۱۳۹۳ آبان ۴, یکشنبه

یادداشت از متن فیلم‌نامه‌ی «اومبرتو د»(Umberto D) اثر چزاره زاواتینی(Cesare Zavattini) و ویتوریو دسیکا(Vittorio De Sica) ترجمه‌ی ژینوس کریمی- نشر نی(چاپ اول ١٣٨٢)


   بازنشسته سوم: پلیس‌ها رو نمی‌گم، منظورم رهبرای تظاهراته که بدون گرفتن مجوز این تظاهرات را سازمان دادن...
اومبرتو: اون‌ها نخواستن که ما پشتیبان تظاهرات باشیم.
بازنشسته‌ سوم: خب، پس باید تو خونه‌هامون می‌موندیم.
اومبرتو: من به بیست درصد اضافه حقوق احتیاج دارم تا بتونم همه‌ی قرض‌هامو بدم.
       اومبرتو: اگه این طوری منو بیرون بندازید، دیگه همه‌چی‌تون روبه‌راه می‌شه... اونم بعد از بیست سال!
صاحب‌خانه: می‌بینید! در ضمن اجاره‌های عقب‌افتاده‌تون رو هم باید بپردازید!
       اومبرتو: کدوم یکی‌شون مال توئه...؟
ماریا: هر دو...
اومبرتو: اما... پدر... پدر بچه؟
ماریا: فکر می‌کنم اون ناپلیه...
اومبرتو: یعنی چی... فکر می‌کنم؟!
ماریا: هیچ‌کدوم‌شون قبول نمی‌کنن.


       مرد: می‌دونید، خیلی‌ها سگ‌شان را پیش ما می‌ذارند، ولی دیگر برنمی‌گردند...
اومبرتو: و شما، بعد با اون‌ها چی‌ کار می‌کنید؟
مرد: من بیرون‌شون می‌کنم.. می‌خواهید چی کار کنم؟
اومبرتو: شما هیچ وقت اون‌ها را به گردش نمی‌برید؟
مرد به وارسی کردن وسایل اومبرتو ادامه می‌دهد.
زن: یک پسربچه هست که اون‌ها را می‌بره... اما اون هم پول می‌خواد...
   تصویر درشت از فلایک در میان بازوان صاحبش. در حالی که احساس خطر کرده شروع به دست‌وپا زدن می‌کند تا خود را نجات دهد. در تمام طول این صحنه او به شدت واق‌واق می‌کند. اومبرتو قطار را نگاه می‌کند. تصویر درشت از سر فلایک که در حال تقلای فرار از میان بازوان اومبرتو است. اومبرتو را در پیش‌زمینه می‌بینیم که رفته‌رفته نگران‌تر می‌شود.

ویتوریو دسیکا
چزاره زاواتینی