۱۳۹۴ خرداد ۲, شنبه

یادداشتی بر نمایش‌نامه «توفان»(The Tempest) اثر ویلیام شکسپیر(William Shakespeare) ترجمه‌ی ابراهیم یونسی- نشر اندیشه(۱۳۵۱)*




ابراهیم یونسی**
در بین واپسین نمایش‌نامه‌های شکسپیر، عمومن «توفان» رُمَنس در نظر گرفته شده و بارها خداحافظی شکسپیر با هنر دراماتیک تفسیر شده است. نمایش‌نامه‌ای که یکی از اصیل‌ترین آثار شکسپیر است چرا که برای طرح مرکزی آن هیچ منبع مشخصی شناخته نشده.
داستان «توفان» در عصری ناشناخته بر جزیره‌ای بی‌نام آغاز می‌شود که بعضی از منتقدان آن را تداعی کننده‌ی تم استعمار اروپا در دنیای جدید، می‌دانند. طرح بر شخصیت پروسپروی جادوگر، دوک تبعیدی میلان، که به طرز ناجوان‌مردانه‌ای معزول  و به هم‌راه دخترش میراندا در اقیانوس رها شده، متمرکز است. او پس از رسیدن به جزیره با استفاده از سحر و جادو «آریل» را که موجودی پری مانند است آزاد و «کالیبانِ» حیوان‌صفت را به بردگی می‌گیرد. پروسپرو سپس غاصبانِ [پادشاهی]، برادرش آنتونیو و شاه ناپل، آلونسو را با کشاندن‌ به جزیره و از بین بردن کشتی‌شان با توفانی جادویی تنبیه می‌کند. او پس از انتقام سهم‌گینش با ژستی صلح‌جویانه و اعلام پیوند دخترش با پسر آلونسو، پرنس فردیناند، درام را می‌بندد. در صحنه‌ی پایانی پروسپرو با برادرش که بر سرزمین‌اش حکم می‌رانده، روبه‌رو شده و از او می‌خواهد قلم‌رو پادشاهی‌اش را بازگرداند. سپس جزیره را تحت کنترل کالیبان ترک کرده، قدرت جادویی‌اش را فراموش می‌کند و پیروزمندانه به میلان بازمی‌گردد. 

بعضی از منتقدان معتقدند پروسپرو نمایاننده‌ی شخصیت شکسپیر است، شخصیتی که مدت زیادی است آن‌ها را مجذوب خود ساخته و بسیاری را بر این عقیده استوار کرده که دریافت پیام فلسفی نمایش‌نامه در گرو درک اوست. تجزیه و تحلیل‌های انتقادی از شخصیت‌های اصلی «توفان»، مکررن در پیِ درکِ پویاییِ بینِ فردی میان پروسپرو و خدمت‌گزاران و دخترش بوده. شارون همیلتن(۲۰۰۳)(Sharon Hamilton) بر روابط بین پروسپرو و میراندا تمرکز کرده و بخش بزرگی از نمایش‌نامه را موضوعِ بلوغ و نامزدی میراندا در نظر می‌گیرد. در خوانش همیلتون، پروسپرو، پدرِ جادوگرِ میراندا، می‌پوید او را در راه ورود به زنانگی راه‌نمایی کند و خودش را به عنوان آموزگاری مهربان و ماهر و بزرگِ محافظِ خاندان اثبات کند.
به طور مشابه پل ا. کانتور(Paul A. Cantor)( ۱۹۸۰) بر فرزانگی و قهرمانی پروسپرو تاکید می‌کند و برای نگرش تفکرآمیز او، کنترلش بر احساسات در راستای غلبه بر تهدیدهای خیانت‌آمیز، و انتخاب هم‌تای رمانتیک و مناسب برای میراندا، ارزش قائل می‌شود.
 اما در ارائه‌ی روی‌کردی تمثیلی به شخصیت در «توفان»، گریس آر. دبلیو. هال(Grace R. W. Hall)( ۱۹۹۹) نمایش‌نامه را تجدید نظر تخیلی شکسپیر از یک  نمایش رازِ(نمایش‌هایی بر اساس داستان‌های کتاب مقدس) قرون وسطایی تفسیر می‌کند. با این استدلال که نمایش‌نامه نقاط اشتراک زیادی با نمایش‌های تعلیمی طراحی شده برای هدایت تماشاگران به سیرت مسیحی دارد. این در حالی است که هال(Hall) در پی نزول نمایش‌نامه به یک فرمولی انحصاری نیست بل‌که شخصیت‌های اصلی نمایش را از نظر هم‌تایان‌شان مطابق متن کتاب مقدس بررسی می‌کند. بر اساس این طرح  پروسپرو ممکن است با موسا، شارع یهودی- مسیحی هم‌تراز قرار گیرد. پاکی و بی‌گناهی میراندا شباهت خاصی به مریم باکره دارد و فردیناند چون مسیح با میل و رغبت برای دیگران رنج می‌برد. آریل مانند نماینده‌ی قانون یا مشیت الهی نمود می‌یابد و کالیبان جانشینی است برای آدم ابوالبشر. باقی شخصیت‌ها هم ترکیبی‌ هستند از گروه احمق‌ها و بدبین‌ها.
در ارائه‌ی یک بررسی سنتی‌تر از شخصیت‌ در «توفان»، ویرجینیا میسن وان(Virginia Mason Vaughan) و آدلن تی. وان(Alden T. Vaughan)(۱۹۹۹) ویژگی‌های چهار چهره مرکزی درام را خلاصه می‌کنند: پروسپرو، میراندا، آریل و کالیبان. آن‌ها نقش‌های متعدد پروسپرو را در شمایل فیلسوفی روشن‌فکر، فردی مستبد، جادوگری کینه‌توز و برده ارباب مورد بحث قرار می‌دهند.آن‌ها معتقدند دخترش میراندا خود را چون فردی موقر اما لجوج، که تا حد زیادی مظهر وسواس‌های پروسپرو راجع به پاک‌دامنی، باروری و فرمان‌برداری است، نشان می‌دهد. از منظر این دو، آریل که احتمالن ایده‌ فرشتگان و ارواح را برای مخاطبان دوره‌ی ژاکوبین تداعی می‌کرده؛ در واقع روح یا حوری سحرآمیزی است مرتبط با عناصر آب و هوا. اما قرینه‌ی خاکی آریل، کالیبان، شمایلی بحث‌برانگیزتر باقی می‌ماند. یک وحشی که ممکن است احضارکننده‌ی آدم‌خورهای جهان جدید برای مخطبان اوایل دوره‌ی مدرن باشد. کالیبان[که اسمش هم وزن کانیبال است.] به طرز غیر قابل انکاری یک برده‌ی سرکش است که وان‌ها، علی رغم آن که بسیاری از تفسیرهای تئاتری جور دیگری پیش‌نهاد کرده‌اند، استدلال می‌کنند که باید انسان در نظر گرفته شود.

متن چند بُعدی «توفان» موجبِ الهامِ تجزیه و تحلیل‌های انتقادی بسیار متنوعی با موضوع نجات انسان، قدرت، جادو و سیاست شده است. در بررسی جامع نمایش‌نامه، چارلز استفن(Charles Stephens)(۱۹۹۴)، بافت تاریخی، طنین اسطوره‌ای، لایه‌های سیاسی، دلالت‌های ریشه‌ای لغات و پرداختن به جادو و خیال را مطالعه می‌کند. منتقد به شکلی بنیادین کار را «نمایشی راجع به نجات افراد عادی» از طبیعت، مافوق طبیعت و تهدید‌های انسان توصیف می‌کند.
در خوانش الکساندر لگات(Alexander Leggatt)(۱۹۹۹) از «توفان»، تمرکز اصلی بر قدرت است. لگات(Leggatt) تلاش‌های پروسپرو را تا زمان انصراف نهایی‌اش از کنترلِ بردگان، دختر و دشمنانش و درکِ پوچیِ تسلط بر دیگران، پی می‌گیرد. 
دیوید دنیل(David Daniell)(۱۹۸۹) روی‌کردهای انتقادی به «توفان» را از نیمه‌ی دوم قرن بیستم بررسی می‌کند که شامل آن‌هایی است که بر تضاد بین طبیعت و هنر و مطالعه‌ی عناصر تمثیلی، اسطوره‌ای و آیینی در درام تاکید دارند. 
جان اس. مبین(John S. Mebane)(۱۹۸۹) زمینه‌های اسرارآمیز «توفان» را در تنوعِ نمایشِ جادو می‌کاود. در تفسیر میبن(Mebane) دست‌رسی پروسپرو به قدرت‌های مافوق طبیعی باید از منظر نزدیکی‌اش به خدا دیده شود. بنابراین منتقد، پروسپرو را در شمایل جادوگری نیک‌خواه می‌بیند که موقتن از سوی خدا از قدرتِ رستگاری‌بخشی برخوردار است. از منظر او اقدام نهایی پروسپرو یعنی دفن کتاب جادویی‌ و دل کندن از قدرت سحرآمیزش می‌تواند یادآور محدودیت‌های هنر و سودمندی ایمان باشد. 
در پایان، کوین پاسک(Kevin Pask)(۲۰۰۲) به ژانر و خط‌‌‌مشی‌های «توفان» می‌پردازد. او نمایش‌نامه را چون واژگونی سنتِ معنوی می‌بیند که موتیف‌های سیاسیِ استعمار، اشرافی‌گری و سلطه‌جویی جنسی را نشان می‌دهد. پاسک(Pask) در هویت‌دهی «ضد معنوی» به درام بر تم سیاسی مرتبط با دسیسه‌ی کالیبان، کنترل استعماری پروسپرو بر زیردستان، و سلطه‌ی سخت‌گیرانه‌ی جادوگر بر تمایلات جنسی دخترش، تاکید می‌کند. موتیف‌هایی که ترکیب آن‌ها چارچوب به ظاهر عاشقانه‌ی «توفان» را تضعیف می‌کند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازدیدکننده‌ی گرامی نظر شما پس از تایید نمایش داده خواهد شد.