![]() |
| یاسمینا رضا |
· مارک: وقتی نیمهجون پهن میشد رو زمین، باید بهش میگفتم تو ناسلامتی رفیق منی، تو چه جور رفیقی هستی سرژ که فکر میکنی رفیقات هیچ تحفهای نیستند؟
· ایوان: هر کاری شما بکنید، من میکنم.
مارک: اون هر کاری ما بخوایم میکنه. همیشه هر کاری ما بخوایم میکنه.
ایوان: شما دوتا چه مرگتونه خیلی عجیب غریبید.
سرژ: درست میگه تو باید یک بار هم که شده عقیدهئی از خودت داشته باشی.
· سرژ: چرا اینطور به ایوان میتازی؟
مارک: چون یه دستمال به دست حقیره، متملقه، ذلیل پوله، ذلیل همهی چیزهایی که معتقده فرهنگه. خبر نداره فرهنگ برای من حکم استفراغ رو داره.
