‏نمایش پست‌ها با برچسب داستان بلند. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب داستان بلند. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۲ دی ۱۴, پنجشنبه

یادداشتی بر داستان بلند «پیرمرد و دریا» نوشته «ارنست همینگوی» ترجمه احمد کسایی‌پور - نشر هرمس

 


«پیرمرد و دریا» از اون کتاباییه که نه تنها باید خوندش بلکه باید به هر علاقه‌مند به ادبیاتی اصرار کرد که بخوندش. داستان ساده‌س و در عین حال به شدت جذاب.

«سانتیاگوِ» پیر پس از هشتاد و چهار روز ناکامی سرانجام یک ماهی بزرگ صید می‌کنه. ماهی‌ئی که انگار پیرمردو با خودش به دریای تنهایی‌هاش می‌بره. اما نه تنهایی‌ئی که حوصله آدمو سر ببره. پیرمرد پر از امید و میل به مبارزه، مدام با خودش حرف می‌زنه و وقتی سکوت می‌کنه آدم دلش می‌گیره و دوست داره دوباره شروع کنه به حرف زدن. از دغدغه‌هاش بگه و اون چیزایی که وسط بی‌کران دریا از ذهنش می‌گذره. با این همه در سکوت پیرمرد هم داستان زیباست. توصیفات دقیق و پرشور از طبیعت آدمو به وجد میاره و فضا رو مملموس‌تر می‌کنه.

«همینگوی» که پیش از این مورد بی‌مهری منتقدا قرار گرفته، این جا این پیام روشنو به مخاطبش می‌ده که آدم ممکنه شکست بخوره اما هنوز می‌تونه روحیه خودش رو حفظ کنه و با امید و اراده به مبارزه ادامه بده و همین‌ تمایل به مبارزه دلیلی برشکست‌ناپذیری انسانه. او به نوعی با «پیرمرد و دریا» شکست‌ناپذیری خودشو به رخ می‌کشه و اثری خلق می‌کنه که «ویلیام فاکنر» راجع بهش می‌گه زمان ممکنه ثابت کنه که «پیرمرد و دریا» بهترین قطعه ادبی عصر ماست.

۱۴۰۲ آبان ۸, دوشنبه

یادداشتی بر رمان «یادداشت‌های زیرزمین» و داستان «شب‌های روشن» نوشته فئودور داستایفسکی - نشر به سخن با همکاری آوانامه

 


«یادداشت‌های زیرزمین» یا «یادداشت‌های زیرزمینی» از اون رمانایی نیست که آدم با شوق و ذوق به هر کسی معرفیش کنه. داستان پره از جمله‌های عجیب و غریب و تامل برانگیز که از زبان یه مرد متناقض و گوشه‌گیر بیان می‌شن. یه مرد که اگه بتونی با حرفاش پیش بری و دل بدی به داستانش به عنوان یه شخصیت پیچیده و شگفت‌انگیز می‌شینه یه گوشه از ذهنت و شاید وقتی تو زندگی متحمل رنج بشی یاد حرفای اون بیفتی.

۱۳۹۳ اسفند ۲, شنبه

یادداشت از متن کتاب «ادبیات مرده است» اثر هنری میلر(Henry Miller) ترجمه‌ی داود قلاجوری- نشر آتیه(چاپ اول ١٣٧۹)




در بخش «یادداشت مترجم»:
        مطالب این کتاب دریچه‌ای بر دنیای اندیشههای میلر می‌گشاید و خواننده را تا حدود زیادی با عقاید او درباره‌ی مفاهیمی چون انسان، سرنوشت، زندگی، دوستی، جنگ، ادبیات، میهن‌پرستی و مرگ آشنا می‌سازد. یکی از نکات قابل تامل در نوشته‌های میلر، که در انتخاب مطالب این مجموعه نیز از نظر دور نمانده، بی‌زاری او از زادگاهش نیویورک است. او نسبت به هر آن‌چه آمریکایی و مظهر ترقی و پیش‌رفت به شیوه‌ی آمریکایی است، تنفر نشان می‌دهد.
         اما او به خاطر جلب نظر منتقدین هرگز از اعتقادات ادبی خود دست برنداشت. آن‌چه او درباره‌ی منتقدین می‌نویسند خواندنی و سوال‌برانگیز است.
«خیلی زود کتابِ [The World of Lawrence] مرا که منعکس‌کننده‌ی نظریات من درباره‌ی آمریکاست خواهند دید. آن‌ها مدت‌هاست که منتظر این کتاب هستند. البته از هم‌اکنون می‌توانم عکس‌العمل آن‌ها را پیش‌بینی کنم. می‌دانم که مرا به رگبار توهین خواهند بست؛ خواهند گفت که افکارم منحرف‌، شورشی و غیرمقعول است؛ خواهند گفت که یک خائنم. البته منظورم از آن‌ها منتقدین هستند، همان سپاه مزدوران خودفروش که قبل از ارائه‌ی هر نظری منتظر می‌شنود تا ببینند باد به کدام سو می‌وزد.»
        نویسنده‌ی آمریکایی «نورمن مایلر[Norman Mailer] در کتاب خود به نام «سیر در آثار هنری میلر» می‌نویسد «کتاب مدار راس‌السرطان در میان ده یا بیست شاه‌کار ادبی جهان قرار دارد.» اما این اثر بلافاصله پس از اولین انتشار در پاریس سال ۱۹۳۴، اسیر دست سانسور شد و از توزیع آن در کشورهای انگلیسی زبان ممانعت به عمل آمد.
         میلر در مقاله‌ای[...] اشاره می‌کند که با پایان گرفتن عصر ما(به احتمال منظور او قرن بیستم است.) فرم‌های ادبی موجود رنگ می‌بازند و اتوبیوگرافی تنها قالب مطلوبی خواهد شد که نویسنده می‌تواند در آن به آفرینش آن‌چه که او نامش را اسناد انسانی می‌گذارد، دست بزند.

البته منظور میلر از اتوبیوگرافی آن دسته آثاری را شامل نمی‌شود که جز نگاهی سطحی و گذرا و نوستالژیک به زندگی انسان گذشته‌ی نویسنده‌ی آن چیز دیگری نیست. این‌گونه آثار فاقد ارزش ادبی‌اند. منظور میلر آن دسته از اتوبیوگرافی‌هاست که نویسنده حقیقت مطلق درون خود را به ما نشان می دهد ؛ ظاهر و باطن خود را به تصویر می‌کشد؛ و مرکز توجه او به احساسات، افکار و عواطف خود است. اتوبیوگرافی واقعی آن است که هدف اصلی‌اش نشان دادن تمامیت و کل و جز نویسنده‌ی آن باشد.