داستان «کسی به سرهنگ نامه نمینویسد» از اون داستاناییه که آدم وقتی میخونه غصهش میشه. وقایع داستان در کلمبیا میگذره اما انگار جنبههایی از زندگی ایرانی رو توی خودش داره. داستان به شدت غمگینه و طنزش هم آدمو ناراحت میکنه. امید، انتظار و فقر عناصر پر رنگن و حال و هوای طوفان و بارون بر سر زندگی سرهنگ سنگینی میکنه. داستان هیجانانگیز و غافلگیرکننده نیست اما خط روایی جذابی داره. حس دوگانه سرهنگ و همسرش نسبت به خروس، امیدهای بیحاصل سرهنگ و تلاش برای یافتن راه حلی که اصلا وجود نداره داستانو به خوبی پیش میبره و به سرانجام میرسونه. سرانجامی که برای سرهنگ چیزی جز یک شکست بزرگ نیست.










هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
بازدیدکنندهی گرامی نظر شما پس از تایید نمایش داده خواهد شد.