۱۳۹۲ مهر ۳, چهارشنبه
۱۳۹۲ شهریور ۱۱, دوشنبه
یادداشتی بر نمایشنامه «آن جا که ماهیها سنگ میشوند.» اثر خسرو حکیمرابط(Khosrow Hakimrabet)- نشر بنسینا-تبریز

قصه، قصهی ایستادگی در برابر ظلم است با پرداختی متفاوت. مردم نه برای ظلمی که بر آنها روا شده که برای کینهای به دل گرفته از همشهریشان قیام میکنند. نمایشنامه در سه پرده تنظیم شده. پردهی اول با دو بازیگر اجرا میشود، پردهی دوم با پنج بازیگر و پردهی سوم با نه بازیگر و جمعیتی که کمکم اضافه میشوند. از نظر فرم و ساختار افزایش تعداد بازیگران بر صحنه به خوبی انتظار قیام را برآورده میکند. اما قیامی از سر سادهلوحی که دل را میزند و نقطهی تفکرانگیز و برجستهی نمایشنامه میشود.
پرده اول بسیار پرکشش و جذاب آغاز میشود و به شکل نفسگیری خواننده را با خود میکشد. شب است که دایی درِ خانهی عموتراب را میزند و خبر میدهد جاسوسانی بیرون از خانهاند. همین آغاز هولناک کافی است تا خواننده درگیر ماجرا شود. چه اتفاقی افتاده؟ سیر حوادث گذشته و آن چه پیش روست به شکل درخشانی در گفتوگوی عمو و دایی شکل میگیرد. دایی آمده تا از عموتراب بخواهد شهر را ترک نکند و برای مردمی که یک بار به او پشت کردهاند باز هم بجنگند اما او انعطاف نشان نمیدهد و دایی را مجبور میکند احساسات او را تحریک کند تا این کشمکش را به نفع خود و مردم پایان دهد.
اشتراک در:
پستها (Atom)
