![]() |
![]() |
| لیلا ارجمند |
در خوانش فیلمنامه «پهپه لوموکو» آنچه بیش از خط داستانی جلب توجه میکند ریتم نماها و زاویههای نامتعارف دوربین است که با تدوام پنها همراهاند و خوانندهای را که هنوز فیلم را ندیده، مشتاق تماشا میکنند. این که تصاویر ذهنی خواننده تا چه حد با تصاویر فیلم منطبق است خود یکی از موضوعهایی است که میتواند خواندن فیلمنامههایی مانند این را جذاب و هیجانانگیز کند. «میشل ماری» در نقدی با عنوان «والس دوربینها» در این باره مینویسد «تمام این حرکات توصیفی و روایی دوربین، [...] حرکات تبآلودهی شخصیتها و عادتهای حرکتی بازیگران را نیز به نمایش میگذارد، کافی است کمی به ممیک صورت اسلیمان و حرکات دست رژیس و پهپه توجه کنیم.» در همین باره «بهزاد رحیمیان» در نقد «میل به عشق و آزادی» مینویسد «دوویویه با دوربینی اغلب متحرک و تدوینی تند، ظاهری ناآرام به صحنهها میبخشد که در خدمت توصیف میل به عشق و آزادی «پهپه» قرار میگیرد.» بنابراین «پهپه لوموکو» اگر چه طرح داستانی برجستهای ندارد اما آنقدر ابداعات سینمایی به لحاظ فرم و ساختار دارد که به عنوان نمونهای موفق از فیلمهای نوع خود(مکتب رئالیسم شاعرانه) شناخته میشود. فیلمهایی که به شدت بر نورپردازی، طراحی دکور و صحنهآراییشان تکیه دارند و به طور کلی همه چیز در خدمت نگاه بدبینانه و نیستیِ شخصیتهاشان است. موضوعی که در این فیلم به شدت در مورد شخصیت «پهپه» صادق است. او که گنگستری حرفهای است در هزارتوی کازبا پنهان شده و مردم به او پناه دادهاند. تلاشهای پلیس برای دستگیریش بینتیجه مانده و با وجود دشمنانی که در شهر دارد، به دام انداختنش به نظر کار غیرممکنی میآید. آشنایی«پهپه» با «گبی(Gaby)» نقطهی عطف داستان است. «گبی» برای او یادآور پاریس است، یادآور عشق و آزادی و انگار بودن در کنار او به آغوش کشیدن هر دو اینهاست. برای همین است که نمیتواند دوری «گبی» را تحمل کند و شمایل یک ضدقهرمان متزلزل را میگیرد. گرفتار دسیسهها میشود و معشوقهی سابقش او را به پلیس لو میدهد تا در یک پایانبندی تلخ شکمش را با چاقویی بدرد و از حصار کازبا که گلویش را میفشارد، رها شود.
یادداشت از متن کتاب دربارهی
ژولین دویویه:
![]() |
| ژولین دوویویه |
·
پس از پایان دورهی
دبیرستان وارد دانشگاه لیل شد، اما پس از چندی به خاطر عشق و علاقهاش به بازیگری
تحصیل را رها کرد و به پاریس رفت تا در مدرسهی بازیگری فنون و رموز این کار را
فراگیرد، اما مدتی بعد آنجا را نیز رها کرد، به لیل بازگشت و در تعدادی نمایش
ظاهر شد. اما بازیگری را نیز رها کرد، زیرا فرصت یافت تا به عنوان دستیار آندره
آنتوان، پدر ناتورالیسم در تئاتر فرانسه، چندین نمایش تجربی و متفاوت را روی صحنه
ببرد.
·
نخستین فیلم سینماییاش، «هاسلداما(Haceldama
ou le prix du sang)» را در 1919، با حمایت
کارخانهداری ثروتمند ساخت. دوویویه برای صرفهجویی در هزینهی ساخت این فیلم
مجبور شد تا ساخت دکور را نیز خود بر عهده بگیرد، با این حال اندکی پیش از شروع
فیلمبرداری، دکور در حادثهی آتشسوزی از بین رفت. پس از ساختن این فیلم [...] در
کمپانی گومون مشغول به کار شد. در این کمپانی او فرصت یافت تا با بسیاری از بزرگان
عالم سینما همچون «لویی فویاد» و «مارسل لربیه» همکاری کند و اندکی بعد نیز خودش
کارگردان مستقلی شد.
·
اما استعداد دوویویه، با
ورود صدا به صنعت سینما نمود یافت. نخستین فیلم ناطق او «دیوید گولدر(David
Golder)» (1930) که بر اساس رمان «ایرن
نمیروفسکی» ساخته شد [...] نخستین بارقههای استعداد سینمایی دوویویه در طول دوران
فیلمسازیاش بود که با موفقیت تجاری و انتقادی پیشبینی ناپذیری روبهرو شد.
· «ماریا شابدولن(Maria
Chapdelaine)» (1934) [...] از بهترین ملودرامهای
دههی سی فرانسه است. بازی درخشان سه بازیگر فیلم، «ژان گابن»، «ژان پییر گومون»
و «مادلن رُنو» برای فیلم موفقیتی جهانی به همراه آورد [...] «ژان گابن» با این
فیلم به ستارهای بزرگ تبدیل شد [...] و فیلم جایزهی بزرگ سینمای فرانسه را ربود
و از طرف یونایتد آرتیستز یکی از بهترین ده فیلم سال 1935 انتخاب شد. «باندرا (La
Bandera)» (1935) یکی از آنها بود که با
موفقیتی بیش از فیلم پیشین مواجه شد. «باندرا» آغاز همکاری «شارل اسپاک» فیلمنامهنویس
مشهور فرانسوی با دوویویه نیز هست، فیلمنامهنویسی که تعدادی از فیلمهای آثار
«ژان رنوار» و «ژاک فدر» را نیز نوشته است.
·
با «دفترچهی مجلس رقص(Dance
Program)» (1937) دوویویه به فیلمسازی جهانی
و معتبر تبدیل شد. این فیلم را دوویویه بر اساس فیلمنامهی خودش کارگردانی کرد.
فیلمی رمانتیک و نوستالژیک دربارهی بیوهی جوانی که تصمیم میگیرد به جستوجوی
مردی برود که نخستین بار در یک مجلس رقص با او رقصیده است.



هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
بازدیدکنندهی گرامی نظر شما پس از تایید نمایش داده خواهد شد.