۱۳۹۳ آذر ۲۱, جمعه

یادداشت از متن نمایش‌نامه «والدین وحشتناک»(Les Parents terribles) اثر ژان کوکتو(Jean Cocteau) ترجمه‌ی فرامرز ویسی-نشر سپیده سحر(چاپ اول ١٣٨١) + یادداشت کوتاه


   نمایش‌نامه‌های «صدای انسانی»، «والدین وحشت‌ناک» و «ماشین جهنمی» به طرز بی‌چون و چرایی موفقیت‌آمیز هستند. نمایش‌نامه‌ی «صدای انسانی» یک منولوگ چندپاره‌ای نمونه‌وار و تاثیربرانگیز است و نمایش‌نامه‌ی «والدین وحشت‌ناک» تابلویی جهنمی از یک خانواده‌ی کاملن متلاشی شده است و نمایش‌نامه‌ی «ماشین جهنمی» نیز همان «اودیپ شاه» است با تصاویری که نمی‌توانیم بسیاری از آن‌ها را از متن سوقوکل تفکیک کنیم.
       ژرژ: ایوون، مسموم شده.
لئو: (هاج و واج) چی گفتی؟
ژرژ: به خودش... انسولین تزریق کرده.
   ایوون: لئو، این بچه کجا خوابیده؟ چرا تماس نمی‌گیره، فکر نمی‌کنه دیوونه می‌شم؟ چرا... به من تلفن نمی‌زنه؟ تلفن زدن که کار سختی نیست...
لئو: بستگی داره. آدم‌های ساده و بی‌دست و پایی مثل میشل، اگه پای دروغ گفتن به میون بیاد، از تلفن زدن متنفر می‌شن.
ایوون: میک چرا باید دروغ بگه؟
لئو: از دو حال خارج نیست: یا جرئت به خونه اومدن نداره، یا جرئت تلفن زدن و یا این که یه جای دیگه اون‌قدر به اون خوش می‌گذره، که به هیچ‌کدوم از این دو کار فکر نمی‌کنه. به هر حال چیزی رو پنهون می‌کنه.

       لئو: میشل حتمن شب رو با زنی گذرونده.
ایوون: میشل؟
لئو: آره، میشل.
ایوون: تو عقلت رو از دست دادی. میک، یه بچه‌اس. داری از خودت حرف در می‌آری.
       لئو: [...] تو باید دیوونه باشی، که این پسر رو مثل ژرژ از دست بدی.
ایوون: ژرژ می‌تونه تو رو داشته باشه.
لئو: تو می‌خوای من با ژرژ باشم تا نجات پیدا کنی... نه متشکرم. ترجیح می‌دهم که پیردختر بمونم.
       لئو: هیچ مادری دوست پسرش نیست. پسر باید به رفیقش امیدوار باشه و زن به حسادتش.
ایوون: من به نظر میک یه زن نیستم.
       میشل: (عقب می‌رود. با لحنی تند) اما... سوفی... چی می‌بینم؟ تو که رژ لب زدی!
ایوون: من!
میشل: بله تو! پورد هم که زدی. حالا به خاطر کی این کارها رو کردی؟ برای کی؟ این غیر- قابل- باوره... رژ لب برای «بوسه‌ی سرخ» حقیقی‌یه.
ایوون: من کبود شده بودم. ولی فقط پدرت را قبول دارم.
میشل: تو که اون رو تحمل نمی‌کنی. حالا هم که به خودت خوب رسیدی.
ایوون: این کار رو کردم تا تو من رو نگاه کنی.
   مادلن: عزیز کوچولوی نگرانم. من اون رو دوست ندارم، چون توقع عشق از اون ندارم. ولی تو رو عاشقانه دوست دارم. من ژرژ رو فقط برای خوابیدن و کمک کردن دوست دارم. چون وقتی بیمارم، اون به همه‌ی کارها می‌رسه. به این خاطر اون رو دوست دارم.
   ژرژ: تو چه قدر امیدواری که من کوتاه بیام و کنار بکشم و میشل رو در آغوشت بندازم و بقیه زندگی‌م رو شاهد پبروزیت باشم؟
مادلن: شما دیوونه‌این. این موضوع پسر شماست. خوش‌بختی پسرتون میشل.

یادداشتی کوتاه بر شخصیت‌ها و نمایش‌نامه:
ایوون: زنی است چهل‌و‌پنج ساله، مریض، مورد بی‌مهری و بی‌توجهی هم‌سر، به شدت وابسته به فرزند و دلیل شکست عاشقانه‌ی شوهر و خواهر.
ژرژ: هم‌سر ایوون، دوست پسر مادلن و تحت نفوذ لئو.
لئو: چهل‌وهفت ساله، عاشق ژرژ، کنش‌گر و موتور محرک نمایش‌نامه.
میشل: عاشق مادلن، بازی‌چه‌ی دست خاله، پدر، معشوق و حتا مادرش، منفعل‌ترین شخصیت نمایش‌نامه، بی‌خبر از رابطه‌ی پدر و معشوق.
مادلن: دختری فقیر، عافیت‌طلب و بی‌خبر از نسبت خانوادگی میشل و ژرژ.

نمایش‌نامه دو نقطه‌ی عطف دارد:
١.      تلاش ایوون، لئو و ژرژ برای پایان دادن به رابطه‌ی میشل و مادلن.
٢.      تلاش لئو و ژرژ برای رفع شک میشل و رساندش به مادلن.
پایان:
مرگ ایوون و تلاش نافرجامش برای مطلع ساختن میشل از دسیسه‌ی پدر و خاله‌اش.


ژان کوکتو