۱۳۹۲ بهمن ۱۱, جمعه

در نمایش‌نامه سفارت‌خانه اثر اسلاومیر مروژک(Sławomir Mrożek) ترجمه‌ی داریوش مودبیان- نشر قاب(چاپ اول ١٣٨٣)


·        (سفیرکبیر باز هم منتظر می‌ماند. از آن سوی خط صدای یک خواننده قدیمی، تینو روسی و گروهی که او را همراهی می‌کنند به گوش می‌رسد. سفیرکبیر باز بر روی تلفن می‌زند، موسیقی قطع می‌شود.)
صدا: الو، بله؟
سفیرکبیر: هنوز هم این ارتباط من و وزیر امور خارجه کشورمان برقرار...
صدا: درسته، اجازه بدید!
(سکوت. سفیرکبیر باز منتظر می‌ماند. ناگهان سروصدای مرغ‌دانی، قدقد و قوقولی‌قوقو... بر روی تلفن می‌کوبد. سروصدا قطع می‌شود.)
سفیرکبیر: (با تلفن، عصبانی اما خوددار) من از شما خواستم و دوباره و سه‌باره هم خواستم که تماسم رو با وزارت امور خارجه‌ی کشورمان برقرار کنید، اما...

صدا: اما قربان، شما داشتید با وزارت امور خارجه‌ی کشورمون حرف می‌زدید.

۱۳۹۲ بهمن ۵, شنبه

در کتاب «دزدی هنر است» ترجمه‌ی محمد رفیعی کرمانی مهرآبادی- نشر ققنوس(چاپ چهارم ١٣٨٦)


کتاب شامل هشت داستان است و نویسندگان پیش از هر اثر به طور مختصر معرفی شده‌اند. این کتاب ترجمه‌ای است از: Great Russian Short Stories







۱۳۹۲ دی ۲۹, یکشنبه

در کتاب «نامه‌هایی به پسر» نوشته‌ی محمود اعتمادزاده به آذین(Mahmood Etemadzadeh)- نشر پژوهش دادار(چاپ اول ١٣٨٢)





سخنی با خواننده:
بامداد روز جمعه دهم دی ماه 1378، در تلفن خبر داده شد که پسرم زردشت، دکتر روان‌پزشک در حومه شهر لیل Lille فرانسه، همان شب در گذشته است. خبری کوتاه و ناگهانی، بی‌مقدمه‌چینی، مانند ضربه‌ی تیر. بگذریم، همان بهتر که یاد آن در همین چند کلمه سر بسته بماند.
چهارشنبه چهارم مهر 1358:
·   این جا زندگی به انتظار می‌گذرد. هیچ نشانه‌ای از آن که ثباتی در جهت صحیح و دل‌خواه، یعنی تامین آزادی و احترام به حقوق و عقاید هر کس بدون توجه به تفاوت‌های زبان و ملیت و جنس و مسلک و غیره پدید آید دیده نمی‌شود. کشمکشی در پرده و بیرون پرده میان گروه‌های اسلامی و میان اعضا و ارکان دولت جریان دارد. همه گونه جای نگرانی هست. ولی هنوز نمی‌توان گفت که وضع وخیم است. گویی درون مه و تاریکی راه می‌رویم.
سه‌شنبه بیستم آذر 1358:
·   اکنون ما باز در جای خود و سنگر مبارزه‌ی خود هستیم. با همه‌ی دشمنی‌هایی که... در «کانون نویسندگان» نسبت به من نشان می‌دهند.
·   اوضاع ایران، با همه نگرانی‌هایی که از پاره‌ای جهات ـ‌حماقت‌ها و خودپرستی‌ها، لجاج و کوردلی‌ـ می‌توان داشت، خوب است و در جهت درست به سود اکثریت زحمت‌کش و محروم به سود استقلال تام کشور پیش می‌رود. آفرین بر این ملت و آفرین بر مردی که به راستی محور همه‌ی نیروهای این ملت شده است و شایستگی آن را هم نشان داده که دارد.
یک‌شنبه سی‌ام دی‌ ماه 1358
·        روزنامه همه‌ی وقتم را به خود می‌گیرد و نمی‌گذارد به آن چه دل‌خواهم هست برسم: گوشه‌ی فراغتی و کاغذی و قلمی. به هر حال ناسپاس نباشیم. زندگی خیلی بیش از آن چه در شایستگی من بود به من داد و این شادی بزرگ را در این یکی دو ساله به من بخشید که ناظر فرو ریختن بساط ستم و آغاز بیداری و جنبش ملتی باشم. داریم تمرین آزادی و تمرین اندیشه می‌کنیم. دگرگونی بلوغ در این ملت دیده می‌شود. خدا یارشان باد! مطمئنم کارها خواهند کرد.
یک‌شنبه پنجم اسفند 1358
·   آقایان اسلامی‌ها مثل سد سکندر ایستاده‌اند و به هیچ‌کس جز خودشان ـ‌که تازه با هم اختلاف‌های طبقاتی اساسی دارند ولی برای حفظ آب‌روی اسلام بر آن پرده می‌کشند‌ـ نمی‌دهند.

۱۳۹۲ دی ۲۸, شنبه

یادداشتی بر نمایش‌نامه «منجی در صبح نم‌ناک» اثر اکبر رادی(Akbar Radi)- نشر زمان(چاپ اول ١٣٦٥)


«منجی در صبح ‌نم‌ناک» داستان نویسنده‌ای است به نام محمود شایگان که در گرماگرم انقلاب میان رسانه‌های خبری سروصدای زیادی به راه انداخته. استیانا، خبرنگار رونامه‌ای منتقد به نام «آرمان»، مشغول مصاحبه با اوست. مصاحبه‌ای برخلاف میل دوستان مطبوعاتی شایگان که خیلی ساده و احمقانه غضب و حسادت آن‌ها را برمی‌انگیزد.
شایگان همان ابتدا جایی در مصاحبه‌اش می‌گوید «شاید ... ما زندگی نمی‌کنیم؛ فقط زندگی رو می‌نویسیم.» اما در ادامه حوادث دچار زندگیش می‌کنند. او که سعی دارد در مصاحبه‌اش مفاهیمی را القا کند جایی می‌گوید «گل محبوب من سرخه و حالا که فصلشم هست.» اما وقتی قوانین و مقررات سانسور می‌خواهد جمله‌ای از او که کلمه‌ی فاشیسم در آن استفاده شده را حذف کند، او تصمیم می‌گیرد به خاطر آن یک جمله با طلایی رفیق دیروز و دشمن امروزش مذاکره کند و معلمان، دانش‌جویان و کارگران را که ممکن است «آرمان» را ورق بزنند نادیده بگیرد. مذاکره‌ای که با قول چاپ نمایش‌نامه بیستم شایگان بی آن که لکه‌گیری شود، همراه است و البته آغاز آشکار دشمنی‌ها.

بخشی از صحنه سوم نمایشنامه گلن‌گری گلن راس اثر دیوید مامِت(David Mamet) ترجمه‌ی امید روشن‌ضمیر-نشر نیلا(چاپ اول ١٣٨٦)


David Mamet



پرده اول. صحنه سوم
(رستوران. روما پشت یک میز نشسته است و لینگ پشت میز جداگانه پهلویی. روما با او حرف می‌زند.)
روما: توی همه کوپه‌های قطارها یه کمی بوی گه می‌آد. انقده که کم‌کم اصلن ناراحتت نمی‌کنه.این بدترین چیزیه که می‌تونم بهش اعتراف کنم. [...] تو فکر می‌کنی منحرفی؟ بذار یه چیزی بهت بگم: همه‌مون منحرفیم. فکر می‌کنی دزدی؟خب که چی؟ اخلاقیات طبقه متوسط گیجت می‌کنه؟ مرده‌شور اخلاقیاتو ببره. اصلن بهش فکر نکن. به زنت خیانت کرده‌ی؟ کرده‌ی که کرده‌ی، با این مسئله زندگی کن. [مکث] کارای خلاف اخلاق زننده کرده‌ای، هیچ عیبی نداره. مگه معیارای اخلاقی مطلق وجود داره؟ شایدم داره. خب که چی؟ اگه به چیزی معتقدی ، پس همونم رعایت کن. آدمای بد می‌رن جهنم؟ فکر نکنم. اگه به این معتقدی، همین جورم رفتار کن. می‌شه گفت جهنمی تو این دنیا وجود داره. من حاضر نیستم توش زندگی کنم. من همینم که هستم. تا حالا شده اونقدر ناراحت بشی که دوازده ساعت بگیری بخوابی؟
لینگ: بخوابم؟
روما: آره.
روما: یا اینکه دائم بشاشی؟ ... یه ناهار خوب و خوش‌مزه بعد از یه مدت فراموش می‌شه. همه چیزای دیگه یاد آدم می‌مونه. می‌دونی چرا؟ چون فقط غذاس. این مزخرفاتی که می‌خوریم اجازه می‌ده ادامه بدیم. اما فقط غذاس. زنای خوش‌گلی که شاید شناخته باشی. درباره‌شون چی یاد آدم می‌مونه؟

در نمایش‌نامه «در پوست شیر» اثر شون اوکیسی(Seán O'Casey) ترجمه‌ی اسماعیل خوئی- نشر رز(چاپ اول فروردین ٥٠)


•    داورن: از وضع من می‌ترسه؟!
شوماس: خیال می‌کنه تو فراری هستی. می‌ترسه یه دفه پلیسا بریزن و خونه‌ی نازینشو خراب کنن.
•    مینی: می‌دونم دارین شوخی می‌کنین؛ شما حاضرین برای میهن‌تون بمیرین.
داورن: وا...، چه می‌دونم.
•    تامی: حرفی درش نیس، مینی، حرفی درش نیس... آقای داورن حرف منو خوب می‌فهمن- ما مثل دوتا مرد داریم گپ می‌زنیم. حرف‌مون همه‌اش اینه که «زنده‌باد جمهوری ایرلند.» ها، آقای داورن؟
داورن: من از جمهوری چیزی نمی‌دونم؛ من با سیاست روز کاری ندارم و نمی‌خوام کاری داشته باشم.

در پیش‌گفتار نمایش‌نامه‌ «ایوانف»(Ivanov) اثر آنتوان چخوف(Anton Chekhov) ترجمه‌ی دکتر سعید حمیدیان- نشر قطره(چاپ سوم ١٣٨٨)


ایوانف نخستین نمایش‌نامه بلند آنتوان چخوف(درگذشته‌ی ١٩٠٤)، بزرگ‌نویسنده‌ی واقع‌گرا و طنزآفرین روسی است که نام‌برداری او بیشتر از جهت نمایش‌نامه‌ها و داستان‌های کوتاه اوست.
پرسوناژ اصلی این نمایش‌نامه، نیکلای الکسویچ ایوانف، مردی است باطنن نیک، خوش‌قلب و معصوم، اما ناتوان در عالم عمل که محصور در محیطی سرشار از اعمال و اقوال مبتذل، کج‌فهمی و اتهام و افتراست. ...زنی دردمند و مسلول دارد که ماه‌های آخر عمر را می‌گذراند، زنی که ایوانف را عمیقن دوست می‌دارد و به خاطر او و ازدواج با او قید پدر و مادر مخالف‌خوان با این ازدواج را زده و حتا از دین یهود به مسحیت گرویده و در حقیقت جز شوهر کسی را در این جهان ندارد و تنها دل‌خوشی‌اش حرف زدن با او یا پیانو زدن برای اوست. ...دختر لیبدف، ساشا، که ابتدا به انگیزه‌ی ترحم و دل‌سوزی نسبت به زندگی بی‌سامان و ملال‌انگیز ایوانف جذب او شده پس از چندی به او دل می‌بازد. ...همسر ایوانف، آنا، از این رابطه آگاه شده، در فاصله پرده سوم و چهارم نمایش‌نامه به تلخی جان می‌سپارد.  ...در مراسم غریب عروسی نیز سخنان اتهام‌آمیز و واهی و ناشی از عدم درک شخصیت واقعی قهرمان بی‌غل‌وغش نمایش‌نامه بالا می‌گیرد تا آن‌جا که ایوانف در جلوی چشمان حیرت‌زده‌ی میهمانان و ساشا که قرار است تا لحظاتی دیگر با خطبه عقد کشیش به همسری ایوانف درآید، خود را با تیر می‌زند تا بدین وسیله خود را از سقوط بیشتر به ورطه‌ی پوچی و بی‌معنایی این‌گونه حیات باز دارد. خودکشی هم عاقبت این‌گونه زندگی پرسوناژ‌های چخوف است.
این یاس و بدبینی به ویژه همراه با طنز تلخ و بی‌نهایت نیرومند چخوف یکی از زمینه‌های عمده‌ی آثار اوست. قهرمانان او معمولن یا غرق اوهام خود و سوادایی مزاج‌اند، یا گرفتار در دایره‌ی تنگ از سوتفاهم، تنگ‌نظری، سخنان و کردارهای یاوه؛ در مواردی نیز شاهد نسلی روی در انقراض از روشن‌فکران آن زمان(معروف به اینتلیجنسیا) هستیم که با وجود برخورداری از دانش‌ها و هنرها از قضا ناگزیر از زیستن در محیط‌های روستایی و به دور از علائق این قهرمانان می‌شوند و نمی‌دانند از سواد و برتری‌های خود چگونه استفاده کنند.

۱۳۹۲ دی ۲۶, پنجشنبه

یادداشتی بر فیلم «نیاز»(Niaz) (١٣٧٠) علی‌رضا داودنژاد(Alireza Davoodnejad)









 
«نیاز» فیلم سرراست و ساده‌ای است. فیلمی برآمده از دل جامعه‌ی ایرانی اوایل دهه‌ی هفتاد که دست کم برای مخاطب ایرانی هنوز زنده و خاطره‌انگیز است. فیلم با سکانس تشیع جنازه‌ آغاز می‌شود و سپس در اتاقکی تنگ و تاریک به گونه‌ای که به خوبی موید سایه سنگین این مرگ باشد، ادامه می‌یابد.

یادداشتی بر نمایش‌نامه «مرگ در پاییز» اثر اکبر رادی- نشر زمان (چاپ دوم ٢٥٣٧)



مرگ در پاییز حکایت علاقه‌ی عاشقانه‌ی پیرمردی است به پسرش که گذاشته و رفته. رادی باز هم به زندگی مردمی پرداخته که به خوبی می‌شناسدشان؛ اهالی توسری‌خورده‌ی یک روستا. این بار خبری هم از بیگانگان نیست.
پیرمردی پسرش از ترس خدمت سربازی گذاشته و رفته. این غایب‌ترین شخصیت نمایش‌نامه تاثیرگذارترین هم هست. او موتور نمایش‌نامه‌ است؛ عامل محرک پیرمرد. مشدی به عشق چشم‌های او اسب را از نقره خریده. مشدی به عشق او باغ و خانه‌اش را دوست دارد و مشدی حتا به عشق او می‌میرد. وقتی مرگ اسب او را به هم می‌ریزد، دیگر تسکینی نیست. باید برود و کسی جلودارش نیست. اما این عشق تنها دست‌مایه رادی برای پردازش شخصیت مشدی نیست. او ملوک و زندگیش را نیز به صحنه می‌کشاند تا پرداختی درست‌تر از قهرمان نمایشش داشته باشد. ملوک اگرچه در شکل گرفتن شخصیت پیرمرد تاثیر شایانی دارد  بیشتر تیپ است تا شخصیت. آن‌چه ما از زندگی و شخصیت ملوک و حتا گل‌خانم دستگیرمان می‌شود همان است که با مراجعه به کتاب های تاریخی و جامعه‌شناسی عایدمان خواهد شد. رادی ما را به لایه‌ها و گوشه‌های پنهان این شخصیت‌ها نمی‌برد و آن‌ها در سطح رها می‌کند. ملوک زنی است که به خواست پدر به خانه‌ی بخت رفته. می‌سازد و باید بسازد. فرق او با گل‌خانم این است که گل‌خانم ظاهرن عاشقانه ساخته و چشمش به دهان مشدی است و گوشش به فرمان او. و گذشت و فداکاری تنها وجه شخصیتی آن‌هاست. (آن‌ها را مقایسه کنید با انسیه تک دختر نمایش‌نامه‌ی «در مه‌بخوان» یا زنان نمایش‌نامه‌‌ی «شب روی سنگ‌فرش خیس») در مقابل شخصیت میرزا وجوه قابل توجهی دارد. او با حساب‌ بردن از مشدی، احترام به او، غیرتی شدن برایش، تلاشش برای نزدیک شدن به او و سرانجام نجاتش و اقرار به گناهانش از تیپ مرد الکلیِ قماربازِ زن‌باره می‌گذرد و به شخصیتی قابل توجه تبدیل می‌شود. مردی که علی‌رغم شکایت‌های ملوک همان‌جا که جوجه‌ را بی‌اختیار رها می‌کند، دل مخاطب را با خود می‌برد. همین‌طورند ابی، نقره و شقی. این‌ها حضور قدرت‌مندی دارند؛ ابی با خساست و تزلزل و بازارگرمی‌هایش، نقره با بی‌شرفی، حقه‌بازی و سیاه‌بازیش و شقی با جوان‌مردی و سرتقیش.

۱۳۹۲ دی ۲۵, چهارشنبه

یادداشتی بر نمایش‌نامه «شب روی سنگ‌فرش خیس» نوشته‌ی اکبر رادی(Akbar Radi)- نشر نیلا(چاپ اول ١٣٧٨)



نمایش‌نامه در پنج پرده تنظیم شده و در تک صحنه‌ای آپارتمانی اجرا می‌شود. رادی برای موسیقی صحنه‌اش سراغ بتهوون رفته و «Für Elise» را برای جان دادن به لحظه‌های وهم‌گون گذشته‌ی مجلسی که یقینن با شخصیتش هم‌ذات پنداری می‌کرده، به کار می‌برد. او به علاوه خواب‌های طلایی را به شخصیت نوشین اضافه می‌کند تا ضمن تکامل شخصیتش با نشانه‌‌‌گذاری‌هایی از رنگ زرد، تقدس و از دست رفتن او را پررنگ‌تر کند. در این نمایش‌نامه نوشین، رخ‌ساره و ناهید را باید به جمع آن دسته از زنان جهان رادی اضافه کرد که شخصیت‌های درست و حساب‌شده‌ای دارند. زنانی که خط زندگی «مجلسی» را به امروز کشانده‌اند و آن تنها باری که در برابر یکی‌شان ساز مخالف کوک کرده هزینه‌های سنگینی برایش به بار آورده است.
  در این نمایش رادی می‌خواهد بیش از پیش مخاطبش را به مجلسی نزدیک کند. این گونه که او چند جا مستقیمن با تماشاگران صحبت می‌کند و آن‌ها را خطاب قرار می‌دهد. طرحی که حس هم‌ذات پنداری مخاطب با مجلسی را افزایش می‌دهد.

یادداشتی بر مجموعه داستان روزی روزگاری، دیروز (منتخب نیویورکر) ترجمه‌ی لیلا نصیری‌ها-نشر مروارید (چاپ اول ١٣٨٣)

این مجموعه شامل هشت داستان کوتاه منتشر شده در مجله‌ی نیویورکر است:

١.    «زنان آسیب‌پذیر» اثر جان آپدایک
٢.    «قلچماق‌ترین سرخ‌پوست دنیا» اثر شرمن آلکسی
٣.    «بازی‌گر آماده می‌شود» اثر دانلد آنتریم‌
٤.    «سلطه» اثر رابرت استون
٥.    «ناکامی‌های یک آرایش‌گر» اثر جورج ساندرز
٦.    «روزی روزگاری، دیروز» اثر حنیف قریشی
٧.    «سومین و آخرین قاره» اثر جومپا لاهیری
٨.    «خرسی که از پشت کوه آمد» اثر آلیس مونرو


داستان‌های این مجموعه در پیش‌گفتار چنین معرفی شده‌اند: «انجمن سردبیران مجلات آمریکا،از سال ١٩٦٦، با همکاری دانشکده روزنامه‌نگاری دانش‌گاه کلمبیا، هر سال به بهترین آثار چاپ شده در مجلات آمریکایی و در حوزه‌های مختلف جوایزی اهدا می‌کند و سال‌هاست که مجله‌ی نیویورکر در حوزه‌های مختلف داستان، نقد ادبی، نقد سینمایی، گزارش‌های تحلیلی و... در این جوایز حضور پررنگی دارد.
در سال ٢٠٠٠ نیز، مجله نیویورکر از طرف این انجمن به عنوان برنده‌ی بخش داستان انتخاب شد. این جایزه به پاس انتشار داستان‌های استثنایی به این مجله اهدا شد. شش داستان «سومین و آخرین قاره» نوشته‌ی جومپا لاهیری، «ناکامی‌های یک آرایش‌گر» نوشته‌ی جورج ساندرز، «سلطه» نوشته‌ی رابرت استون، «بازی‌گر آماده می‌شود» نوشته‌ی دانلد آنتریم، «قلچماق‌ترین سرخ‌پوست دنیا» نوشته‌ی شرمن آلکسی، «خرسی که از پشت کوه آمد» نوشته‌ی آلیس مونرو به آخرین مرحله‌ی این مسابقات راه یافتند که از میان آن‌ها سه قصه اول جایزه نهایی این انجمن را به خود اختصاص دادند.

این یادداشت پیرامون این داستان‌ها منهای داستان‌های شماره سه و پنج است.

یادداشتی بر کتاب «بشنو از نی» یا «مکالمات با اکبر رادی» تالیف ملک‌ابراهیم امیری-انتشارات هدایت رشت،١٣٧٠


مکالمات ملک‌ابراهیم امیری با اکبر رادی حدود هشت‌صد صفحه دست‌نویس بوده که چکیده آن با حجم نزدیک به دویست صفحه در این کتاب گرد آمده و البته خود رادی نیز در تهیه و تنظیم آن نقش داشته. زبان رادی این جا نیز چنان ‌که در نمایش‌نامه‌هایش شاهدیم شیرین و مثال‌زدنی و البته گزنده است. او در جای‌جای این کتاب بسیاری از نام‌‌داران عصر خود را نقد می‌کند و بسیاری را می‌ستاید. کتاب برخلاف آن چه که ممکن است به نظر آید، چندان به نمایش‌نامه‌های رادی نمی‌پردازد و بیشتر بر تفکرات او پیرامون مسائل روز متمرکز است. شروع کتاب به رسم معمول از تولد، کودکی، نوجوانی و جوانی رادی آغاز می‌شود و پس از پرداختن به خاطراتی چند از آن به روزگار هم‌کوکی با حسین‌ زنده‌رودی و محمد‌رضا زمانی می‌رسد و جست‌و‌جوهای فلسفی‌شان.
موضوع بعدی نویسندگانی است که رادی آثارشان را خوانده. او با ارادتی خاص نسبت به هدایت حرف می‌زند و می‌گوید برای «هوای ابری، ملس و نوستالژیک» هدایت احترام قائل است. از علوی می‌گوید و می‌پرسد «مگر چندبار می‌شد حماسه‌ی تابناک «گیله مرد» را دوره کرد که دیگر جمله به جمله از برش بودیم.» اما چوبک و جمال‌زاده و  آل‌احمد را نقد می‌کند.