‏نمایش پست‌ها با برچسب سامرست موآم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سامرست موآم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ فروردین ۱۰, دوشنبه

یادداشتی بر رمان «مون پالاس»(Moon Palace) اثر پل استر(Paul Auster) ترجمه‌ی لیلا نصیری‌ها- نشر افق(چاپ دوم، ۱۳۸۶)



پل استر معتقد است «تصادف» بخش مهمی از هستی است. او تصادف را ساز و کار هستی می‌داند و این را به وضوح وارد جهان «مون‌پالاس» می‌کند. تصادف‌ها از منظر منطق روایی برای خواننده عجیب‌اند و باورناپذیر به گونه‌ای که شاید چنین به نظر آید که شاهد تلاش رقت‌آمیز نویسنده برای خلق رمانش هستیم. اما مطمئنن برای خواننده‌ای که با موضوع «تصادف»‌ کنار آمده باشد مواجهه با رمان «مون‌پالاس» حداقل مواجهه‌ا‌ی جالب خواهد بود. رمان ساده و سرراست است و پر از داستان‌های تو در تو و توصیف حالات شخصی. اگر همان‌طور که سامرست موام معتقد است هدف از خواندن رمان سرگرمی باشد، «مون پالاس» به خوبی سر مخاطبش را گرم می‌کند.

رمان بخش‌هایی از زندگی ام.اس فاگ را به تصویر می‌کشد؛ از سر کردن در فقر و تنهایی، گرفتاری با مشکلِ بحران هویت، انفعال در برابر هستی تا کار کردن برای پدربزرگ، دوستی با پدر و عشق به کیتی. او « یک یتیم،  یک کودک متولد دهه‌ی شصت، یک جوینده‌ی خستگی‌ناپذیر کلیدِ گذشته برای پاسخ به معمای غایی سرنوشت خویش است. زمانی که مارکو از دره منهتن به بیابان‌های یوتا سفر می‌کند، با مجموعه‌ای از شخصیت‌ها و وقایع که به غنا و شگفت‌انگیزی داستان‌های مدرن‌اند، مواجه می‌شود. [داستان] در اثنای  تابستانی که انسان برای اولین بار قدم به ماه گذاشت، آغاز می‌شود و با پس و پیش رفتن در زمان، سه نسل را در برمی‌گیرد. «مون‌پالاس» با هم‌آیندی حوادث و خاطره‌ها پیش می‌رود و با گذارهایِ حیرت‌آوری از تغزل و لطافت طبع تشریح می‌شود. این [رمان] هنوز سرگرم‌کننده‌ترین و شورانگیزترین رمان نویسنده‌ای است که به خاطر تخیلات مهیجش مشهور است.»[۱]

۱۳۹۳ شهریور ۲۸, جمعه

یادداشت از متن کتاب «درباره‌ی تئاتر، داستان، هنر(جمع‌بندی)»(SUMMING UP) اثر ویلیام سامرست موام(William Somerset Magham) ترجمه‌ی محمود محرر خمامی- نشر افکار و نشر تجربه(چاپ اول ١٣٨٤)





·         من حافظه‌ی ضعیفی دارم. هرگز نمی‌توانم یک داستان خوب را به یاد بیاورم مگر آن که آن را دوباره بشنوم.
·     زبان من عامیانه، فرهنگ لغات من محدود، دستور زبان من سست، و جملاتم قدیمی و پیش پا افتاده بودند. اما نوشتن برایم مثل نفس کشیدن ضروری شده بود و صبر نمی‌کردم ببینم آیا خوب می‌نویسم یا بد. چند سال طول کشید تا پی بردم، نویسندگی پیشهی ظریف و حساسی است که با خون دل خوردن حاصل می‌شود.
·     در پی این اندیشه به این نتیجه رسیدم که بایستی در نویسندگی واضح‌نگاری، ساده‌نویسی و خوش‌آهنگی واژه‌ها را هدف قرار دهم. من این سه اصل را در شیوه‌ی نویسندگی در دستور کار خود قرار دادم.
·         به قول دکتر جانسن، نویسنده همین که عامدن سبکی را برای نگارش خود برمی‌گزیند، دیگر به ندرت می‌تواند با راحتی کامل به نوشتن خود ادامه دهد.
·         یک سبک خوب نباید هیچ نشانه‌ئی از تقلای نویسنده را نشان دهد. آن چه نوشته می‌شود باید یک اتفاق خوب تلقی شود.
·     من ترجیح می‌دهم نویسنده به زبان عامیانه چیز بنویسد تا به زبان ثقیل ادبی، زیرا زندگی مربوط به عامه‌ی مردم است، و این زندگی است که نویسنده در پی‌اش است.
·     هرگز خوش‌مشربی و صمیمیتی را که اشخاص را در نخستین دیدار به هم نزدیک می‌کند نداشته‌ام. گرچه به مرور زمان یاد گرفته ام که در برخورد با یک بی‌گانه تظاهر به صمیمیت کنم، ولی هرگز هیچ‌کس را در نخستین دیدار دوست نداشته‌ام.
·         فقط هنرمندان و شاید تبه‌کاران هستند که می‌توانند الگوی زندگی‌شان را خود انتخاب کنند.
·         برای چیزهای بی‌ارزش فداکاری‌های زیادی می‌کردم، زیرا جرئت تحمیل رنج بر دیگران را نداشتم.

۱۳۹۲ دی ۵, پنجشنبه

در کتاب «درباره رمان و داستان كوتاه» اثر سامِرسِت موآم(W. Somerset Maugham) ترجمه‌ي كاوه دهگان ( چاپ سوم، ٢٥٣٦شاهنشاهي):




مقدمه:
   در اين كتاب چناچه درست از آغاز مطالب متوجه مي‌شويد، «ديد هنري» موآم با نظر تولستوي تفاوت فاحش دارد و از هر جهت مخالف آن است. تولستوي رمان و داستان كوتاه و انواع ديگر هنر را وسيله تزكيه و تهذيب اخلاق جماعات بشري مي‌داند و نظريه هنر براي هنر را مردود مي‌شمرد و سخت مي‌كوبد؛ ولي موآم، رمان و داستان كوتاه را فقط وسيله‌ي تفريح خاطر و سرگرمی خواننده مي‌داند و هوادار «هنر براي هنر» است

ده رمان عالي دنيا:
       خواننده‌ي خردمند، از خواندن آن‌ها بزرگترين لذت را كسب مي‌كند، به شرط آنكه هنر مفيد رها كردن پاره‌اي از بخش‌هاي هر كتاب را بياموزد.