سخنی با خواننده:
بامداد روز جمعه دهم دی ماه 1378، در تلفن خبر داده شد که پسرم زردشت، دکتر
روانپزشک در حومه شهر لیل Lille فرانسه، همان
شب در گذشته است. خبری کوتاه و ناگهانی، بیمقدمهچینی، مانند ضربهی تیر. بگذریم،
همان بهتر که یاد آن در همین چند کلمه سر بسته بماند.
چهارشنبه چهارم مهر 1358:
· این جا زندگی به انتظار میگذرد.
هیچ نشانهای از آن که ثباتی در جهت صحیح و دلخواه، یعنی تامین آزادی و احترام به
حقوق و عقاید هر کس بدون توجه به تفاوتهای زبان و ملیت و جنس و مسلک و غیره پدید
آید دیده نمیشود. کشمکشی در پرده و بیرون پرده میان گروههای اسلامی و میان اعضا
و ارکان دولت جریان دارد. همه گونه جای نگرانی هست. ولی هنوز نمیتوان گفت که وضع
وخیم است. گویی درون مه و تاریکی راه میرویم.
سهشنبه بیستم آذر 1358:
· اکنون ما باز در جای خود و سنگر
مبارزهی خود هستیم. با همهی دشمنیهایی که... در «کانون نویسندگان» نسبت به من
نشان میدهند.
· اوضاع ایران، با همه نگرانیهایی که
از پارهای جهات ـحماقتها و خودپرستیها، لجاج و کوردلیـ میتوان داشت، خوب است
و در جهت درست به سود اکثریت زحمتکش و محروم به سود استقلال تام کشور پیش میرود.
آفرین بر این ملت و آفرین بر مردی که به راستی محور همهی نیروهای این ملت شده است
و شایستگی آن را هم نشان داده که دارد.
یکشنبه سیام دی ماه 1358
·
روزنامه همهی وقتم را به خود میگیرد و نمیگذارد به آن چه دلخواهم هست
برسم: گوشهی فراغتی و کاغذی و قلمی. به هر حال ناسپاس نباشیم. زندگی خیلی بیش از
آن چه در شایستگی من بود به من داد و این شادی بزرگ را در این یکی دو ساله به من
بخشید که ناظر فرو ریختن بساط ستم و آغاز بیداری و جنبش ملتی باشم. داریم تمرین
آزادی و تمرین اندیشه میکنیم. دگرگونی بلوغ در این ملت دیده میشود. خدا یارشان
باد! مطمئنم کارها خواهند کرد.
یکشنبه پنجم اسفند 1358
· آقایان اسلامیها مثل سد سکندر
ایستادهاند و به هیچکس جز خودشان ـکه تازه با هم اختلافهای طبقاتی اساسی دارند
ولی برای حفظ آبروی اسلام بر آن پرده میکشندـ نمیدهند.
