![]() |
| Jean-Paul Sartre |
·
آنچه در مورد آدمیان تفاوت نمیپذیرد ضرورت در جهان
بودن، در جهان کار کردن، در جهان در میان دیگران زیستن و در آن فانی شدن است. این
جبرها برای همهی افراد بشر، در هر زمان و مکان، یکسان است.
·
آزادی بورژوائی بدان علت که در خدمت سرمایه داری قرار
دارد متناقض و ابتر است و در نتیجه تحمیق است، دروغ است. متناقض است زیرا آزادی را
برای خود میخواهد یعنی برای اسارت دیگران.
·
بخش بزرگ و برگزیدگی انسانی بودلر در وحشتی است که از رها
کردن کارها به حال خود دارد. در نظر او ولنگاری، سستی و تنآسایی خطاهای نابخشودنیاند.
سارتر میخواهد بر ضد این خطاهای نابخشودنی وحشتی در روانها ایجاد کند. چنین است
که فلسفه از ادبیات بینیازنمیتواند بود.
·
اگر برای هرکس یک گرده نان لازم باشد اکنون که چهار
نفرند و یک گرده نان هر کدام سه تن دیگر را عامل گرسنگی خود میداند. این است
مفهوم «درندگی» بشر و اساس این افسانه که انسان گرگ انسان است.
·
غرض از نثر ذاتن سودجویی است. من نثرنویس را اینگونه
تعریف میکنم: کسی که از کلمات «استفاده» میکند.
·
مگرنه رسم بر این است که از همهی جوانانی که عزم نوشتن
دارند این سوال اصولی را بکنند: «آیا چیزی برای گفتن دارید؟» که مراد از آن این
است: چیزی که به گفتن بیرزد.
·
از این قرار نثرنویس کسی است که به نوعی شیوه عمل ثانوی
مبادرت میورزد که میتوان آن را «عمل آشکارگی» نامید. بنابراین حق است که از او
این سوال دوم را بکنیم: کدام یک از جلوههای جهان را می خواهی آشکار کنی؟ و یا با
این آشکارگری چه تغییر و تبدیلی میخواهی در جهان بدهی؟
·
انسان موجودی است که در برابر او هیچ موجودی نمیتواند
بیطرف بماند، حتی خدا.
·
یکی از انگیزههای اصلی آفرینش هنری یقینن نیاز ماست به
این که خود را نسبت به جهان مهم حس کنیم.
·
و ...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
بازدیدکنندهی گرامی نظر شما پس از تایید نمایش داده خواهد شد.