۱۴۰۲ دی ۱۴, پنجشنبه

یادداشتی بر رمان «سال بلوا» نوشته عباس معروفی - نشر ققنوس

 


«سال بلوا» روایت‌گر عشق حزن‌انگیز «نوشا» و «حسینا» در حال و هوای جنگ جهانی دومه. عشقی با بوی خاک و خون در شهری که ناامنی توش موج می‌زنه. رمان ساختار ویژه‌ای داره که همین باعث می‌شه بعضی‌ها نتونن باهاش به خوبی ارتباط برقرار کنن؛ زمان در طول داستان مدام در حال شکستنه و راوی به تناوب در حال عوض شدن. موضوعی که شاید برای همه جذابیت نداشته باشه.


«عباس معروفی» سعی می‌کنه در این رمان علاوه بر سیاه‌روزی زن ایرانی، اوضاع آشفته کشور رو هم به تصویر بکشه و نشون بده چطور روزهای تاریکِ یک سرزمین فوج فوج آدم‌ها رو به کام مرگ می‌کشونن و از اون‌ها چیزی جز خاطره‌ی حال و هوای اون روزها باقی نمی‌مونه.


«نوشا» دختر سرهنگ جاه‌طلبیه که برای رسیدن به مدارج بالا به گذشته و شهرش پشت کرده و با خانواده به «سنگسر» اومده تا شاید به آرزوهاش برسه. اما اوضاع اون طوری که انتظار داره پیش نمی‌ره و مرگ روی همه‌ی آرزوهاش خط بطلان می‌کشه. «نوشا» و مادرش در شهر موندگار می‌شن و قصه غم‌انگیز یک عشق شروع می‌شه. دختر دل به کوزه‌گری می‌بنده که از نظر مادرش به هیچ‌وجه لیاقت اونو نداره. بل‌که این دکترِ شَهره که از هر نظر شایسته اونه. ازدواج با دکتر سر می‌گیره و این غمه که مدام توی داستان تل‌انبار می‌شه. 

 

خط کلی داستان ساده‌س و تا حدودی تکراری. اما این پرداخت هنرمندانه‌ی جزئیات و ساختار داستانه که «سال بلوا» رو متمایز می‌کنه. نویسنده ذهن مخاطب رو به چالش می‌کشه، اونو وادار به فکر کردن می‌کنه و از این راه انتقاداتش به سیاست و دین رو بیان می‌کنه. با چوبه‌ دار و خاک نمادپردازی می‌کنه و حال و هوایی به یاد موندنی خلق می‌کنه. از زبان «نوشا» غم عشقی جان‌فرسا رو به تصویر می‌کشه و از زبان خود فضایی رو که داستان در اون در حال رخ دادنه.


بدون شک به یاد‌موندنی‌ترین شخصیت داستان «نوشا»ست. کیه که فراموش کنه وقتی «معصوم» از عشق زنش نسبت به «حسینا» می‌پرسه اون طوری جواب بگیره؟ یا یادش بره که «نوشا» بعد از ازدواج چه قدر دلش برای زنانگی‌ها تنگ شده؟ یا فراموش کنه یک زن چقدر ساده یاد گرفته مدام از خودش بپرسه چه اهمیت داره؟


در مجموع شاید خیلی‌ها وقتی «سال بلوا» رو با «سمفونی مردگان» مقایسه می‌کنند به نظرشون «سمفونی مردگان» اثر بهتری باشه اما بدون شک «سال بلوا» هم اثر خوبیه هر چند ممکنه به مذاق طرف‌دارن رضاخان خوش نیاد. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازدیدکننده‌ی گرامی نظر شما پس از تایید نمایش داده خواهد شد.