۱۳۹۳ آبان ۴, یکشنبه

یادداشت از متن کتاب «آدمی با دیگران (گزین‌گویه‌های نیچه Friedrich Wilhelm Nietzsche)» ترجمه علی عبداللهی- نشر ثالث(١٣٨٨)





کلاغ‌ها فریاد برمی‌آورنـــــــــد و
با همهمه‌ی بسیار به شهر می‌آیـند
به زودی برف خواهــــد آمـــــــد
وای بر آن که موطـــنــی نـــدارد





   خطرناک‌ترین عضو حزب. در هر حزبی یکی هست که به دلیل بیان مومنانه و پرشور اصول جزمی حزب، سایر اعضا را به خشم می‌آورد.
   درمان پریشان حالی. بهترین افزار یاری رساندن به پریشان‌حالان و آرام ساختن آنان در این نهفته است که آنان را به گونه‌ای نمایان بستاییم.
   علاقه به تک‌تک فضیلت‌ها. ما تا زمانی برای هیچ‌یک از فضیلت‌های‌مان ارزشی قائل نمی‌شویم که به غیاب کامل آن در دشمن خود پی ببریم.
   چرا مخالف‌خوانی می‌کنیم؟ اغلب به این دلیل آهنگ مخاف‌خوانی با عقیده‌ای سرمی‌دهیم که لحن بیان آن جالب نبوده است.
   کی تناقض‌ها بروز می‌کنند؟ زمانی می‌توان نکته‌سنجان و فرهیختگان را نسبت به گزاره‌ای مجاب کنی که همان گزاره را در قالب تضادی عظیم به آنان ارائه دهی.

   ابزار تسویه حساب. اغلب فقط کافی است به دیگرانی که آسیب رسانده‌ایم، مجال شوخی کردن با خود را بدهیم، تا از این رهگذر اسباب شعف او را فراهم کنیم و حتا نظرش را نسبت به خود مساعد سازیم.
   مراوده و مدعی بودن. ادعا و دعوی را از یاد می‌بریم، اگر پیوسته در میان انسان‌های شایسته سرکنیم؛ تنهایی به تکبر نشو و نما می‌دهد. جوانان، متکبر و مدعی هستند زیر فقط با همگنانی معاشرت می‌کنند که همه از دم هیچ‌اند؛ اما کشته مرده‌ی این هستند که چیزی باشند و اهمیت بسیار بیابند.
   بستگان فرد خودکشی‌کننده. بستگان فرد خودکشی کننده، مدام از او عیب و ایراد می‌گیرند که به خاطر حفظ آب‌روشان هم که شده، زنده نمانده است.
       تصحیح طبیعت. اگر آدمی پدری خوب نداشته باشد، باید یکی برای خود دست‌و‌پا کند.
       وحدت مکان و نمایش. اگر زن و شوهر با هم زندگی نمی‌کردند، ازدواج‌های موفق فزونی می‌یافت.
   رویاهای دوشیزگان. دوشیزگان بی‌تجربه هم‌واره با این تصور دل‌خوش‌اند و حتا به خود می‌بالند که قادرند مردی را سپیدبخت کنند. اما بعدها در زندگی می‌آموزند، این فرض که مردی برای سپیدبختی، فقط به دختری نیاز دارد در واقع ناچیز شمردن و تحقیر مرد است. خودپسندی زنان خواهان آن است که مرد چیزی فراتر از شوهر سپیدبخت باشد.
   جان آزاد و زناشویی. آیا جان‌های آزاده با زنان زندگی خواهند کرد؟ به نظر من آنان در کل هم‌چون پرندگان غیب‌گوی دوره‌ی روم و یونان باستان هم‌چون سخن‌گویان و اندیش‌مندان راه حقیقت در عصر حاضر ترجیح خواهند داد، یکه و تنها پرواز کنند.
   به علاوه من بر این باورم که...  [...] در متعالی‌ترین وضعیت‌های فلسفی، آنانی که ازدواج کرده‌اند افرادی مشکوک و مظنون هستند.
       دشمنان حقیقت. باورها برای حقیقت، دشمنان خطرناکی‌تری از دروغ هستند.
   جهان باژگونه. از اندیش‌مندی که اصلی ناخوش‌آیند را مطرح می‌کند، انتقاد بیشتری می‌کنند، درست‌تر آن است که اگر آن اصل خوش‌آیند ما باشد، چنین کنیم.
   باشخصیت. آدمی زمانی باشخصیت‌تر به نظر می‌رسد که بیش‌تر پیرو حال و هوای درونی خود باشد تا در پی پیروی از اصول خود برآید.
   پیشه درست و حسابی. مردان به ندرت حرفه‌ای را برمی‌تابند که به آن باور نداشته باشند یا آن را نپذیرند، مگر آن که مهم‌تر از سایر مشاغل باشد. همین نکته در رابطه‌ی زنان با عاشقان خود نیز صادق است.
       دوست. دوست را با هم‌-‌شادمانی می‌سازد نه هم‌دردی.
   پیروان حقیقت. نه فقط هنگامی که بازگفتن حقیقت خطرناک باشد، پیروان آن کم‌یاب‌تر می‌شوند، بل‌که همین که ملال‌آور شد، از شمار آنان بیش‌تر کاسته می‌شود.
       در دامان طبیعت. از آن رو این همه کشته مرده‌ی طبیعت بکر و آزاد هستیم که او هیچ نظری در مورد ما ندارد.
       نگرش بنیادین. هیچ هم‌آهنگی ازلی میان استخراج حقیقت و آسایش وجود ندارد.
       خواست دوست داشته شدن. توقع دوست داشته شدن، بزرگ‌ترین خودپسندی‌هاست.
   دانش نصفه نیمه. آن که شکسته بسته به زبانی بیگانه سخن می‌گوید، بیش از سخن‌گویان قهار این زبان از آن لذت می‌برد. لذت در همین نصفه و نیمه بودن دانش نهفته است.
   سرخوردگی خفیف. آرزوهای ناکام چندان رنج‌آور نیست، به شرط آن که خیال خود را آموخته باشیم که تصویری زشت از گذشته ارائه نکند.
   اعتراف به گناه. زمانی که به گناه خود در حضور دیگری اعتراف می‌کنیم آن را به فراموشی می‌سپاریم، اما معمولن آن دیگری این گناه را فراموش نمی‌کند.
       سایه‌هایی در شعله. شعله خود به اندازه‌ای که به دیگران روشنایی می‌بخشد، روشن نیست، فرزانه نیز چنین است.
   نخستین اندیشه‌ی روز. بهترین کار برای آغاز روزی خوب آن است که در زمان بیدار شدن با خود بیندیشیم آیا در طی آن روز می‌توانیم اسباب شادکامی انسانی را فراهم کنیم یا خیر. اگر این کار جای‌گزین عادت دینی دعا می‌شد، دست کم هم‌نوعان هم بهره‌ای از آن می‌بردند.
       کیست که به خاطر نام نیک خود، خویشتن را یک بار هم که شده قربانی نکرده باشد؟
       پختگی مرد: یعنی بازیافتن آن جدیتی که آدمی در روزگار کودکی داشته است.
   ستایش‌گری معصومانه نیز هست: و آن از جانب کسی است که تا کنون یک‌بار هم به خیالش نگذشته که او نیز حق دارد یک بار هم که شده ستوده شود.
   شیطان پهناورترین چشم اندازها را از خدا دارد و از همین روست که این همه از او فاصله می‌گیرد: شیطان، همان قدیمی‌ترین دوستار معرفت.
       جنون در افراد استثناست. اما در گروه‌ها، حزب‌ها، ملت‌ها و دوره‌ها قاعده است.
       فکر خودکشی، خودآرام‌بخش قویی است: چه شب‌های بد را که با آن به خوشی می‌توان گذراند.
       آدمی همین که شناخت‌های خود را با دیگران در میان می‌گذارد دیگر آن‌ها را چندان که باید دوست نمی‌دارد.
       در دروغ‌گویی معصومیتی است، نشانه‌ی ایمان درست به مقصودی.
   عمیق بودن و عمیق نبودن. آن که خود را عمیق می‌داند، می‌کوشد واضح و شفاف باشد. آن که دوست دارد به چشم جماعت عمیق بیاید، می‌کوشد مبهم و تاریک باشد. چون توده‌ی مردم کف هرجایی را که نتوانند ببینند عمیق می‌پندارندش و از غوطه خوردن در آب آن سخت واهمه دارند.
       منکران تصادف و اتفاق. هیچ فاتحی به تصادف و اتفاق عقیده ندارد.
       بزرگ‌ترین خطر در کجاست؟ در دل‌سوزی.
       چه کسی را بد می‌دانی؟ آن که همیشه در صدد است دیگران را شرم‌سار کند.
       انسانی‌ترین کار چیست؟ کسی را از شرم‌ساری رهانیدن.
   نشان آزادی به دست آمده چیست؟ دیگر شرم‌سار خود نبودن.