‏نمایش پست‌ها با برچسب گفت‌وگوی شبانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گفت‌وگوی شبانه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ شهریور ۲۸, جمعه

یادداشت از متن نمایش‌نامه «گفت‌وگوی شبانه» اثر فردریک دورنمات(Friedrich Dürrenmatt) ترجمه‌ی علی‌رضا مهینی- نشر نگاه




·         مرد: بله کتاب‌های مرا هر جا که غدغن شده می‌خوانند.
دیگری: و آن جاها که غدغن نیستند؟
مرد: در این جور جاها از اون‌ها متنفرند.
·     مرد: وقتی ژنرال توی نطقش به آدم حمله بکنه سرانجام کار معلومه. آدم می‌دونه معنیش چیه. همه دوستان که زندگی خودشون رو دوست دارند از آدم رو برمی‌گردونند. برای این که می‌دونند اگر آدم را ملاقات کنند همه محکوم به مرگ می‌شوند.
·     دیگری: من دلم می‌خواد بدونم چرا بعضی‌ها فقط دنبال پول هستند و بعضی‌ها فقط دنبال انسانیت. چرا یک عده گرسنه هستند یک عده سیر. این‌ها که گفتم شاید حقیقت وجود همه آدم‌ها نباشه اما من این طور فهمیدم که بین آدم‌ها تفاوت خیلی زیاده بی آن که این همه تفاوت واقعن لازم باشه.
·     مرد: می‌دونی جلاد؛ من همیشه دلم می‌خواست که مثل یک قهرمان در یک مبارزه‌ی بزرگ و اصولی در میان مردم بمیرم اما حالا فقط من و تو این جا تنها هستیم.
·     دیگری: بله، هیچ فایده‌ای نداره. هر شب یک نفر و گاهی چند نفر مثل شما توی خونه ها یا توی خیابون‌های شهر همین طور که شما فریاد زدید، فریاد می‌کشند و کمک می‌خواهند اما هیچ کس به‌شون اعتنایی نمی‌کنه. گوش مردم به این صداها عادت کرده. می‌فهمید آقا؟
·     مرد: بله متاسفانه عمر جلاد‌ها ابدی است. من تا به حال در زندگیم همیشه از حربه‌های عقلانی استفاده کرده‌ام. اما حالا می‌فهمم که یک دون‌کیشوت ساده و احمق بوده‌ام که فقط به کمک حرف‌ها و کلمه‌های نوشته‌های خودم خواسته‌ام به جنگ عناصر حیوانی بروم. راستی که چه قدر خنده‌داره. یک عمر بر عیله وحشی‌گری و آدم‌کشی مبارزه کرده‌ام و حالا باید توی پنجه‌های تو پاره‌پاره بشم و فقط از دندون‌هام برای دفاع از خودم استفاده کنم نه از منطق و معلوماتم. چه کمدی عجیبی! من حتا یک اسلحه توی خونه خودم نگه نداشتم که بر علیه قاتلی مثل تو به کار ببرم.