‏نمایش پست‌ها با برچسب سلینجر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سلینجر. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۲ دی ۱۴, پنجشنبه

یادداشتی بر رمان «ناطور دشت» نوشته جی. دی. سلینجر ترجمه مهدی آذری و مریم صالحی - نشر یوبان

 هیچ‌وقت درباره کسی صحبت نکنید. اگر درباره کسی صحبت کنید دل‌تان برای همه آن‌ها تنگ می‌شود.


 فکر می‌کردم «ناطور دشت» از اون کتاباییه که می‌شه به خیلیا پیش‌نهادش کرد. اما در کمال شگفتی متوجه شدم بعضیا دوستش ندارن و دلیلی برای این همه ستایش نمی‌بینن.

با این وجود رمان در عین سادگی فوق‌العاده‌س. فرم و ساختار پیچیده‌ای نداره و زبانش، زبان محاوره‌س.  «سلینجر» سه روز از زندگی نوجوونیو تعریف می‌کنه که از مدرسه اخراج شده و منتظره نامه اخراجش به دست والدینش برسه. در نگاه اول شاید مخاطب انتظار اتفاقات برجسته و سیر روایی هیجان‌انگیزی داشته باشه. اما این طور نیست و در کمال شگفتی رمان هنوز جذاب و گیراس.

شخصیت خاص «هولدِن کالفیلد» و نگاه شکاک و متفاوتش به جهان اطراف، تلاشش برای وانمود کردن به چیزی که نیست، سادگی زبانش و روابط عجیبش با آدم‌ها اونو جذاب و دوست‌داشتنی می‌کنه. او انگار میان جهان کودکی و بزرگ‌سالی رها شده و از این وضعیت در عذابه. وقتی آدم‌ها اونو کودک حساب می‌کنن قد و قواره و موهای سفیدشو به رخ می‌کشه و وقتی به کار آینده‌ش فکر می‌کنه می‌گه دوست داره نگهبان دشت کودکی باشه.

شخصیت نسبتا متناقضی که آدمو به وجد میاره و با طنز تنیده در رمان خواستنی‌تر هم می‌شه. برای مثال کافیه یه بار دیگه فصل یازدهم و آشنایی او با «جِین» رو مرور کرد، لذت برد و از ته دل خندید یا مثلا سراغ فصل هفدهم رفت شیفته حرف‌های او با خودش، با «سالی» و رفتار عجیب و غریبش شد.

در مجموع «ناطور دشت» از اون رماناییه که اگه باهاش ارتباط برقرار کنیم با حال و هوای آمریکاییش یه گوشه از قلب‌مون می‌شینه و آدم گاهی هوس می‌کنه یه سری بهش بزنه و حرف‌های «هولدن» رو مرور کنه و دوباره لب‌خند بزنه.