![]() |
| بهزاد قادری |

نمایشنامهی «ماری استوارت» را باید حاصل تغییر نگرش شیلر نسبت مفهوم آزادی انسان، در مقایسه با آثار پیشیناش دانست. او با بررسی آثار کانت به این نتیجه رسید که «میتوان با بهرهگیری از مباحث زیباییشناسی هنر دستگاهی ساخت که در خدمت آموزش و پرورش انسان عادی باشد، واکنشی با جوهرهی مدرنیته.» بر این اساس انسان آزادهای که پس از این شیلر در نظر دارد «کسی است که به نوعی آزادی درونی و ذهنی میرسد، وجدانی بیدار دارد، و حاضر است برای بازیافتن هویت خویش از دالان آشوبزدهی تاریخ بگذرد تا بتواند بیشتر و بهتر شلاق تجربههای زندگی را درونی کند.» حاصل این نوعِ نگاه شیلر «ماری استوارت» است. نمایشنامهای که در سال ۱۸۰۱نوشته شد. اثری که جدای از جنبههای تاریخی و انتقادیاش جذاب و پرکشش است و میتواند هر خوانندهای را با خود همراه کند.
در «ماری استوارت» شاهد سه روز پایانی زندگی ملکهی اسکاتلند در زندان هستیم. ملکهای که تمام سعیاش را میکند تا حتا با استفاده از زیباییاش به آزادی برسد اما آن چه در پایان نصیبش میشود بسیار باارزشتر و شکوهمندتر از آنی است که جستوجو میکرد؛ آزادی درونی. نوعِ برتر آزادی که مخاطب را متاثر میکند و احتمالن به فکر فرو میبرد. مخصوصن هنگامی که بیننده(خواننده) به مفهوم آزادی درونی فکر میکند و با تعریف خودش از این نوع آزادی رفتار و گفتار «ماری استوارت» را واکاوی میکند.

