مرگ
اینجا، قارهی هشتم، اقلیم لحظههای خوب است.
نمایش پستها با برچسب
نمایشنامه
.
نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب
نمایشنامه
.
نمایش همه پستها
۱۳۹۴ مرداد ۲۲, پنجشنبه
یادداشتی بر نمایشنامه «زنان تروا»(The Trojan Women) اثر سنکا(Seneca) ترجمهی عبدالله کوثری- نشر فردا(چاپ اول ۱۳۸۶)
›
عبدالله کوثری در مورد تراژدی: سنکا در تراژدی «زنان تروا» وامدار اورپید و دو تراژدیاش « هکاب » و «زنان تروا»ست. او ماجرای قرب...
۱۳۹۴ مرداد ۲۱, چهارشنبه
یادداشتی بر نمایشنامه «ماری استوارت»(Mary Stuart) اثر یوهان کریستف فردریش فون شیلر(Johann Christoph Friedrich von Schiller) ترجمهی بهزاد قادری- انتشارات سپیدهی سحر(چاپ اول ۱۳۸۱)
›
بهزاد قادری نمایشنامهی «ماری استوارت» را باید حاصل تغییر نگرش شیلر نسبت مفهوم آزادی انسان، در مقایسه با آثار پیشیناش دانست. ا...
۱۳۹۴ خرداد ۲, شنبه
یادداشتی بر نمایشنامه «توفان»(The Tempest) اثر ویلیام شکسپیر(William Shakespeare) ترجمهی ابراهیم یونسی- نشر اندیشه(۱۳۵۱)*
›
ابراهیم یونسی** در بین واپسین نمایشنامههای شکسپیر، عمومن «توفان» رُمَنس در نظر گرفته شده و بارها خداحافظی شکسپیر با هنر دراما...
۱۳۹۴ اردیبهشت ۳۰, چهارشنبه
یادداشتی بر نمایشنامه «رویا در شب نیمهی تابستان(A Midsummer Night's Dream)» اثر ویلیام شکسپیر(William Shakespeare) ترجمهی مسعود فرزاد- نشر ناهید(چاپ سوم ۱۳۸۲)
›
مسعود فرزاد ای ســـــــروران گــــــــرامی از ایـــــــن افســـــــانهی پوچ که بیش از رویایی مایه ندارد خـــــردهگــــــیر...
۱۳۹۴ فروردین ۵, چهارشنبه
یادداشتی بر نمایشنامه «قیمت»(The Price) اثر آرتور میلر(Arthur Miller) ترجمهی حسن ملکی- نشر تجربه(۱۳۸۰)
›
اسکار براکت در جلد سوم «تاریخ تئاتر جهان»[ترجمهی هوشنگ آزادیور- نشر مروارید] راجع به میلر و نمایشنامههایش مینویسد «همهی آثار...
۱۳۹۳ اسفند ۳, یکشنبه
یادداشت از متن نمایشنامه «اپرای سه پولی»(The Threepenny Opera) اثر برتولت برشت(Bertolt Brecht) ترجمهی علیاکبر خداپرست- نشر البرز
›
• راوی : هماکنون شما اپرایی دربارهی فقرا خواهید دید. چون این اپرا بسیار باشکوه است که فقط فقرا میتوانند آن را درک کنند و از آنج...
یادداشت از متن نمایشنامه «فدر»(Phedre) اثر ژان راسین(Jean Racine) ترجمهی مسعود سالاری- نشر فردا(چاپ اول ۱۳۸۴)
›
در بخش «مقدمهی نویسنده»: • در واقع فدر نه کاملن گناهکار و نه کاملن بیگناه است. به دام هوسی نامشروع میافتد که خود پیش...
۱۳۹۲ اسفند ۴, یکشنبه
یادداشتی بر نمایشنامه «آمیزقلمدون» اثر اکبر رادی(Akbar Radi)- نشر نیلا(چاپ اول ١٣٧٧)
›
آری! به شرف سوگند که شهربانوی دلبند خود را بیشتر از آبهای زلال دشتها، بیشتر از سایههای نیلگون کوهساران، بیشتر از عصمت یک ...
یادداشتی بر نمایشنامه «لبخند با شکوه آقای گیل» اثر اکبر رادی(Akbar Radi)- نشر زمان(چاپ دوم ٢٥٣٧)
›
زندگی اشرافی علیقلیخان گیل رو به اضمحلال است. او دارد میمیرد و فرزندانش منتظرند. صدای زنگولهی مرگ را شنیده اما نمیخواهد باورش ک...
۱۳۹۲ بهمن ۱۱, جمعه
در نمایشنامه سفارتخانه اثر اسلاومیر مروژک(Sławomir Mrożek) ترجمهی داریوش مودبیان- نشر قاب(چاپ اول ١٣٨٣)
›
· (سفیرکبیر باز هم منتظر میماند. از آن سوی خط صدای یک خ وا ننده قدیمی، تینو روسی و گروهی که او را همراهی میکنند به گوش میرس...
۱۳۹۲ دی ۲۵, چهارشنبه
یادداشتی بر کتاب «بشنو از نی» یا «مکالمات با اکبر رادی» تالیف ملکابراهیم امیری-انتشارات هدایت رشت،١٣٧٠
›
مکالمات ملکابراهیم امیری با اکبر رادی حدود هشتصد صفحه دستنویس بوده که چکیده آن با حجم نزدیک به دویست صفحه در این کتاب گرد آمده و...
۱۳۹۲ آذر ۱۴, پنجشنبه
یادداشتی بر نمایشنامه «افول» اثر اکبر رادی(Akbar Radi)-نشر قطره
›
[...] به نام خودتون «تکیه کسمایی» رو علم کردین. ماشینتونو زیر پای چندتا روضهخوان شهری گذاشتین که ...
۱۳۹۲ آذر ۷, پنجشنبه
یادداشتی بر نمایشنامه «در مه بخوان» اثر اکبر رادی(Akbar Radi)-نشر قطره
›
رادی ذیل عنوان «در مه بخوان» شخصیتهای نمایش را معرفی و صحنه را توصیف میکند. سپس چهار پردهی نمایش را با ١ .عصر ملالانگیز آقایان ٢ .اگر...
در نمایشنامه «حساب پرداخت نمیشه» اثر داریو فو(Dario Fo)، ترجمهی جاهد جهانشاهی-نشر دیگر
›
Dario Fo · عضوی از پلیس بشو، تا بتوانی با جهان آشنا شوی! دنیای لاشخورها، فریبخوردهها و کلاهبردارها ! · - ح...
یادداشتی بر نمایشنامه «باغ آرزوها» اثر محمد چرمشیر(Mohammad Charmshir)-نشر جهاد دانشگاهی
›
«اگه راسی-راسی تو دست و پا نباشیم، خوبه که مرد بشیم... مگه نه؟» «باغ آرزوها» نمایشنامهای ا...
یادداشتی بر نمایشنامه «روزنهی آبی» اثر اکبر رادی(Akbar Radi)-نشر قطره
›
تو هم مقصری مادر؛ چون وقتی اون جنازه منو توی شکمت میذاشت، تو چشمهاتو بستی و با رضا و لذت منو قبول ...
۱۳۹۲ آبان ۳, جمعه
آثول فوگارد(Athol Fugard) در نمایشنامهی «سلام و خداحافظ»
›
Athol Fugard · تمام عمر از باران و مبادا نفرت داشتهام، آن فردای وحشتناک... فردایی که بیچاره میشویم، فردایی که گشنه میما...
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب