۱۳۹۲ آذر ۹, شنبه

در «ادبار و آینه» اثر محمود دولت‌آبادی(Mahmoud Dowlatabadi)-نشر نگاه



·       گردنی مثل دم سیب

·        چشم‌هایی داشت در همه‌ی ولایت خراسان، طاق.

 
·        روی هم رفته از همه‌ی شیره‌کش‌خانه‌های دیگر بیشتر به چرخ بود.

·    کوکب توی آفتاب پشت‌بامش می‌نشست، پاهایش را روی هم دراز می‌کرد و سرش را به دامن رحمت می‌گذاشت و می‌گفت: بجورش. رحمت اگر جموخی پیدا می‌شد بیرون می‌کشید.

·        مثل شلغم پخته‌های شب‌مانده...

۱۳۹۲ آذر ۷, پنجشنبه

یادداشتی بر نمایش‌نامه «در مه بخوان» اثر اکبر رادی(Akbar Radi)-نشر قطره


 رادی ذیل عنوان «در مه بخوان» شخصیت‌های نمایش را معرفی و صحنه را توصیف می‌کند. سپس چهار پرده‌ی نمایش را با ١
.عصر ملال‌انگیز آقایان ٢.اگر به کلبه بیایی ٣.آه، مشدی منوچ ٤.در مه بخوان، نام‌گذاری می‌کند. در نمایش‌نامه زمان به شکل شکست محسوسی شکسته می‌شود. در رفت و آمد آدم‌ها به صحنه وقفه‌ی زمانی وجود ندارد و پس از خروج شخص یا اشخاصی برای پی گرفتن پیرنگ و داستان نمایش دیگران بلافاصله وارد صحنه می‌شوند. اگرچه این رفت و آمدها در ابتدای نمایش‌نامه تصادفی به نظر می‌آیند اما مخاطب پس از چندی متوجه می‌شود عمدی در کار است و زمان به وفور شکسته خواهد شد. با پایان یک پرده و آغاز پرده‌ی دیگر همان شخصیت‌های پرده‌ی قبلی بر صحنه‌اند با این تفاوت که زمان، زمان دیگری است.
 موسیقی نیز صدای فلوت احمد قبله‌گاهی و صدای آواز مشدی منوچ است که بر تاثیر حسی صحنه می‌افزاید. ویژگی دیگر این اثر استفاده‌ی ظریف و هنرمندانه‌ی رادی از اشیاست که توجه دوچندان مخاطب را می‌طلبد. کنار هم قرار دادن این ویژگی‌ها ضمن آن‌که از واقع‌گرایی اجتماعی اثر نمی‌کاهد فرم و ساختاری مدرن به آن می‌دهد.

در «باغ» اثر پرویز دوایی(Parviz Davaei)-نشر نیلوفر

پرویز دوایی


·       (تو مدرسه( گفتند انگشت کوچکه‌ی دست چپت را بگیر بالا.

·        گرگ از آتیش می‌ترسه، چون که آتیش پیه چشم گرگ‌و آب می‌کنه.

·        یک جور گل‌هایی بود که اسمش گل قهر بود، آب که می‌پاشیدیم جمع می‌شد.

·       پشت تون حمام یک بچه مرده پیدا کرده بودند. یعنی بچه نبود، یک تکه گوشت خونی بود. می‌گفتند بچه است، می‌گفتند باز کار نرگس خله‌اس.

·       یک آینه داشتم که باهاش به طیاره‌ها از روی پشت‌بام علامت می‌دادم.

·       می‌گفت هر قدر آدم پشت کله‌ی مشتری بیشتر صدای قیچی رو در بیاره، مشتری راحت‌تر دست توی جیبش می‌ره.

·       صدتا سگ صورتت‌و بلیسه سیر می‌شه.

·       همچی می‌زنم که بری سال دیگه با برف بیای پایین.

در «تاکسی‌نوشت‌ها» اثر ناصر غیاثی(Naser Ghiasi)-نشر کاروان

ناصر غیاثی


·       کتابم را این تو می‌خوانم، سر ایستگاه، وقتی منتظر مسافرم.

·       آشنایی با آدم‌های جالب به آدم قوت قلب می‌دهد. آدم می‌فهمد که تنها نیست.

·       اجازه دارم این کتاب را به شما هدیه کنم؟ هنوز تمامش نکرده‌ام. بعدن یکی برای خودم می‌خرم.

·       حتمن که نباید بدانم چرا سرخوشم. سرخوشم دیگر.

·       زنی است 56 ساله، چند روز پیش به من گفته که عاشق من است. حالا شب ژانویه می‌خواهیم برویم پاریس. البته هرکس به خرج خودش. آلمانی اگر توی قبر باشد، حسابش حساب است و کاکایش برادر.

·       از آن آدامس خواستنش برمی‌آید صاحب کهن‌ترین شغل جهان باشد.

·       اگر ایرانی بود «نینوا» را می‌گذاشتم که همین امشب خودکشی کند.

·       نیچه یک احمق تمام عیار بود. یکی از مردها می‌گوید چرا؟ - چون یکی از دوستانم که نیچه می‌خواند، یک احمق تمام عیار است.

·       بی‌توجهی کردن و نادیده انگاشتن آلمانی را به آتش می‌کشاند.

·       می‌گویم... نه نمی‌گویم چه می گویم.

·       می‌گویند کشیش‌ها و بارمن‌ها و راننده‌های تاکسی سنگ صبور مردم‌اند.

·       مرا کشید به همان کفاشی و در حضور شوهرش برای من یک جفت کفش خرید.  کهکشان را تصور کن، بعد کره زمین را، بعد آلمان را و سرانجام برلین را. حالا خودت را ببین در این مجموعه چقدر کوچکی.

·       به جان حاج‌آقا در عرض سه دقیقه، نه، حالا که گفتم به جان حاج‌آقا در عرض چهار دقیقه.

·       این‌جا دهاتی‌ها پیشکاول‌ها را فروخته‌اند و یک سمند خریده‌اند و افتاده‌اند به مسافرکشی.

در نمایش‌نامه «حساب پرداخت نمی‌شه» اثر داریو فو(Dario Fo)، ترجمه‌ی جاهد جهان‌شاهی-نشر دیگر

Dario Fo


·       عضوی از پلیس بشو، تا بتوانی با جهان آشنا شوی! دنیای لاش‌خورها، فریب‌خورده‌ها و کلاه‌بردارها!

·      

-
حالا که نمی‌گذارید در آرامش زندگی کنیم دست کم اجازه بدهید هرجا که می‌خواهیم بمیریم!

-
شما نمی‌توانید هر کجا که دل‌تان می‌خواهد بمیرید.

-
دقیقاً، آن جایی باید مرد که قانون دستور می‌دهد.

·       پول تردد ما را باید کارفرما بپردازد. او حتی باید پول وقتی را که ما در راه هستیم پرداخت کند. رفتن سرکار که سفر تفریحی نیست. ... ما این وقت را در راه کارفرما هدر می‌دهیم ما به خاطر او دو ساعت قبل از کار از خواب بیدار می‌شویم و دو ساعت پس از اتمام کار به خانه می‌رسیم، و همیشه هم به خاطر او!

·       اشکال تو این است که زیادی فکر توی کله‌ات داری. یک‌جور اسهال مغزی!

·       عصبانیت هول‌ناک‌ترین سلاح سوسول‌هاست.

·       در دنیایی که پر از کلاه‌بردار و دزد است، افتخار می‌کنم که احمق باشم!

در کتاب «ادبیات چیست؟» اثر ژان پل سارتر(Jean-Paul Sartre) ترجمه‌ی ابوالحسن نجفی و مصطفی رحیمی-نشر زمان

Jean-Paul Sartre


·       آن‌چه در مورد آدمیان تفاوت نمی‌پذیرد ضرورت در جهان بودن، در جهان کار کردن، در جهان در میان دیگران زیستن و در آن فانی شدن است. این جبرها برای همه‌ی افراد بشر، در هر زمان و مکان، یکسان است.

·       آزادی بورژوائی بدان علت که در خدمت سرمایه داری قرار دارد متناقض و ابتر است و در نتیجه تحمیق است، دروغ است. متناقض است زیرا آزادی را برای خود می‌خواهد یعنی برای اسارت دیگران.

·       بخش بزرگ و برگزیدگی انسانی بودلر در وحشتی است که از رها کردن کارها به حال خود دارد. در نظر او ولنگاری، سستی و تن‌آسایی خطاهای نابخشودنی‌اند. سارتر می‌خواهد بر ضد این خطاهای نابخشودنی وحشتی در روان‌ها ایجاد کند. چنین است که فلسفه از ادبیات بی‌نیازنمی‌تواند بود.

·       اگر برای هرکس یک گرده نان لازم باشد اکنون که چهار نفرند و یک گرده نان هر کدام سه تن دیگر را عامل گرسنگی خود می‌داند. این است مفهوم «درندگی» بشر و اساس این افسانه که انسان گرگ انسان است.

·       غرض از نثر ذاتن سودجویی است. من نثرنویس را این‌گونه تعریف می‌کنم: کسی که از کلمات «استفاده» می‌کند.

·       مگرنه رسم بر این است که از همه‌ی جوانانی که عزم نوشتن دارند این سوال اصولی را بکنند: «آیا چیزی برای گفتن دارید؟» که مراد از آن این است: چیزی که به گفتن بیرزد.

·       از این قرار نثرنویس کسی است که به نوعی شیوه عمل ثانوی مبادرت می‌ورزد که می‌توان آن را «عمل آشکارگی» نامید. بنابراین حق است که از او این سوال دوم را بکنیم: کدام یک از جلوه‌های جهان را می خواهی آشکار کنی؟ و یا با این آشکارگری چه تغییر و تبدیلی می‌خواهی در جهان بدهی؟

·       انسان موجودی است که در برابر او هیچ موجودی نمی‌تواند بی‌طرف بماند، حتی خدا.

·       یکی از انگیزه‌های اصلی آفرینش هنری یقینن نیاز ماست به این که خود را نسبت به جهان مهم حس کنیم.

·       و ...