١.
پیامبر
«جبران»
در «پیامبر» راوی داستانی خیالی و حکمتآمیز است. پیامبر، المصطفی، قصد دارد مردم
اُرفالِس را ترک کند و آنها گرد او جمع شدهاند و راجع به مسائلی چون مرگ، آزادی،
زیبایی، زناشویی و... میپرسند و او با زبانی عارفانه و پندآمیز پاسخ میدهد. پاسخهایی
ساده و تمثیلی که خواننده را به تفکر وامیدارند.
«نجف دریابندی» در پیشگفتار
کتاب راجع به «پیامبر» مینویسد «پیامبر بیگمان از روی گردهی چنین گفت زرتشتِ
نیچه نوشته شده است، اما جبران با آن که خود را مسیحی نمیداند، به مسیح دل
بسته است و بر خلاف نیچه او را به صورت انسان ضعیف و آموزگار اخلاق بردگی به نظر
نمیآورد؛ او مسیح را همچون انسانِ والایی میبیند که سرمشق بیمانندی از قدرت و
اخلاق انسانی برای نسلهای بعد از خود به میراث گذاشته است.»
بخشهایی از
کتاب:
· هنگامی
که مهر میورزید مگویید «خدا در دل من است.» بگویید «من در دل خدا هستم.» و گمان
مکنید که میتوانید مهر را راه ببرید، زیر مهر، اگر شما را سزاوار بشناسد، شمار را
راه خواهد برد.
· و
هستند کسانی که از روی دهش دردی نمی کشند، حتا شادی هم نمیخواهند و نظری هم به
ثواب ندارند؛ اینها چنان میدهند که در آن درهی دوردست بتهی مورْد عطر خود را در فضا
میپراکَنَد. با دستِ این کسان است که خداوند سخن میگوید، و از پس چشم این کسان
است که او به زمین لبخند میزند.
· و
شما ای گیرندگان – و ای شما که همه گیرندهاید – منت مکشید، مبادا
باری بر گردنِ خود و بر گردن دهنده بگذارید. همراه دهنده بر بالهای دهش او پرواز
کنید؛ زیرا که نگرانِ دِینِ خود شدن نیست مگر شک کردن در گشادهدستی دهنده، که او
را زمینِ دریادل مادر است و خدای بزرگ پدر.
· و
تو اگر نتوانی با مهر کار کنی و جز از روی بیزاری کار نکنی، بهتر آن است که از
کار دست بداری و در کنار دروازهی معبد بنشینی و از کسانی که با شادی کار میکنند
صدقه بگیری. زیرا که اگر نان را از روی بیاعتنایی بپزی، نان تلخی میپزی که
خورنده را فقط نیمسیر میسازد.
·
و نیز هرگاه اندوهناکید باز
در دل خود بنگرید تا ببینید که به راستی گریهی شما از برای آن چیزی است که مایهی
شادی شما بوده است.
·
و فراموش مکنید که زمین از
پای برهنهی شما لذت میبرد و باد دوست میدارد که با گیسوان شما بازی کند.
·
و زنهار که در دوستی غرضی
نباشد، مگر ژرفا دادن به روح.
· انسان
آنگاه سخن میگوید که با اندیشههای خود در آشتی و آرام نباشد؛ و هرگاه دیگر
نتواند در تنهاییِ دلِ خود بماند، در لبهای خود زندگی میکند، و صدا وسیلهی
انصرافِ خاطر و گذراندنِ وقت است. و بسیاری از سخنان شما اندیشه را نیمهجان میکنند.
· در
میان شما کسانی هستند که به پرگویان پناه میبرند. سکوتِ تنهایی خویشتنِ برهنهی
آنها را در برابر چشمشان آشکار میکند و از آن میگریزند. و کسانی هستند که سخن
میگویند، و بی آن که بدانند یا بیندیشند حقیقتی را آشکار میکنند که خود درنمییابند.
٢.
دیوانه
کتاب دوم شامل اولین نوشتههای
«جبران» به زبان انگلیسی است که حال و هوایی شاعرانه و خیالانگیز دارند. او در
«دیوانه» از دریچهی نگاه و زبان انسانها و موجوات دیگر قصههایی تعریف میکند که
زبانی ساده دارند و شیریناند.
بخشهایی از
کتاب:
· روباهی
بامدادان به سایهی خود نگاهی انداخت و گفت «امروز نهار یک شتر می خورم.» و سراسر
صبح را در پی شتر میگشت، اما نیمروز باز سایهی خودش را دید – و گفت «یک موش کافی
است.»
· دیشب
تفریح تازهای اختراع کردم و هنگامی که خواستم آغاز کنم یک فرشته و یک شیطان دوان
دوان به خانهام آمدند. بر درِ خانه به هم رسیدند و بر سر تفریح تازهی من با هم
جنگیدند؛ یکی فریاد میزد که «این گناه است!» - دیگری میگفت «عین تقواست.»
![]() |
| جبران خلیل جبران |
با تشکر از رهام. ج

