•
نمایشنامههای «صدای انسانی»، «والدین وحشتناک» و «ماشین
جهنمی» به طرز بیچون و چرایی موفقیتآمیز هستند. نمایشنامهی «صدای انسانی» یک
منولوگ چندپارهای نمونهوار و تاثیربرانگیز است و نمایشنامهی «والدین وحشتناک»
تابلویی جهنمی از یک خانوادهی کاملن متلاشی شده است و نمایشنامهی «ماشین جهنمی»
نیز همان «اودیپ شاه» است با تصاویری که نمیتوانیم بسیاری از آنها را از متن
سوقوکل تفکیک کنیم.
•
ژرژ: ایوون، مسموم شده.
لئو: (هاج و واج) چی گفتی؟
ژرژ: به خودش... انسولین تزریق کرده.
•
ایوون: لئو، این بچه کجا خوابیده؟ چرا تماس نمیگیره، فکر نمیکنه
دیوونه میشم؟ چرا... به من تلفن نمیزنه؟ تلفن زدن که کار سختی نیست...
لئو: بستگی داره. آدمهای ساده و بیدست و پایی مثل میشل،
اگه پای دروغ گفتن به میون بیاد، از تلفن زدن متنفر میشن.
ایوون: میک چرا باید دروغ بگه؟
لئو: از دو حال خارج نیست: یا جرئت به خونه اومدن نداره، یا
جرئت تلفن زدن و یا این که یه جای دیگه اونقدر به اون خوش میگذره، که به هیچکدوم
از این دو کار فکر نمیکنه. به هر حال چیزی رو پنهون میکنه.
•
لئو: میشل حتمن شب رو با زنی گذرونده.
ایوون: میشل؟
لئو: آره، میشل.
ایوون: تو عقلت رو از دست دادی. میک، یه بچهاس. داری از خودت
حرف در میآری.
•
لئو: [...] تو باید دیوونه
باشی، که این پسر رو مثل ژرژ از دست بدی.
ایوون: ژرژ میتونه تو رو داشته باشه.
لئو: تو میخوای من با ژرژ باشم تا نجات پیدا کنی... نه
متشکرم. ترجیح میدهم که پیردختر بمونم.
•
لئو: هیچ مادری دوست پسرش نیست. پسر باید به رفیقش امیدوار
باشه و زن به حسادتش.
ایوون: من به نظر میک یه زن نیستم.
•
میشل: (عقب میرود. با لحنی تند) اما... سوفی... چی میبینم؟
تو که رژ لب زدی!
ایوون: من!
میشل: بله تو! پورد هم که زدی. حالا به خاطر کی این کارها رو
کردی؟ برای کی؟ این غیر- قابل- باوره... رژ لب برای «بوسهی سرخ» حقیقییه.
ایوون: من کبود شده بودم. ولی فقط پدرت را قبول دارم.
میشل: تو که اون رو تحمل نمیکنی. حالا هم که به خودت خوب
رسیدی.
ایوون: این کار رو کردم تا تو من رو نگاه کنی.
•
مادلن: عزیز کوچولوی نگرانم. من اون رو دوست ندارم، چون توقع
عشق از اون ندارم. ولی تو رو عاشقانه دوست دارم. من ژرژ رو فقط برای خوابیدن و کمک
کردن دوست دارم. چون وقتی بیمارم، اون به همهی کارها میرسه. به این خاطر اون رو
دوست دارم.
•
ژرژ: تو چه قدر امیدواری که من کوتاه بیام و کنار بکشم و
میشل رو در آغوشت بندازم و بقیه زندگیم رو شاهد پبروزیت باشم؟
مادلن: شما دیوونهاین. این موضوع پسر شماست. خوشبختی پسرتون
میشل.
یادداشتی کوتاه بر شخصیتها و نمایشنامه:
ایوون: زنی است چهلوپنج
ساله، مریض، مورد بیمهری و بیتوجهی همسر، به شدت وابسته به فرزند و دلیل شکست
عاشقانهی شوهر و خواهر.
ژرژ: همسر ایوون، دوست
پسر مادلن و تحت نفوذ لئو.
لئو: چهلوهفت ساله، عاشق
ژرژ، کنشگر و موتور محرک نمایشنامه.
میشل: عاشق مادلن، بازیچهی
دست خاله، پدر، معشوق و حتا مادرش، منفعلترین شخصیت نمایشنامه، بیخبر از رابطهی
پدر و معشوق.
مادلن: دختری فقیر، عافیتطلب
و بیخبر از نسبت خانوادگی میشل و ژرژ.
نمایشنامه دو نقطهی عطف دارد:
١. تلاش ایوون، لئو و ژرژ برای پایان دادن به رابطهی
میشل و مادلن.
٢. تلاش لئو و ژرژ برای رفع شک میشل و رساندش به
مادلن.
پایان:
مرگ ایوون و تلاش نافرجامش برای مطلع ساختن میشل از دسیسهی
پدر و خالهاش.