۱۳۹۴ اردیبهشت ۳۰, چهارشنبه

یادداشتی بر نمایش‌نامه «رویا در شب نیمه‌ی تابستان(A Midsummer Night's Dream)» اثر ویلیام شکسپیر(William Shakespeare) ترجمه‌ی مسعود فرزاد- نشر ناهید(چاپ سوم ۱۳۸۲)

مسعود فرزاد


ای ســـــــروران گــــــــرامی
از ایـــــــن افســـــــانه‌ی پوچ
که بیش از رویایی مایه ندارد
خـــــرده‌گــــــیری نکــــــنید.


«رویا در شب نیمه‌ی تابستان» را با توجه به سبک و مضامین رو و پیش پا افتاده‌اش جز آثار جوانی شکسپیر می‌دادنند. او در این درام با خلق شخصیت‌های زیاد و عدم پرداخت دقیق روحیه آن‌ها (به جز یکی دو مورد) تا خلق شاه‌کارهایی چون «هملت» و «توفان» فاصله‌ی بسیار دارد به گونه‌ای که می‌توان «رویا...» را «سبک‌روح‌ترین و بی‌اندیشه‌ترین کمدی او» دانست. هر چند منتقدی انگلیسی به اسم «ب. ای. اوانز» معتقد است «شکسپیر دیگر به نگارش این نوع درام اقدام نکرد زیرا در «رویا..» نگارش این نوع درام را به حد کمال رسانده بود.»

موضوع اصلی نمایش این است که «عشق را با عقل کاری نیست، بلکه مانند شاعری و دیوانگی تابع خیال است. هم‌راه خیال به وجود می‌آید، شدت یا ضعف پیدا می‌کند، و هم‌چنین از میان می‌رود.»

داستان این درام چهار قسمت مختلف دارد:

۱.        عروسی «تیسیوس» و «هیپولیتا»

۲.        تمرین و نمایش «پیراموس و تیسبی»

۳.        سرگذشت عشاق چهارگانه(«لایسندر» و «هرمیا»، «دمیتریوس» و «هلنا»)

۴.    پریان(یعنی نزاع و آشتی «اوبران» و «تیتانیا»، و «پوک» با خدمت‌گزاری و اشتباه و شیطنت‌هایش، و اثرات شیره‌های عشق‌زا و عشق‌زدا چه بر آدمی‌زادگان چه بر «تیتانیا»).


«تیسیوس» چهار روز دیگر، وقتی ماه تازه شود، با «هیپولیتا» ازدواج خواهد کرد. برای همین است که در آغاز نمایش به «فیلوسترات» دستور می‌دهد که «اینک ای فیلوسترات، برو و جوانان آتن را به شادمانی برانگیز، روح سرخوش و چالاک نشاط را در سرتاسر شهر بیدار کن و اندوه را به عزا بنشان، که این حریف زردروی برای حضور در مجلس ما شایستگی ندارد.» اما ورود «ایژیوس» داستان را گره می‌زند «اینک قربان، اگر هرمیا همین‌جا در حضور شما رضایت به ازدواج با دمیتریوس ندهد، من تقاضا دارم اجازه بفرمایید با این دختر که از آن من است مطابق حق کهن آتنی‌ها رفتار کنم، یعنی به موجب نص صریح قانون ما، هرمیا با دمیتریوس ازدواج کند وگرنه به مرگ محکوم گردد.» و سرگذشت عشاق آغاز می‌شود. لایسندر و هرمیا تصمیم می‌گیرند از شهر بگریزند. هرمیا برای آن که خیال هلنا را راحت کند موضوع را به او می‌گوید و هلنا با دلیلی عاشقانه تصمیمی جالب می‌گیرد «اینک من خواهم رفت و از گریز هرمیای زیبا او را آگاه خواهم کرد و او فردا شب به تعاقب هرمیا به جنگل خواهد رفت. ولی بر فرض هم به خاطر این اطلاعی که به او می‌دهم او از من ممنون شود باز کار من برای من گران تمام خواهد شد. ولی می‌خواهم همین قدر هم‌راه او تا آن جا بروم و برگردم و او را ببینم، اگر چه عذابم شدیدتر شود.» عشاق به جنگل می‌گریزند، بازی‌گران «پیراموس و تیسبی» و پریان نیز وارد جنگل می‌شوند و اتفاقات مضحک یکی پس از دیگری اتفاق می‌افتند و داستان را پیش می‌برند.

در مورد نمایش در نمایش «پیراموس و تیسبی» باید اذعان داشت «چیزی جز استهزای عشق و عاشقی نیست و می‌توان گفت مستقیمن در هجو عشاق چهارگانه آورده شده است. ایشان[ در انتهای درام] این نمایش را می‌بینند و می‌خندند ولی توجه ندارند که در حقیقت بر ابلهی‌ها و آشفتگی‌های خودشان می‌خندند.»

به هر روی «رویا...» اگر چه به پختگی آثار عمیق و فلسفی شکسپیر نیست اما حجم عظیم نکات انتقادی که  شکسپیرشناسان بر آن نوشته‌اند و آثار هنر‌یی که بر مبنای آن ساخته‌ شده و مترجم در ابتدای کتاب به آن‌ها پرداخته، دلیل اهمیت این نخستین؟! شاه‌کار شکسپیر است.



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازدیدکننده‌ی گرامی نظر شما پس از تایید نمایش داده خواهد شد.