![]() |
| Athol Fugard |
·
تمام عمر از باران و مبادا نفرت داشتهام، آن فردای وحشتناک...
فردایی که بیچاره میشویم، فردایی که گشنه میمانیم، فردایی که از سرما میلرزیم،
فردایی که مریض میشویم. اصلن برای چی این زندگی کوفتی را میکردیم؟
·
هر کس را میبینی حرص میزند، مخصوصن برای کار...حتی
برای غذا هم آنقدر حرص نمیزند، چون کار یعنی غذا... نه همین امروز، بلکه فردا هم
باز کار یعنی غذا. برای همین است که هر مردی به کار مرد دیگر طوری نگاه میکند که پیشترها
به زن دیگران نگاه میکردند.
·
مامانِ هم درست مثل همهی زنها خودش را تحویل گور داد.
·
به دنیا آمدن، مردن. اینها همهاش اشتباه است.
·
- تو میترسی از پدر متنفر باشی!
- نه.
- من ازش متنفرم! بیا من این را گفتم و میبینی که هنوز زندهام. من از پدر متنفرم.
- من نه دوست دارم و نه متنفرم. میانه روام.
- باز خودت را به صورت یک تکه آشغال در نیاور! ازش متنفر باش!
:یک مرد وقتی روی هر دوپایش وایستاده باشد، موقعیت متزلزلی دارد.
- تو میترسی از پدر متنفر باشی!
- نه.
- من ازش متنفرم! بیا من این را گفتم و میبینی که هنوز زندهام. من از پدر متنفرم.
- من نه دوست دارم و نه متنفرم. میانه روام.
- باز خودت را به صورت یک تکه آشغال در نیاور! ازش متنفر باش!
:یک مرد وقتی روی هر دوپایش وایستاده باشد، موقعیت متزلزلی دارد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
بازدیدکنندهی گرامی نظر شما پس از تایید نمایش داده خواهد شد.