«منجی در صبح نمناک» داستان نویسندهای است به نام محمود شایگان که در گرماگرم انقلاب میان رسانههای خبری سروصدای زیادی به راه انداخته. استیانا، خبرنگار رونامهای منتقد به نام «آرمان»، مشغول مصاحبه با اوست. مصاحبهای برخلاف میل دوستان مطبوعاتی شایگان که خیلی ساده و احمقانه غضب و حسادت آنها را برمیانگیزد.
شایگان همان ابتدا جایی در مصاحبهاش میگوید «شاید ... ما زندگی نمیکنیم؛ فقط زندگی رو مینویسیم.» اما در ادامه حوادث دچار زندگیش میکنند. او که سعی دارد در مصاحبهاش مفاهیمی را القا کند جایی میگوید «گل محبوب من سرخه و حالا که فصلشم هست.» اما وقتی قوانین و مقررات سانسور میخواهد جملهای از او که کلمهی فاشیسم در آن استفاده شده را حذف کند، او تصمیم میگیرد به خاطر آن یک جمله با طلایی رفیق دیروز و دشمن امروزش مذاکره کند و معلمان، دانشجویان و کارگران را که ممکن است «آرمان» را ورق بزنند نادیده بگیرد. مذاکرهای که با قول چاپ نمایشنامه بیستم شایگان بی آن که لکهگیری شود، همراه است و البته آغاز آشکار دشمنیها.
شایگان همان ابتدا جایی در مصاحبهاش میگوید «شاید ... ما زندگی نمیکنیم؛ فقط زندگی رو مینویسیم.» اما در ادامه حوادث دچار زندگیش میکنند. او که سعی دارد در مصاحبهاش مفاهیمی را القا کند جایی میگوید «گل محبوب من سرخه و حالا که فصلشم هست.» اما وقتی قوانین و مقررات سانسور میخواهد جملهای از او که کلمهی فاشیسم در آن استفاده شده را حذف کند، او تصمیم میگیرد به خاطر آن یک جمله با طلایی رفیق دیروز و دشمن امروزش مذاکره کند و معلمان، دانشجویان و کارگران را که ممکن است «آرمان» را ورق بزنند نادیده بگیرد. مذاکرهای که با قول چاپ نمایشنامه بیستم شایگان بی آن که لکهگیری شود، همراه است و البته آغاز آشکار دشمنیها.
