک نمی‌شود.