•
آلفیری:
اغلب فکر میکنم پشت این سلام مختصر مشکوک اونها سه هزار سال بدگمانی خوابیده.
وکیل یعنی قانون و تو سیسیل که اجداد اینها ازش اومدند اینجا، قانون از زمان
شکست یونانیها به این طرف چیز دوستانهای نبوده.
•
ادی:
کاترینا، نمیخوام اذیتت کنم، اما تو قر میدی راه میری.
•
ادی:
بعد هم میگذاری میری.
کاترینا: نه، ادی!
ادی: [با نیشخند] چرا نه؟ زندگی همینه. میری یکشنبه
به یکشنبه میآی دیدمون، بعد ماه به ماه، آخرش هم کیریسمس به کیریسمس، عید به
عید.
•
ادی:
تو بروکلین فکر نمیکنم فیلمی مونده باشه که اونها ندیده باشند. رودولفو قراره
وقتی سر کار نیست تو خونه بمونه، نه این که بیفته دوره و جولون بده.
بئاتریچه: خودش میدونه، چی کار داری؟ اگه بگیرند اون رو
میگیرند دیگه. بیا تو.
•
بئاتریچه:
ادی، کی دوباره با من مثل یه همسر رفتار میکنی؟
ادی: خوب مدتیه حالم خوب نیست. از وقتی اونها
اومدند حال و روز برام نگذاشتهاند.
بئاتریچه: الان سه ماهه حالت خوب نیست. در صورتی که اونها
دو- سه هفتهاست اومدند. الان سه ماهه، ادی.
•
ادی:
فکر نمیکنی! کتی دیگه داری لج من رو درمیآری. اون مرد کاره؟ با اولین دستمزدش
چیکار میکنه؟ یه ژاکت ژیگولی میخره و چندتا صفحه و یه جفت کفش نوک تیز؟ در حالی
که بچههای برادرش اونجا از گشنگی و سل دارند تلف میشند؟ بچهجون، این از اون
مردهای بزن درروئه. منتهای فکر و ذکرش نئونهای برادوِیه. یه همچو کسایی جز
خودشون به فکر هیچکس نیستند! ازدواج که کردی دیگه نمیبینیش مگه موقع طلاق!
•
آلفیری:
[...] ادی دست از پا خطا کنی دیگه یه رفیق تو دنیا برات نمیمونه! حتا اونهایی هم
که میفهمند، مخالفت میشند؛ حتا اونهایی هم که احساسی مثل تو دارند تحقیرت میکنند.
| آرتور میلر |
•
ادی:
من اسمم رو میخوام! این پسره نیست که اسمم رو ازم گرفته، این یه بچه قرتی بیشتر
نیست. مارکو، اون اسم من رو گرفت- [به رودولفو] هی بچه، میتونی بری بهش بگی که
باید در حضور در و همسایه اسمم رو به من برگردونه- یا نه با هم میریم بیرون
سراغش.
