آری! به شرف سوگند که شهربانوی دلبند خود را بیشتر از آبهای زلال دشتها، بیشتر از سایههای نیلگون کوهساران، بیشتر از عصمت یک غزال در شب مهتابی، و بیشتر از جان خود دوست دارم؛ چنان عاشقانه که هرگاه درختان عالم قلم شوند و آبهای تمامی دریاها مرکب چین، و من عشق خود را به شیوارترین طرز بر گلهای سرخ زمین بنویسم... هیهات!
«جنین»، «رویا» و «تولد» سه پردهی
نمایشنامهی «آمیزقلمدون»اند. نمایشی از یک عشق تهدید شده لابهلای غم غربت
روزهای از دست رفته. شکوهی، پیرمرد سادهدل و دوستداشتنی نمایش از روزهای رفته یک
عشق برایش مانده، کمی روزهای شاد و یک افتخار بیارزش. او پیرمردی هفتاد ساله است،
آفتابی لب بام که صاف و صادق خدمت کرده و حتا آن باری که میتوانسته فرشتهی نجات همسرش
شود، اصولش را زیر پا نگذاشته. حالا روزهای بازنشستگی را میگذراند. روزهایی که
درد پیری، روزمرگی و مراقبتهای شوکت حتا لذت کشیدن سیگار و خودویرانگری را از او
گرفته. پیرمرد پس از سالها خدمت خالصانه تبدیل به موجودی دستوپاگیر و بیمصرف
شده. شوکت تحت تاثیر حشمت بر او میتازد و از عمر تلفشده میگوید. شکوهی اما
عاشقانه همسرش را دوست دارد. در همین راستا رادی در همنشینی پردهی دوم و سوم ما
را به یک مقایسه وامیدارد: شکوهی که در آن موقعیت بغرنج رشوه را قبول نکرده همسرش
را عاشقانه دوست دارد؟ یا آدمی مثل شکوهی که اصولش را زیر پا نگذاشته میتواند
چنین عاشقانه دوست بدارد؟ حداقلش این که قضاوت نویسنده پاسخ مثبت به پرسش دوم
بوده.
رادی که در این نمایشنامه تا حدی از طنز تلخ را نیز در قالب اثرش ریخته بی
آن که در پردهی اول خالق تعلیقی کِشنده باشد به شکلی هنرمندانه با ریتم و آهنگی
که در گفتوگوها ساری و جاری است توجه مخاطب را به تکافتادگی و تنهایی زن و شوهر
و همسایهشان جلب میکند و او را تا پردهی دوم میکشاند. اولین تعلیق اساسی اوایل
پردهی دوم شکل میگیرد جایی که شکوهی از حضور سرزدهی دخترها جاخورده و از پاسخ
دادن طفره میرود. دخترانی که کنایهآمیز در رویای شکوهی حضور یافتهاند و آن چنان
مهربان و دوست داشتنی به نظر میآیند که او میتواند یک بار دیگر قصهی قهرمانیش
را برایشان تعریف کند. رازی سر به مهر که ضعفهای پیرمرد در برابر همسر، فاشش میکند.
در یک تقارن کنایی محمدحسنخان شکوهی تا زمانی که اقتدار لازم را داشته، از
آن بعد از ظهرِ وسوسهانگیز جز در قالب داستان حرفی نزده و امروز که در موضع ضعف
است به خیال آن که مانند حسنک ستوده خواهد شد سادهدلانه راز دلش را میگوید و
آماج حملات شوکت قرار میگیرد. شوکتی که تحتتاثیر حضور شبحوارحشمتی است که
تنهایی و پیریش را باور ندارد و به زندگی چنگ میزند تا جبران روزهای از دست رفته
کند اما شیوهی تلاشش موید پوچی و بیهودگی آن است.


















14-34-58%5D.jpg)



