‏نمایش پست‌ها با برچسب ترجمه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ترجمه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ خرداد ۲, شنبه

یادداشتی بر نمایش‌نامه «توفان»(The Tempest) اثر ویلیام شکسپیر(William Shakespeare) ترجمه‌ی ابراهیم یونسی- نشر اندیشه(۱۳۵۱)*




ابراهیم یونسی**
در بین واپسین نمایش‌نامه‌های شکسپیر، عمومن «توفان» رُمَنس در نظر گرفته شده و بارها خداحافظی شکسپیر با هنر دراماتیک تفسیر شده است. نمایش‌نامه‌ای که یکی از اصیل‌ترین آثار شکسپیر است چرا که برای طرح مرکزی آن هیچ منبع مشخصی شناخته نشده.
داستان «توفان» در عصری ناشناخته بر جزیره‌ای بی‌نام آغاز می‌شود که بعضی از منتقدان آن را تداعی کننده‌ی تم استعمار اروپا در دنیای جدید، می‌دانند. طرح بر شخصیت پروسپروی جادوگر، دوک تبعیدی میلان، که به طرز ناجوان‌مردانه‌ای معزول  و به هم‌راه دخترش میراندا در اقیانوس رها شده، متمرکز است. او پس از رسیدن به جزیره با استفاده از سحر و جادو «آریل» را که موجودی پری مانند است آزاد و «کالیبانِ» حیوان‌صفت را به بردگی می‌گیرد. پروسپرو سپس غاصبانِ [پادشاهی]، برادرش آنتونیو و شاه ناپل، آلونسو را با کشاندن‌ به جزیره و از بین بردن کشتی‌شان با توفانی جادویی تنبیه می‌کند. او پس از انتقام سهم‌گینش با ژستی صلح‌جویانه و اعلام پیوند دخترش با پسر آلونسو، پرنس فردیناند، درام را می‌بندد. در صحنه‌ی پایانی پروسپرو با برادرش که بر سرزمین‌اش حکم می‌رانده، روبه‌رو شده و از او می‌خواهد قلم‌رو پادشاهی‌اش را بازگرداند. سپس جزیره را تحت کنترل کالیبان ترک کرده، قدرت جادویی‌اش را فراموش می‌کند و پیروزمندانه به میلان بازمی‌گردد. 

۱۳۹۴ فروردین ۱۰, دوشنبه

یادداشتی بر رمان «مون پالاس»(Moon Palace) اثر پل استر(Paul Auster) ترجمه‌ی لیلا نصیری‌ها- نشر افق(چاپ دوم، ۱۳۸۶)



پل استر معتقد است «تصادف» بخش مهمی از هستی است. او تصادف را ساز و کار هستی می‌داند و این را به وضوح وارد جهان «مون‌پالاس» می‌کند. تصادف‌ها از منظر منطق روایی برای خواننده عجیب‌اند و باورناپذیر به گونه‌ای که شاید چنین به نظر آید که شاهد تلاش رقت‌آمیز نویسنده برای خلق رمانش هستیم. اما مطمئنن برای خواننده‌ای که با موضوع «تصادف»‌ کنار آمده باشد مواجهه با رمان «مون‌پالاس» حداقل مواجهه‌ا‌ی جالب خواهد بود. رمان ساده و سرراست است و پر از داستان‌های تو در تو و توصیف حالات شخصی. اگر همان‌طور که سامرست موام معتقد است هدف از خواندن رمان سرگرمی باشد، «مون پالاس» به خوبی سر مخاطبش را گرم می‌کند.

رمان بخش‌هایی از زندگی ام.اس فاگ را به تصویر می‌کشد؛ از سر کردن در فقر و تنهایی، گرفتاری با مشکلِ بحران هویت، انفعال در برابر هستی تا کار کردن برای پدربزرگ، دوستی با پدر و عشق به کیتی. او « یک یتیم،  یک کودک متولد دهه‌ی شصت، یک جوینده‌ی خستگی‌ناپذیر کلیدِ گذشته برای پاسخ به معمای غایی سرنوشت خویش است. زمانی که مارکو از دره منهتن به بیابان‌های یوتا سفر می‌کند، با مجموعه‌ای از شخصیت‌ها و وقایع که به غنا و شگفت‌انگیزی داستان‌های مدرن‌اند، مواجه می‌شود. [داستان] در اثنای  تابستانی که انسان برای اولین بار قدم به ماه گذاشت، آغاز می‌شود و با پس و پیش رفتن در زمان، سه نسل را در برمی‌گیرد. «مون‌پالاس» با هم‌آیندی حوادث و خاطره‌ها پیش می‌رود و با گذارهایِ حیرت‌آوری از تغزل و لطافت طبع تشریح می‌شود. این [رمان] هنوز سرگرم‌کننده‌ترین و شورانگیزترین رمان نویسنده‌ای است که به خاطر تخیلات مهیجش مشهور است.»[۱]