۱۳۹۲ دی ۵, پنجشنبه

یادداشتی بر فیلم «امپراتوری درون»(Inland Empire) اثر جاودانه دیوید لینچ(David Lynch)


حقیقت در هنر چیزی است که مورد متضادش نیز حقیقت باشد. (اسکاروایلد)



«امپراتوری درون» یک فیلم در فیلم چالش‌انگیز و اعجاب‌آور است. ببینده از همان لحظات ابتدایی با حرکت‌های دل‌هره‌آور دوربین و موسیقی وهم‌گونه می‌فهمد گنگی و ابهام بر فیلم سایه افکنده و چالشی بزرگ پیش روست. به طور حتم آدم‌های مختلف تعاریف و تاویل‌های متعددی از فیلم خواهند داشت و هیچ‌گاه نمی‌توان برای فیلم داستان واحدی تعریف کرد و حتا اگر لینچ پا به عرصه‌ی تعریف داستانش بگذارد، به تعداد انسان‌هایی که فیلم را دیده‌اند با وجود همه‌ی اشتراکات، یقینن اختلافاتی باقی خواهد ماند.


در این یادداشت مقصود نه تحلیل فیلم است و نه گره‌گشایی. چرا که ورود به چنین عرصه‌هایی با افتادن به ورطه‌ی توجیه و تفسیرهای «زورکی» همراه است. در این‌جا تنها تعدادی از سوالات پرشماری که ذهن را درگیر می‌کنند فهرست می‌شود و چه بسا تعدادی از آن‌ها به زعم عده‌ای غلط باشد!

-    آیا ما در حال تماشای برداشتی سینمایی از یک برنامه رادیویی هستیم؟
-    زن و مردی که چهره‌شان مات شده چه کسانی هستند؟
-    دختر گم‌شده چه نسبتی با «سوزان»/ «سو»/ «نیکی» و «پیوترک» دارد؟
-    خرگوش‌ها نمادند؟ نماد چه؟ آن‌ها چه چیز را می‌خواهند کشف کنند؟
-    بخش لهستانی فیلم در حال وقوع است یا مربوط به گذشته؟
-    آیا ما شاهد داستانی رویاگون از ذهن بیمار پیرزن همسایه هستیم؟
-    پیرزن از «نیکی» می‌پرسد در فیلم جدید «شوهرتان هم هست؟» آیا شوهر «نیکی» در فیلم بازی می‌کند؟
-    آیا «پیتر جِی لوکاس» یا «پیوترک» در نقش شوهر کشته شده‌ی «نیکی»، شوهر فعلی او و شوهر «سوزان» ایفای نقش می‌کند؟ در لحظات پایانی فیلم چرا توسط دختر گم‌شده در آغوش کشیده می‌شود؟ «اسمیتی» کیست؟ شوهر «سو»؟
-    آیا «جولیا اورموند» فقط در نقش شوهر «بیلی» بازی می‌کند یا بین او و دختری که هیپنوتیزم شده باید تفاوت قائل شد؟
-    چرا تهیه‌کننده فیلم جایی می‌گوید «ما قضیه را می‌بریم دادگاه و عمل‌کرد «نیکی» رو مورد قضاوت قرار می‌دیم»؟
-    چرا در لحظه‌ی هم‌خوابگی «نیکی» و «سو» شاهد چنین گفتگویی هستیم: - «دِوِن» اون منم «نیکی» – اصلن معنی نمی‌ده چی داری می‌گی «سو»؟ کسی که شاهد این رابطه است چه کسی است؛ شوهر «نیکی» یا شوهر «سو»؟ فیلم‌نامه شبیه زندگی «نیکی» است؟ یا «نیکی» دیوانه شده؟
-    آیا گذر از درهایی که روی آن‌ها نوشته شده AXXoN N، ما/ «نیکی»/ «سو» را به فراواقعیت می‌برد؟ روسپیان و «فانتوم» حاصل رویاهای «نیکی»/ «سو» هستند یا در دنیای فیلم حضور خارجی دارند؟ یا نه اصلن متعلق به دنیای پشت صحنه‌ی فیلم‌اند؟ شاید هم هرسه!
-    «نیکی» پیش از آن که بازیگر شود زندگی فقیرانه‌ای داشته؟ چرا شوهرش می‌گوید «پول برای چیه اگه یه چیز دوست‌داشتنی با خودش نیاره؟» آیا او همان‌طور که مدیر برنامه‌های «دون» گفته شوهرش را کشته؟ چرا شوهرش از خبر بارداری او خوش‌حال نیست؟ 
-    مرد عینکی یکی از خرگوش‌هاست؟ چه جنایتی «نیکی»/ «سو» را پیش این مرد کشانده؟ وقتی «نیکی»/ «سو» در جواب مرد عینکی که می‌پرسد «شما در واقع با یه مرد دیگه رابطه داشتید؟» می‌گوید «...اییدن مردها واسه یه نوشیدنی معامله بزرگی نیست.» تلویحن حرف مرد عینکی را تایید می‌کند. او شوهرش را کشته؟
-    زنی که در بخش لهستانیِ فیلم کشته می‌شود چه کسی است؟ «نیکیِ» فیلم لهستانی؟ چه کسی او را کشته؟ همسر بازیگر مرد فیلم؟ آیا اصلن صحنه‌ای که نمایش داده می‌شود بخشی از فیلم ناتمام لهستانی است؟
-    زن دومی که به خانه‌ی «نیکی»/ «سو» می‌آید چرا مثل پیرزن حرف از «صورت‌حساب پرداخت نشده» می‌زند؟ ساعت او شبیه ساعت «نیکی»/ «سو» است یا موضوع دیگری در میان است؟ مرد همسایه کیست؟
-    آیا «فانتوم»، «نیکی»/ «سو» را هیپنوتیزم کرده؟
-    پیرمردان لهستانی چرا به شوهر «نیکی»/ «سو» اسلحه می‌دهند؟ او چه واقعیتی را می‌داند که نمی‌تواند پدری بچه را بکند؟
-    نوشته‌ی روی دست «نیکی»/ «سو» به چه اشاره دارد؟
-    راز اتاق ٤٧
چیست؟
-    و... 

بدون شک چالش با فیلم و تلاش برای یافتن پاسخ سوالاتِ پیش‌آمده برای مخاطبی که با این شاه‌کار درگیر شده باشد، لذت‌بخش خواهد بود. او برای یافتن پاسخ̊  هزاران فرضیه مطرح می‌کند و هربار با گیجی لذت‌بخشی ناچار زبان به تحسین دیوید لینچ می‌گشاید و دوباره تلاش از سر می‌گیرد تا به مقصد برسد. اما آیا مقصدی هست؟ یا رسیدن به مقصد به اندازه‌ی این جست‌و‌جو لذت بخش خواهد بود؟ جز این است که وصال همیشه با ملال هم‌راه است؟ چرا باید با ترسیم یک داستان توجیهی جست‌و‌جوی‌ لذت‌بخش‌مان را رها کنیم و خودمان را گول بزنیم؟ آیا این درخشان نیست که لینچ با پرداخت بی‌نظیرش ما را درگیر دنیایی وهم‌ناک می‌کند و کِیفی هزاران برابرِ یک پایان محتوم به ما می‌بخشد؟ او ما را وادار به خزیدن در راه‌روهای تو در توی فیلمش می‌کند و تجربه‌ای از یک گیجی بی‌نظیر ارزانی‌مان می‌دارد. شگفت‌انگیز نیست؟
«Inland Empire» جاودانه است. مگر راز جاودانگی بسیاری از آثار هنری بحث‌هایی نیست که میان نسل‌های مختلف به راه انداخته‌اند؟ آیا فیلم لینچ این راز را در خود نهفته ندارد؟