·
اما من نیز در اینجا همان شیوهی خطیبان امروزی را به کار
بردهام که خود را همچون خدایان تصور میکنند و همچون زالو دو زبان نشان میدهند،
یعنی به محض این که در نطقی به زبان لاتینی، اینجا و آنجا، و به مناسبت یا بیمناسبت،
چند کلمه یونانی وارد کردند گمان میبرند که معجزه و کرامت فرمودهاند. گاهی نیز
که کلمات یونانی مناسب در دسترس ندارند در میان کهنه کتابهای پوسیده قدیم چند
عبارت یا ضربالمثل فراموش شده به دست میآورند و همچون خاک در چشم شنونده یا
خواننده میپرانند زیرا خوب میدانند که آنها که این عبارت را میدانستهاند از
دانستن آن بر خود خواهند بالید و آنان که نمیدانستهاند وی را مورد تمجید قرار
خواهند داد، و هر چه فهم آنان کمتر باشد، تمجید ایشان بیشتر است. زیرا در دوران
ما این قاعده عمومی است که هر قدر چیزی از راهی دورتر برسد بیشتر مورد تمجید است و
همچون طرفه لذت کممانندی پذیرفته میشود.
· ...
من میتوانم شهادت انکارناپذیر مردی را ذکر کنم که مورد تمجید خاص و عام است و آن
«سوفوکل» است که در وصف من ستایش خردمندانهای کرده است: «بزرگترین خوشبختی
زندگی فقدان عقل سلیم است.»
·
«دیوانگی یگانه چیزی است که جوانی
زودگذر را نگاه میدارد و پیری پرصعوبت را به عقب میراند.»
·
دو مانع بزرگ در راه شناخت مسائل و مشکلات عملی زندگی وجود
دارد: یکی حجب است، که حجابی در مقابل هوش و ذکاوت ایجاد میکند؛ و دیگری ترس است
که با پیشبینی مخاطرات مانع اقدام میگردد. دیوانگی با استادی کامل این دو مانع
را از میان برمیدارد. در میان مردم کمتر کسانی هستند که بدانند در همهی کار
جرئت به خرج دادن و هرگز از خجالت سرخ نشدن دارای چه امتیازات بزرگی است.
·
اما در مورد کسانی که با هنرها سر و کار دارند، عزت نفس در
ایشان چنان عزیز است که حاضرند از میراث پدری خود صرف نظر کنند به شرط آن که کسی
منکر هنر ایشان نشود. این احساس به خصوص در بازیگران تئاتر، خوانندگان، خطیبان، و
شاعران شدیدتر از دیگران است: اینان هر چه بیسوادتر و کماستعدادتر باشند با
وقاحت بیشتری از خود تمجید میکنند و به وجود خود مفتخرند. اینان به آسانی متملقان
کافی به دور خود جمع میآورند زیرا آن چه مهملتر و ابلهانهتر است بیشتر میتواند
مداحان و تمجیدکنندگان را مجتمع سازد. از آن جا که بیشترین مرم از دیوانگی
متابعت میکنند، بدترین چیزها همیشه مدافعان بیشتری دارد. اگر این نکته حقیقت دارد
که بیمایهترین مردم بیش از همه از خود راضی و بیش از دیگران مورد تمجید هستند
کیست که به دانش واقعی دلبستگی پیدا کند که هم کسب آن ا رنجها و مرارتها آمیخته
است، هم آدمی را محجوب و نامطبوع و نابردبار میسازد، هم چندان مورد ستایش و پسند
دیگران نیست.
·
فکر و ذهن آدمی چنان است که دروغ و نامربوط را صدبار بهتر
از حقیقت میپذیرد. اگر میل دارید دلیل قانع کنندهای بر این مدعا داشته باشید،
درست در هنگامی که واعظ مشغول وعظ و خطابت است در کلیسایی یا معبدی وارد شوید: اگر
گفتوگو از مسائل جدی باشد، عدهای خوابیدهاند، جمعی دهندره میکنند، و دیگران
قیافهی پرملالی دارند، اما اگر قیل و قال کن (ببخشید مقصودم خطیب یا واعظ است)،
چنان که غالبن عادت ایشان است داستان ابلهانهای را، چنان که پیرزنان نقل میکنند،
پیش بکشد، ناگهان همه بیدار میشوند، توجه و دقت عمومی جلب میگردد، و دهانها از
تعجب باز میشود.
·
و بالاخره چه ستایشی از دیوانگی مافوق این گفتار زیبای
«سیسرون» وجود دارد: «سراسر زمین آکنده از دیوانگان است.» و هر کس به خوبی میداند
که هر قدر برکتی جهانیتر باشد ارزش آن بیشتر است.
·
«کسی که دیوانگی خود را مخفی میسازد
ارزشمندتر از آن کسی است که عقل خود را پنهان میدارد.»
·
ضربالمثلی قدیمی میگوید: «من از مستمعی که همه چیز را به
خاطر دارد بیزارم.» بنابراین، ای دوستان و هواخواهان دیوانگی، خوش باشید، کف
بزنید، خوش بیاشامید، و سلامت زندگی کنید.
