‏نمایش پست‌ها با برچسب نشر امیرکبیر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نشر امیرکبیر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ اسفند ۲۷, چهارشنبه

یادداشت از متن نمایش‌نامه «هکاب»(Hecuba) اثر اورپید(Euripides) ترجمه‌ی ابوالحسن ونده‌ور- نشر امیرکبیر(۱۳۴۹)


در بخش «نگاهی به زندگانی اورپید»:
•   اورپید به ظاهر ترش‌رو و عبوس بود. ریشی بلند، چهره‌ای پر از خال، بدنی قوی و قامتی راست داشت و تمایلی به معاشرت با مردمان نشان نمی‌داد. کم‌حرف، کناره‌گیر و تنها بود. به همین دلیل بر خلاف سوفکل تراژدی‌نویس دیگر یونان، در بین مردم محبوبیتی نداشت و همیشه مورد شماتت و تمسخر و استهزا قرار می‌گرفت.
•   نوشته‌اند که از زنان متنفر بود. در حالی که او نیز مانند ایبسن، درام‌نویس بزرگ نروژی، همیشه از حقوق زنان جانب‌داری می‌کرد. اورپید معتقد بود که اگر به زنان آزادی داده شود تا در زندگی اجتماعی نفوذ مشروع خود را به کار برند، بی‌گمان وضع جامعه به‌تر خواهد شد.
•   اورپید از بیست‌و‌پنج‌ سالگی به نوشتن نمایش‌نامه آغاز کرد. نود ‌و ‌دو نمایش‌نامه نوشت که نام هشتاد ‌و ‌دوتای آن باقی است و نوزده نمایش‌نامه کامل او اکنون در دست است. از این نوزده نمایش‌نامه، هفده‌تای آن تراژدی است، یکی از آن‌ها «الست» درامی تخیلی است که با خوشی و شادمانی غیرمنتظره‌ای پایان می‌گیرد و یکی دیگر «سیکلوپ‌ها»ست که شاید قبل از همه‌ی نمایش‌نامه‌هایش نوشته شده باشد. اصالت این نمایش‌نامه مورد تردید منتقدان است زیرا نمایش‌نامه‌ای ضعیف و نازیباست.

۱۳۹۲ مهر ۲۳, سه‌شنبه

یادداشتی بر نمایش‌نامه «مونتسرا»(Montserrat) اثر امانوئل روبلس(Emmanuel Roblès) ترجمه‌ی ابراهیم صدقیانی-نشر امیرکبیر

Emmanuel Roblès

نمایش‌نامه‌ی «مونتسرا» از زمان انتشارش در سال ١٩٤٨ مرتبن در سراسر دنیا روی صحنه آمده» و حداقل به ٢٢ زبان ترجمه شده. نمایش در زمان استقلال آمریکای جنوبی می‌گذرد و همان‌طور که در توضیح ابتدای کتاب آمده می‌تواند در هر بستر دیگری از تاریخ نیز تصور شود. نمایش‌ در سه پرده تنظیم شده و هر سه در قرارگاه فرماندهی کل می‌گذرند. ماجرا از همان لحظه‌ی ابتدا با موضوعی که کنج‌کاوی مخاطب را برمی‌انگیزد آغاز می‌شود. ایزکیردو دیشب سر میز شام نقشه‌اش را گفته و یک نفر به او خیانت کرده، نقشه را لو داده و باعث شده سیمون بولیوار، رهبر مخالفان، فرار کند. گفت‌وگوی‌های اولیه میان سه افسر اسپانیایی فضای خوف‌انگیز حاکم بر نمایش را نشان می‌دهد «آه! باز هم جنگ خواهد شد! به سن ژاک سوگند که من جنگ را بیشتر دوست دارم تا اینکه در این سرزمین از کسالت سقط شوم، آخر توی این خراب شده یک دختر خوش‌گل هم پیدا نمی‌شود...»