![]() |
| عبدالله کوثری |
در مورد تراژدی:
سنکا
در تراژدی «زنان تروا» وامدار اورپید و دو تراژدیاش «هکاب» و «زنان
تروا»ست. او ماجرای قربانی کردن پولیکسنا به درخواست شبح آشیل در «هکاب» و
کشتن آستیناکس، پسر هکتور و آندروماک، در «زنان تروا» را در بهترین
تراژدیاش میآورد. او با به تصویر کشیدن درد و رنجهای هکاب، آندروماک و
پولیکسنا و محافظهکاری و ترس یونانیان، پوچی و بیهودگی جنگ را نشان
میدهد. هکاب این نگونبختترین زن تاریخ هنوز باید مرگ عزیزان را تاب آورد
و شِکوه کند که چرا مرگ دامن خود او را نمیگیرد. آندروماک میان ویرانیِ
گورِ شوهر و جان فرزند میماند و میبازد و پولیکسنا تن به ازدواج با
پیروس، پسر آشیل، نمیدهد و قربانی خواستهی یک روح میشود. اما با وجود
همهی این بدبختیها آنها شجاعت و وقار خود را در برابر مرگ از دست
نمیدهند و با آغوش باز به استقبالش میروند.
زنان تروا اگر چه با شخصیتهای اصلیشان فاصله دارند و تحت تاثیر آموزههای فلسفهی رواقی، که سنکا دلبستهی آن است، از مذهب و خدایان دورند و به سطوح انسانی نزدیکتر، اما همچنان از این نظرگاهِ تازه هم قابل قبولاند و استوار.
زنان تروا اگر چه با شخصیتهای اصلیشان فاصله دارند و تحت تاثیر آموزههای فلسفهی رواقی، که سنکا دلبستهی آن است، از مذهب و خدایان دورند و به سطوح انسانی نزدیکتر، اما همچنان از این نظرگاهِ تازه هم قابل قبولاند و استوار.
در مورد سنکا:
سنکا
اگر چه در مقام نمایشنامهنویس هرگز به قلههای رفیعی چون اشیل، سوفکل و
اورپید نزدیک نمیشود اما به قول اف. ال. لوکاس «بنای یادمان واقعی سنکا،
صحنهی تراژدی در انگلستان، فرانسه و ایتالیاست.» او در دورهی رنسانس
زمانی که نمایشنامههای یونانی با همهعظمتشان برای نویسندگان آن دوره
گیرایی نداشتند یک تنه بزرگان درامنویسی جهان را به محاق افکند و سرمشق
تراژدی آن دوره شد. اهمیت او در تاریخ ادبیات نمایشی آن جا روشن میشود که
بدانیم «بسیاری از منتقدان معتقدند تصور تراژدی دوران الیزابت بدون آثار
این نویسنده اگر نه ناممکن، بسیار دشوار است.» یا این که «در اهمیت تاثیر
سنکا بر نمایشنامهنویسی دوران رنسانس نمیتوان تردید کرد.
نمایشنامهنویسان عصر الیزابت به واسطهی سنکا نمایشنامهی پر شکوه و
عظیم را در شکلی که برایشان قابل درک و قابل استفاده بود به دست آوردند و
با کمک او نمایشنامههایی بس بزرگتر از سرمشق خود نوشتند. بدینسان سنکا
پیوندی میان دو دورهی مهم تراژدی برقرار کرد و بدل به چهرهای ماندگار در
تاریخ تکامل تراژدی غرب شد.»
بخشهایی از تراژدی:
• هکوبه: از آدمیان هر آن کس که دل به شوکت شاهی گرم میدارد
و در تالارهای شاهوار خود سرمست از قدرت میخرامد
آن کس که از بادهای هوسکار تقدیر بیمیش نیست
و دل به شادی اکنون خوش کرده است
گو بیاید و بر تقدیر من و تو، ای تروا، بنگرد.
• همسرایان: درود بر پریام که او را رستگار میخوانیم
چرا که در دنیای زیرین همچنان بر قلمرو خود فرمان میراند
و هماکنون در ژرفای آرام و تاریک بهشت
در جمع ارواح شادمان در جستوجوی هکتور نامآور است.
پس درود بر تو، شاد باش ای پریام
درود بر همهی آنان که در این نبرد جان و میهن باختند
اما آزادی را به کف آوردند.
• آگاممنون: اما من هرگز روا نمیبینم که دختری از تبار شاهی
بر گور آخلیس قربانی شود
و آنگاه این خون ریختن ددمنشانه را به نام پر ارج زناشویی زینت دهیم.
که بار ملامت این همه مرا بر گردن خواهد اوفتاد
که آدمی اگر میتواند راه بر گناهی بندد و نمیبندد، دست به آن گناه آلوده دارد.
• آگاممنون: هماکنون بشتاب و گزندهترین رمههای ما را برگیر
و خون این رمهها بر گور پدرت بیافشان
اما مپسند که سرشک مادری بیالاید این آیین را.
چه ددمنشانهست این رسم که انسانی زنده را بر گور مردهای قربانی کنند.
باری، تو نام پدر را از نفرین و سرزنشی که این نیایش شوم به ارمغان خواهد آورد ایمن بدار.
• کالخاس: بر پوروس است که عروس نامزد شده را تا گورگاه پدر همراه باشد
اما درنگ کشتیهای ما را این یگانه سبب نیست
خونی ارجمندتر از خون تو، ای پولیکسنا، خواستهی تقدیر است
و آستیناکس پسر هکتور، میباید از آن برج سرفراز بر خاک افکنده شود.
آنگاه کشتیهای ما بر دریا خواهند شتافت
و آب را به هزاران بادبان خواهند آکند.
• آندروماخه: چه ایمن است آن کس که رویاروی مرگ تواند ایستاد
چه ایمن است آن کس که میباید بمیرد و خود خواهان مرگ است.[...]
تو ای اولیس، اگر آندروماخه را هراسان میخواهی
او را به زیستن بیم ده
که من دیرگاهیست مرگ را به دعا میخواهم.
• آندروماخه: بادا که من به خاک میهن اندر شوم
و سنگینی این خاک بر استخوانهای هکتور من سبک آید
و این چنین باد سوگند من که پسرم دیریست بیبهره از روشنایی
در میان مردگان خفته است و به گوری وانهاده
هم بدان آیین که بر مردگان دیگر روا میدارند.
• هکوبه: از آدمیان هر آن کس که دل به شوکت شاهی گرم میدارد
و در تالارهای شاهوار خود سرمست از قدرت میخرامد
آن کس که از بادهای هوسکار تقدیر بیمیش نیست
و دل به شادی اکنون خوش کرده است
گو بیاید و بر تقدیر من و تو، ای تروا، بنگرد.
• همسرایان: درود بر پریام که او را رستگار میخوانیم
چرا که در دنیای زیرین همچنان بر قلمرو خود فرمان میراند
و هماکنون در ژرفای آرام و تاریک بهشت
در جمع ارواح شادمان در جستوجوی هکتور نامآور است.
پس درود بر تو، شاد باش ای پریام
درود بر همهی آنان که در این نبرد جان و میهن باختند
اما آزادی را به کف آوردند.
• آگاممنون: اما من هرگز روا نمیبینم که دختری از تبار شاهی
بر گور آخلیس قربانی شود
و آنگاه این خون ریختن ددمنشانه را به نام پر ارج زناشویی زینت دهیم.
که بار ملامت این همه مرا بر گردن خواهد اوفتاد
که آدمی اگر میتواند راه بر گناهی بندد و نمیبندد، دست به آن گناه آلوده دارد.
• آگاممنون: هماکنون بشتاب و گزندهترین رمههای ما را برگیر
و خون این رمهها بر گور پدرت بیافشان
اما مپسند که سرشک مادری بیالاید این آیین را.
چه ددمنشانهست این رسم که انسانی زنده را بر گور مردهای قربانی کنند.
باری، تو نام پدر را از نفرین و سرزنشی که این نیایش شوم به ارمغان خواهد آورد ایمن بدار.
• کالخاس: بر پوروس است که عروس نامزد شده را تا گورگاه پدر همراه باشد
اما درنگ کشتیهای ما را این یگانه سبب نیست
خونی ارجمندتر از خون تو، ای پولیکسنا، خواستهی تقدیر است
و آستیناکس پسر هکتور، میباید از آن برج سرفراز بر خاک افکنده شود.
آنگاه کشتیهای ما بر دریا خواهند شتافت
و آب را به هزاران بادبان خواهند آکند.
• آندروماخه: چه ایمن است آن کس که رویاروی مرگ تواند ایستاد
چه ایمن است آن کس که میباید بمیرد و خود خواهان مرگ است.[...]
تو ای اولیس، اگر آندروماخه را هراسان میخواهی
او را به زیستن بیم ده
که من دیرگاهیست مرگ را به دعا میخواهم.
• آندروماخه: بادا که من به خاک میهن اندر شوم
و سنگینی این خاک بر استخوانهای هکتور من سبک آید
و این چنین باد سوگند من که پسرم دیریست بیبهره از روشنایی
در میان مردگان خفته است و به گوری وانهاده
هم بدان آیین که بر مردگان دیگر روا میدارند.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
بازدیدکنندهی گرامی نظر شما پس از تایید نمایش داده خواهد شد.