‏نمایش پست‌ها با برچسب محمود محرر خمامی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب محمود محرر خمامی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ شهریور ۲۸, جمعه

یادداشت از متن کتاب «درباره‌ی تئاتر، داستان، هنر(جمع‌بندی)»(SUMMING UP) اثر ویلیام سامرست موام(William Somerset Magham) ترجمه‌ی محمود محرر خمامی- نشر افکار و نشر تجربه(چاپ اول ١٣٨٤)





·         من حافظه‌ی ضعیفی دارم. هرگز نمی‌توانم یک داستان خوب را به یاد بیاورم مگر آن که آن را دوباره بشنوم.
·     زبان من عامیانه، فرهنگ لغات من محدود، دستور زبان من سست، و جملاتم قدیمی و پیش پا افتاده بودند. اما نوشتن برایم مثل نفس کشیدن ضروری شده بود و صبر نمی‌کردم ببینم آیا خوب می‌نویسم یا بد. چند سال طول کشید تا پی بردم، نویسندگی پیشهی ظریف و حساسی است که با خون دل خوردن حاصل می‌شود.
·     در پی این اندیشه به این نتیجه رسیدم که بایستی در نویسندگی واضح‌نگاری، ساده‌نویسی و خوش‌آهنگی واژه‌ها را هدف قرار دهم. من این سه اصل را در شیوه‌ی نویسندگی در دستور کار خود قرار دادم.
·         به قول دکتر جانسن، نویسنده همین که عامدن سبکی را برای نگارش خود برمی‌گزیند، دیگر به ندرت می‌تواند با راحتی کامل به نوشتن خود ادامه دهد.
·         یک سبک خوب نباید هیچ نشانه‌ئی از تقلای نویسنده را نشان دهد. آن چه نوشته می‌شود باید یک اتفاق خوب تلقی شود.
·     من ترجیح می‌دهم نویسنده به زبان عامیانه چیز بنویسد تا به زبان ثقیل ادبی، زیرا زندگی مربوط به عامه‌ی مردم است، و این زندگی است که نویسنده در پی‌اش است.
·     هرگز خوش‌مشربی و صمیمیتی را که اشخاص را در نخستین دیدار به هم نزدیک می‌کند نداشته‌ام. گرچه به مرور زمان یاد گرفته ام که در برخورد با یک بی‌گانه تظاهر به صمیمیت کنم، ولی هرگز هیچ‌کس را در نخستین دیدار دوست نداشته‌ام.
·         فقط هنرمندان و شاید تبه‌کاران هستند که می‌توانند الگوی زندگی‌شان را خود انتخاب کنند.
·         برای چیزهای بی‌ارزش فداکاری‌های زیادی می‌کردم، زیرا جرئت تحمیل رنج بر دیگران را نداشتم.

۱۳۹۲ مهر ۱۸, پنجشنبه

یادداشتی بر نمایش‌نامه «کاندیدا»(Candida) اثر جرج برنارد شاو(George Bernard Shaw) ترجمه‌ی محمود محرر خمامی-نشر افکار، نشر تجربه



George Bernard Shaw
در نمایش‌نامه‌هایی که از جرج برنارد شاو خوانده‌ام آن‌چه بیش از نمایش‌نامه‌های دیگران جلب توجه می‌کند توضیحات مفصل صحنه است. او چیدمان صحنه و حال و هوای آن، ویژگی‌های شخصی، کردار و رفتار و ظاهر آدم‌ها را به طور مفصل شرح می‌دهد به گونه‌ای که انحراف از معیارهای او می‌تواند برای گارگردانان نمایش‌نامه‌هایش به یک ریسک و چالش جدی بدل شود. مثلن می‌نویسد «[...] –یک فرورفتگی شنی- که در اصل شن آن از کنار دریا بدان‌جا حمل شده تا بچه‌ها با آن بازی کنند اما بعدن به علت تبدیل شدن به یک مرکز طبیعی رشد و تکثیر حشرات و جانوران موذی به سرعت متروک شده است-» یا «ماشین‌نویس، میس پراسرپاین گارنت، زنی ریزاندام و فرز، سی‌ساله، از طبقه‌ی پایین‌تر از متوسط، با دامن تمیز و ارزان قیمت پشمی و بلوز. در صحبت اندکی گستاخ و تند است، و در رفتار زیاد پای‌بند به ادب نیست، اما حساس و باعاطفه است.» جزئیاتی که دقیق و حساب شده به نظر می‌آیند و گویی به نمایش‌نامه‌هایش چفت و بست می‌دهند.