رمان کوتاه «قمارباز» به اندازه «برادران کارامازوف» و «جنایت و مکافات» جذاب نیست و آدم را لبریز از تعریف نمیکند. با این همه چون به نوعی خود زندگینامه «داستایفسکی» در دوره قماربازی است جالب به نظر میآید. نویسنده سعی میکند حالات درونی قماربازها را برجسته کند و نشان دهد چگونه آنها با تن دادن به باختهای بیشتر خودشان را به لحاظ روانی، تنبیه میکنند.داستانِ «قمارباز» ساده و خطی است و البته روند اصلی داستان پیرامون زندگی خانوادگی «ژنرال» است که به نوعی روی هواست و همه چیز بستگی به یک اتفاق دارد.در رمان زمانی که شخصیت «مادربزرگ» وارد داستان میشود رگههایی از طنز اضافه میشود که آن را جذابتر میکند.اما آن چه که بار رمان را به دوش میکشد پرداخت هنرمندانه گفتوگوهاست. مثلا گفتوگوی «الکسی ایوانووچ» با «ژنرال» پس از اخراجش از عنوان معلمی. یا گفتوگوی «الکسی» با «دوگریو» که چالشبرانگیز پیش میرود و در نهایت با نامه «پولینا» جمع میشود. یا گفتوگوی «الکسی» با «آستلی» در پارک که به نوعی باید نویدبخش بازگشت به زندگی باشد اما این طور نیست.ضمنا اتفاقات پایانی رمان و پیوند «الکسی» و «بلانش» عجیب و دور از انتظار است و احتمالا مخاطب به سادگی با آن کنار نمیآید خصوصا با توجه به گفتار و رفتار «الکسی» طی رمان و عشقی که نسبت به «پولینا» دارد.در مجموع خواندن «قمارباز» برای کسانی که به «داستایفسکی» علاقه دارند خالی از لطف نخواهد بود اما به نظر نمیرسد که پیشنهادِ تمام و کمالی برای مطالعه به دوستان باشد.
۱۴۰۲ تیر ۲۵, یکشنبه
یادداشتی بر رمان «قمارباز» نوشته فئودور داستایفسکی ترجمه سروش حبیبی - نشر چشمه
۱۴۰۲ تیر ۲۰, سهشنبه
یادداشتی بر رمان «برادران کارامازوف» (The Brothers Karamazov) اثر فئودور داستایفسکی( Fyodor Dostoevsky) ترجمه پرویز شهدی - نشر مجید
«اگر کسی برای من ثابت کند که مسیح از دایره حقیقت بیرون است و به راستی یقین حاصل کنم حقیقت فرسنگها با مسیح فاصله دارد، باز هم ترجیح میدهم در کنار مسیح بمانم تا در کنار حقیقت.»
فئودور داستایفسکی
«برادران کارامازوف» بدون شک شاهکار است. اما نه صرفا به خاطر داستان جذابش بلکه به خاطر فلسفه «داستایفسکی» که به زعم عده زیادی از اندیشمندان در این واپسین اثرش به کمال میرسد. اگر بخواهیم داستان را در چند خط خلاصه کنیم این طور میتوان گفت که «فئودور پاولوویچ» مردی است ثروتمند که نه تنها ارثیه فرزند ارشدش «دیمیتری» را بالا کشیده که رقیب عشقی او نیز هست. همین مسائل تنش میان این دو را بالا برده و یک شب «فئودور پاولوویچ» به قتل میرسد. شواهد علیه «دیمیتری» است و به قتل محکوم میشود. او گرچه گناهکار نیست، مجازات را میپذیرد چون معتقد است همین که اندیشه کشتن پدر را در سر داشته، برای این که مجازات شود کافی است. این خط کلی داستان است اما «داستایفسکی» برای این که فلسفه خودش را در داستان بگنجاند شخصیتهای بسیاری را خلق کرده و در این جا به شش شخصیت اصلی پرداخته میشود.
۱۳۹۴ مرداد ۲۲, پنجشنبه
یادداشتی بر نمایشنامه «زنان تروا»(The Trojan Women) اثر سنکا(Seneca) ترجمهی عبدالله کوثری- نشر فردا(چاپ اول ۱۳۸۶)
![]() |
| عبدالله کوثری |
زنان تروا اگر چه با شخصیتهای اصلیشان فاصله دارند و تحت تاثیر آموزههای فلسفهی رواقی، که سنکا دلبستهی آن است، از مذهب و خدایان دورند و به سطوح انسانی نزدیکتر، اما همچنان از این نظرگاهِ تازه هم قابل قبولاند و استوار.
در مورد سنکا:
۱۳۹۴ مرداد ۲۱, چهارشنبه
یادداشتی بر نمایشنامه «ماری استوارت»(Mary Stuart) اثر یوهان کریستف فردریش فون شیلر(Johann Christoph Friedrich von Schiller) ترجمهی بهزاد قادری- انتشارات سپیدهی سحر(چاپ اول ۱۳۸۱)
![]() |
| بهزاد قادری |

نمایشنامهی «ماری استوارت» را باید حاصل تغییر نگرش شیلر نسبت مفهوم آزادی انسان، در مقایسه با آثار پیشیناش دانست. او با بررسی آثار کانت به این نتیجه رسید که «میتوان با بهرهگیری از مباحث زیباییشناسی هنر دستگاهی ساخت که در خدمت آموزش و پرورش انسان عادی باشد، واکنشی با جوهرهی مدرنیته.» بر این اساس انسان آزادهای که پس از این شیلر در نظر دارد «کسی است که به نوعی آزادی درونی و ذهنی میرسد، وجدانی بیدار دارد، و حاضر است برای بازیافتن هویت خویش از دالان آشوبزدهی تاریخ بگذرد تا بتواند بیشتر و بهتر شلاق تجربههای زندگی را درونی کند.» حاصل این نوعِ نگاه شیلر «ماری استوارت» است. نمایشنامهای که در سال ۱۸۰۱نوشته شد. اثری که جدای از جنبههای تاریخی و انتقادیاش جذاب و پرکشش است و میتواند هر خوانندهای را با خود همراه کند.
در «ماری استوارت» شاهد سه روز پایانی زندگی ملکهی اسکاتلند در زندان هستیم. ملکهای که تمام سعیاش را میکند تا حتا با استفاده از زیباییاش به آزادی برسد اما آن چه در پایان نصیبش میشود بسیار باارزشتر و شکوهمندتر از آنی است که جستوجو میکرد؛ آزادی درونی. نوعِ برتر آزادی که مخاطب را متاثر میکند و احتمالن به فکر فرو میبرد. مخصوصن هنگامی که بیننده(خواننده) به مفهوم آزادی درونی فکر میکند و با تعریف خودش از این نوع آزادی رفتار و گفتار «ماری استوارت» را واکاوی میکند.
۱۳۹۴ خرداد ۴, دوشنبه
یادداشتی بر نمایشنامه «چرخدنده»(In the Mesh / L'engrénage) اثر ژان-پل سارتر(Jean-Paul Sartre) ترجمهی داریوش مودبیان- نشر قاب(چاپ دوم ۱۳۸۹)
ما داریم کسی رو محاکمه میکنیم که قبل از این دوستش داشتیم و به قدرت رسوندیمش. کسی که به ما دروغ گفت، به ما خیانت کرد.
۱۳۹۴ خرداد ۲, شنبه
یادداشتی بر نمایشنامه «توفان»(The Tempest) اثر ویلیام شکسپیر(William Shakespeare) ترجمهی ابراهیم یونسی- نشر اندیشه(۱۳۵۱)*
![]() |
| ابراهیم یونسی** |
۱۳۹۴ خرداد ۱, جمعه
یادداشتی بر نقاشی «سیبزمینیخورها»(۱۸۸۵)(The Potato Eaters) اثر ونسان ون گوگ(Vincent van Gogh)
![]() |
| لطفن برای بزرگنمایی روی تصویر کلیک کنید. |
ون گوگ آرزو داشت روزی مانند «میله» نقاشِ برجستهی زندگی روستایی باشد. به همین خاطر به مطالعه دربارهی دهقانان و زندگیشان پرداخت و سرانجام در بهار ۱۸۸۵ پس از یک سال تلاش مجدانه «سیبزمینیخورها» را آفرید که ادای دینی بینظیر نسبت به زندگی دهقانان بود. او راجع به این نقاشی به برادرش تئو مینویسد «تصویر «سیبزمینیخورها» را برایت نمیفرستم مگر آن که یقین کنم در آن چیزی هست. اما من به کار روی این تابلو ادامه خواهم داد و خیال میکنم چیزهایی در آن است که تو تا کنون نتوانستهای در کار من ببینی یا دست کم به این وضوح ندیدهای- غرضم به خصوص خود زندگی است. من هنگام کار روی این تصویر از روی حافظه نقاشی میکنم.»[۱] و «کوشیدهام بر این نکته تاکید کنم که آن مردمی که در پرتو نور چراغ سیبزمینی میخورند، با همان دستها که خاک را برای یافتن سیبزمینی کاویدهاند، از ظرف سیبزمینی برمیدارند، و بنابراین این طرح از کار یدی سخن میگوید، و این که چه طور این مردم لقمه نانشان را شرافتمندانه به چنگ میآورند.»[۲]
۱۳۹۴ اردیبهشت ۳۰, چهارشنبه
یادداشتی بر نمایشنامه «رویا در شب نیمهی تابستان(A Midsummer Night's Dream)» اثر ویلیام شکسپیر(William Shakespeare) ترجمهی مسعود فرزاد- نشر ناهید(چاپ سوم ۱۳۸۲)
![]() |
| مسعود فرزاد |
![]() |
ای ســـــــروران گــــــــرامی
از ایـــــــن افســـــــانهی پوچ
که بیش از رویایی مایه ندارد
خـــــردهگــــــیری نکــــــنید.
یادداشتی بر فیلمنامه «پهپه لوموکو(Pépé le Moko)» اثر ژولین دوویویه(Julien Duvivier) و هانری لابارت(Henri La Barthe) ترجمهی لیلا ارجمند- نشر نی(چاپ اول ۱۳۷۸)
![]() |
![]() |
| لیلا ارجمند |
۱۳۹۴ فروردین ۱۰, دوشنبه
یادداشتی بر رمان «مون پالاس»(Moon Palace) اثر پل استر(Paul Auster) ترجمهی لیلا نصیریها- نشر افق(چاپ دوم، ۱۳۸۶)

رمان بخشهایی از زندگی ام.اس فاگ را به تصویر میکشد؛ از سر کردن در فقر و تنهایی، گرفتاری با مشکلِ بحران هویت، انفعال در برابر هستی تا کار کردن برای پدربزرگ، دوستی با پدر و عشق به کیتی. او « یک یتیم، یک کودک متولد دههی شصت، یک جویندهی خستگیناپذیر کلیدِ گذشته برای پاسخ به معمای غایی سرنوشت خویش است. زمانی که مارکو از دره منهتن به بیابانهای یوتا سفر میکند، با مجموعهای از شخصیتها و وقایع که به غنا و شگفتانگیزی داستانهای مدرناند، مواجه میشود. [داستان] در اثنای تابستانی که انسان برای اولین بار قدم به ماه گذاشت، آغاز میشود و با پس و پیش رفتن در زمان، سه نسل را در برمیگیرد. «مونپالاس» با همآیندی حوادث و خاطرهها پیش میرود و با گذارهایِ حیرتآوری از تغزل و لطافت طبع تشریح میشود. این [رمان] هنوز سرگرمکنندهترین و شورانگیزترین رمان نویسندهای است که به خاطر تخیلات مهیجش مشهور است.»[۱]
۱۳۹۴ فروردین ۵, چهارشنبه
یادداشتی بر نمایشنامه «قیمت»(The Price) اثر آرتور میلر(Arthur Miller) ترجمهی حسن ملکی- نشر تجربه(۱۳۸۰)
۱۳۹۳ اسفند ۲۷, چهارشنبه
یادداشت از متن نمایشنامه «هکاب»(Hecuba) اثر اورپید(Euripides) ترجمهی ابوالحسن وندهور- نشر امیرکبیر(۱۳۴۹)
• اورپید به ظاهر ترشرو و عبوس بود. ریشی بلند، چهرهای پر از خال، بدنی قوی و قامتی راست داشت و تمایلی به معاشرت با مردمان نشان نمیداد. کمحرف، کنارهگیر و تنها بود. به همین دلیل بر خلاف سوفکل تراژدینویس دیگر یونان، در بین مردم محبوبیتی نداشت و همیشه مورد شماتت و تمسخر و استهزا قرار میگرفت.
• نوشتهاند که از زنان متنفر بود. در حالی که او نیز مانند ایبسن، درامنویس بزرگ نروژی، همیشه از حقوق زنان جانبداری میکرد. اورپید معتقد بود که اگر به زنان آزادی داده شود تا در زندگی اجتماعی نفوذ مشروع خود را به کار برند، بیگمان وضع جامعه بهتر خواهد شد.
• اورپید از بیستوپنج سالگی به نوشتن نمایشنامه آغاز کرد. نود و دو نمایشنامه نوشت که نام هشتاد و دوتای آن باقی است و نوزده نمایشنامه کامل او اکنون در دست است. از این نوزده نمایشنامه، هفدهتای آن تراژدی است، یکی از آنها «الست» درامی تخیلی است که با خوشی و شادمانی غیرمنتظرهای پایان میگیرد و یکی دیگر «سیکلوپها»ست که شاید قبل از همهی نمایشنامههایش نوشته شده باشد. اصالت این نمایشنامه مورد تردید منتقدان است زیرا نمایشنامهای ضعیف و نازیباست.
۱۳۹۳ اسفند ۶, چهارشنبه
یادداشت از متن فیلمنامه «فارگو»(Fargo) اثرجوئل کوئن(Joel Coen) و اتان کوئن(Ethan Coen) ترجمهی علی فارسینژاد- نشر ساقی(چاپ اول ۱۳۸۰)
۱۳۹۳ اسفند ۳, یکشنبه
یادداشت از متن نمایشنامه «اپرای سه پولی»(The Threepenny Opera) اثر برتولت برشت(Bertolt Brecht) ترجمهی علیاکبر خداپرست- نشر البرز
یادداشت از متن نمایشنامه «فدر»(Phedre) اثر ژان راسین(Jean Racine) ترجمهی مسعود سالاری- نشر فردا(چاپ اول ۱۳۸۴)
یادداشت از متن کتاب «پاترپانچالی»(Pather Panchali) اثر ساتیاجیت رای(Satyajit Ray) ترجمهی امید روشنضمیر- نشر نی(چاپ اول ١٣٧۶)
۱۳۹۳ اسفند ۲, شنبه
یادداشت از متن کتاب «ادبیات مرده است» اثر هنری میلر(Henry Miller) ترجمهی داود قلاجوری- نشر آتیه(چاپ اول ١٣٧۹)

۱۳۹۳ آذر ۲۱, جمعه
یادداشت از متن نمایشنامه «آخرین یانکی»(The Last Yankee) اثر آرتور میلر(Arthur Miller) ترجمهی حسن ملکی-نشر تجربه(چاپ اول ١٣٧٨)
یادداشت از متن نمایشنامه «چشماندازی از پل»(A View from the Bridge) اثر آرتور میلر(Arthur Miller) ترجمهی حسن ملکی-نشر تجربه(چاپ اول ١٣٧٨)
یادداشت از متن نمایشنامه «والدین وحشتناک»(Les Parents terribles) اثر ژان کوکتو(Jean Cocteau) ترجمهی فرامرز ویسی-نشر سپیده سحر(چاپ اول ١٣٨١) + یادداشت کوتاه
•
نمایشنامههای «صدای انسانی»، «والدین وحشتناک» و «ماشین
جهنمی» به طرز بیچون و چرایی موفقیتآمیز هستند. نمایشنامهی «صدای انسانی» یک
منولوگ چندپارهای نمونهوار و تاثیربرانگیز است و نمایشنامهی «والدین وحشتناک»
تابلویی جهنمی از یک خانوادهی کاملن متلاشی شده است و نمایشنامهی «ماشین جهنمی»
نیز همان «اودیپ شاه» است با تصاویری که نمیتوانیم بسیاری از آنها را از متن
سوقوکل تفکیک کنیم.
















