١.
پیامبر
«جبران»
در «پیامبر» راوی داستانی خیالی و حکمتآمیز است. پیامبر، المصطفی، قصد دارد مردم
اُرفالِس را ترک کند و آنها گرد او جمع شدهاند و راجع به مسائلی چون مرگ، آزادی،
زیبایی، زناشویی و... میپرسند و او با زبانی عارفانه و پندآمیز پاسخ میدهد. پاسخهایی
ساده و تمثیلی که خواننده را به تفکر وامیدارند.
«نجف دریابندی» در پیشگفتار
کتاب راجع به «پیامبر» مینویسد «پیامبر بیگمان از روی گردهی چنین گفت زرتشتِ
نیچه نوشته شده است، اما جبران با آن که خود را مسیحی نمیداند، به مسیح دل
بسته است و بر خلاف نیچه او را به صورت انسان ضعیف و آموزگار اخلاق بردگی به نظر
نمیآورد؛ او مسیح را همچون انسانِ والایی میبیند که سرمشق بیمانندی از قدرت و
اخلاق انسانی برای نسلهای بعد از خود به میراث گذاشته است.»
