‏نمایش پست‌ها با برچسب جوئل کوئن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جوئل کوئن. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ اسفند ۶, چهارشنبه

یادداشت از متن فیلم‌نامه «فارگو»(Fargo) اثرجوئل کوئن(Joel Coen) و اتان کوئن(Ethan Coen) ترجمه‌ی علی فارسی‌نژاد- نشر ساقی(چاپ اول ۱۳۸۰)



        متن زیر کم‌کم در سیاهی ظاهر می‌شود:
«این یک داستان واقعی است. حوادثی که در این فیلم نشان داده می‌شود سال ۱۹۸۷در مینه‌سوتا اتفاق افتاده. به درخواست بازماندگان، اسامی تغییر کرده است. بقیه‌ی ماجرا، به احترام درگذشتگان، درست همان‌طور که اتفاق افتاده نقل شده است.»
        مرد جوان‌تر: یک ساعته که این جا نشستیم. تا حالا سه‌بار شاشیدیم.
جری: واقعاً متاسفم. من... شپ به من گفت ۸:۳۰. فکر کنم سوتفاهمی پیش اومده.
        وید: استن گراسمن پیش‌نهادت رو نگاه کرد. می‌گه خیلی خوبه.
جری: شوخی نمی‌کنی؟
وید: شاید بخواهیم کار رو قبول کنیم.
جری: جدی می‌گی! من خیلی سریع پول نقد می‌خوام. برای این که قرارداد را ببندم.
وید: ساعت دو و نیم بیا تا راجع بهش صحبت کنیم، استن می‌گه اگه عددهات درست باشن معامله‌ی خیلی خوبیه.
   «نه» اولین چیز و آخرین چیزیه که تو چهار ساعت گذشته گفته‌ای. تو چشمه‌ی جوشان مکالمه‌ای، مرد. این یکی دیگه آب‌شار بود. منظورم اینه که بابا من این جا نشسته‌ام و دارم رانندگی می‌کنم. تمام اون راه لعنتی از برینرد تا این‌جا رو سعی کردم، می‌دونی سعی کردم باهات حرف بزنم تا کسل نشیم، تا یک‌نواخت بودن جاده اذیت‌مون نکنه و تو حتا یک کلمه‌ی لعنتی هم برای مکالمه نگفتی.