۱۳۹۳ آذر ۲۱, جمعه

یادداشت از متن نمایش‌نامه «چشم‌اندازی از پل»(A View from the Bridge) اثر آرتور میلر(Arthur Miller) ترجمه‌ی حسن ملکی-نشر تجربه(چاپ اول ١٣٧٨)




    آلفیری: اغلب فکر می‌کنم پشت این سلام مختصر مشکوک اون‌ها سه هزار سال بدگمانی خوابیده. وکیل یعنی قانون و تو سیسیل که اجداد این‌ها ازش اومدند این‌جا، قانون از زمان شکست یونانی‌ها به این طرف چیز دوستانه‌ای نبوده.
         ادی: کاترینا، نمی‌خوام اذیتت کنم، اما تو قر می‌دی راه می‌ری.
         ادی: بعد هم می‌گذاری می‌ری.
کاترینا: نه، ادی!
ادی: [با نیش‌خند] چرا نه؟ زندگی همینه. می‌ری یک‌شنبه به یک‌شنبه می‌آی دیدمون، بعد ماه به ماه، آخرش هم کیریسمس به کیریسمس، عید به عید.
    ادی: تو بروکلین فکر نمی‌کنم فیلمی مونده باشه که اون‌ها ندیده باشند. رودولفو قراره وقتی سر کار نیست تو خونه بمونه، نه این که بیفته دوره و جولون بده.
بئاتریچه: خودش می‌دونه، چی کار داری؟ اگه بگیرند اون رو می‌گیرند دیگه. بیا تو.
         بئاتریچه: ادی، کی دوباره با من مثل یه هم‌سر رفتار می‌کنی؟
ادی: خوب مدتیه حالم خوب نیست. از وقتی اون‌ها اومدند حال و روز برام نگذاشته‌اند.
بئاتریچه: الان سه ماهه حالت خوب نیست. در صورتی که اون‌ها دو- سه هفته‌است اومدند. الان سه ماهه، ادی.


    ادی: فکر نمی‌کنی! کتی دیگه داری لج من رو درمی‌آری. اون مرد کاره؟ با اولین دست‌مزدش چی‌کار می‌کنه؟ یه ژاکت ژیگولی می‌خره و چندتا صفحه و یه جفت کفش نوک تیز؟ در حالی که بچه‌های برادرش اون‌جا از گشنگی و سل دارند تلف می‌شند؟ بچه‌جون، این از اون مردهای بزن درروئه. منتهای فکر و ذکرش نئون‌های برادوِیه. یه هم‌چو کسایی جز خودشون به فکر هیچ‌کس نیستند! ازدواج که کردی دیگه نمی‌بینیش مگه موقع طلاق!
    آلفیری: [...] ادی دست از پا خطا کنی دیگه یه رفیق تو دنیا برات نمی‌مونه! حتا اون‌هایی هم که می‌فهمند، مخالفت می‌شند؛ حتا اون‌هایی هم که احساسی مثل تو دارند تحقیرت می‌کنند.
آرتور میلر
    ادی: من اسمم رو می‌خوام! این پسره نیست که اسمم رو ازم گرفته، این یه بچه قرتی بیش‌تر نیست. مارکو، اون اسم من رو گرفت- [به رودولفو] هی بچه، می‌تونی بری به‌ش بگی که باید در حضور در و هم‌سایه اسم‌م رو به من برگردونه- یا نه با هم می‌ریم بیرون سراغش.