
«نیاز» فیلم سرراست و سادهای است. فیلمی برآمده از دل جامعهی ایرانی اوایل دههی هفتاد که دست کم برای مخاطب ایرانی هنوز زنده و خاطرهانگیز است. فیلم با سکانس تشیع جنازه آغاز میشود و سپس در اتاقکی تنگ و تاریک به گونهای که به خوبی موید سایه سنگین این مرگ باشد، ادامه مییابد.
مادر و فرزندی رودرروی هم نشستهاند و میانشان یک چراغ نفتی چون کورسویی از امید روشن است. همینجا دارند سنگهاشان را با هم وامیکنند. پسر میخواهد کار کند و مادر مخالف است. اما علی تصمیمش را گرفته و با تعقیب مش یدالله سرانجام او را راضی میکند.
از همینجا روح خشن حاکم بر فیلم و مشخصن زندگی یک نوجوان (نسل) جلوه میکند. داودنژاد با ارائهی تصاویری زمخت و خشن از یک کارگاه ساختمانی احساسات مخاطبش را هدف قرار میدهد. او حتا وقتی شخصیت اول فیلمش را به جایی ظاهرن بهتر میبرد با میان کشیدن عوارض سرب و ایستادن طولانی و اینسرتهای مکرر از دستگاههای چاپخانه نمیگذارد آب خوش از گلوی مخاطبش پایین رود. او با در محاق نگه داشتن زندگی رضا حس همذات پنداری مخاطبش را معطوف به علی میکند و در یک نقطهی عطف غیرمنتظره دونوجوان فیلمش را به هم نزدیک میکند. نوعی نزدیکی عاطفی که عاملش پیچیدهترین شخصیت فیلم، منصور، است. منصوری که انگیزه اصلی اعمالش بین سیاه و سفید در نوسان است. او اگرچه اعتراف میکند تحویل نگرفتنش توسط رئیس چاپخانه موجب سرشکستگی است اما نمیتوان باور کرد ذرهای هم به فکر رضا و خانوادهاش نباشد. او با یک پیشنهاد عجیب از رضا میخواهد با علی دعوا کند و با ترساندنش پای او را از چاپ خانه ببرد.
درست میان دعوای آنهاست که یک هجویه شکل میگیرد. داودنژاد در نمایی سرپایین میوهفروشی را نشان میدهد که یکراست به میان دعوا میآید و میخواهد به زور راهش را باز کند و بگذرد. او آن جا دارد به شکلی روشن و البته قابل قبول خردهاش را از جامعهی به هم ریخته و مسببانش میگیرد. او در ادامه با پرداختی درست از شخصیت علی، مخاطب را از دریچهی نگاه او به زندگی رضا میبرد و همان سرنوشتی را رقم میزند که انتظار داریم. علی مردانه میدان را برای رضا خالی میکند. ساختاری که درست است و چفت و بست دارد.
درست میان دعوای آنهاست که یک هجویه شکل میگیرد. داودنژاد در نمایی سرپایین میوهفروشی را نشان میدهد که یکراست به میان دعوا میآید و میخواهد به زور راهش را باز کند و بگذرد. او آن جا دارد به شکلی روشن و البته قابل قبول خردهاش را از جامعهی به هم ریخته و مسببانش میگیرد. او در ادامه با پرداختی درست از شخصیت علی، مخاطب را از دریچهی نگاه او به زندگی رضا میبرد و همان سرنوشتی را رقم میزند که انتظار داریم. علی مردانه میدان را برای رضا خالی میکند. ساختاری که درست است و چفت و بست دارد.


