مرگ

این‌جا، قاره‌‌ی هشتم، اقلیم لحظه‌های خوب است.

۱۳۹۳ شهریور ۲۸, جمعه

یادداشت از متن نمایش‌نامه «مرگ و دختر جوان(دوشیزه)»(Death And The Maiden) اثر آریل دورفمان(Ariel Dorfman) ترجمه‌ی حشمت‌الله کامرانی- نشر ماه‌ریز(چاپ دوم ١٣٨١)

›
·         پائولینا: می‌دانستم یکی را پیدا می‌کنی که کمکت کند. خوب بگو ببینم، خوش‌گل بود؟ تودل‌برو بود؟ ·         پائولینا: این کم...

یادداشت از متن نمایش‌نامه «گفت‌وگوی شبانه» اثر فردریک دورنمات(Friedrich Dürrenmatt) ترجمه‌ی علی‌رضا مهینی- نشر نگاه

›
·          مرد: بله کتاب‌های مرا هر جا که غدغن شده می‌خوانند. دیگری: و آن جاها که غدغن نیستند؟ مرد: در این جور جاها از اون‌ها م...

یادداشت از متن رمان «گاوخونی» اثر جعفر مدرس‌صادقی(Jaafar Modarres Sadeghi)- نشر مرکز(چاپ نهم ١٣٨٩)

›
·      مردد بودم به روی خودم بیاورم یا نه. می‌ترسیدم اگر به روی خود بیاورم و داد و فریاد راه بیندازم، به من بخندند. چون به پدر من ن...

یادداشت از متن نمایش‌نامه «حادثه در ویشی»(Incident At Vichy) اثر آرتور میلر(Arthur Miller) ترجمه‌ی رحیم اصغرزاده- نشر صائب(چاپ اول ١٣٤٥)

›
آرتور میلر ·         لوبو: خیلی بد کردی این طور با او حرف زدی. ببینم این حرف‌ها را می‌توانستی به یکی که شلوار اتو داشت بزنی؟ · ...

یادداشت از متن کتاب «درباره‌ی تئاتر، داستان، هنر(جمع‌بندی)»(SUMMING UP) اثر ویلیام سامرست موام(William Somerset Magham) ترجمه‌ی محمود محرر خمامی- نشر افکار و نشر تجربه(چاپ اول ١٣٨٤)

›
·          من حافظه‌ی ضعیفی دارم. هرگز نمی‌توانم یک داستان خوب را به یاد بیاورم مگر آن که آن را دوباره بشنوم. ·      زبان من عام...

یادداشت از متن داستان «از خمِ چمبر» اثر محمود دولت‌آبادی(Mahmoud Dolatabadi)- نشر نگاه(چاپ اول ١٣٨٣)

›
·      یک‌سر کار دشت‌بانی طاهر هم به دست ایل و اولاد میرجان‌ها بود. خرده مالک بودند و اگر طاهر شاخ در شاخ‌شان می‌گذاشت، غله‌ی مزد ...
۱۳۹۳ تیر ۲۷, جمعه

یادداشت از متن کتاب «ایست‌گاه آب‌شار» اثر پرویز دوایی(Parviz Davaei)- نشر روزنه‌کار(چاپ اول ١٣٧٨)

›
·     بچه‌ها خیلی زود بی‌قرار می‌شدند، راه می‌افتادند دور تالار، می‌دویدند، می‌خوردند زمین، می‌شاشیدند. مادرها بلند می‌شدند و کتک‌ش...

در رمان «نان سال‌های جوانی»(The Bread of Those Early Years) اثر هاینریش بُل(Heinrich Böll) ترجمه‌ی محمد اسماعیل‌زاده- نشر چشمه(چاپ پنجم ١٣٨٨)

›
·      بعدها اغلب راجع به این فکر می‌کردم که اگر دنبال هدویگ به راه‌آهن نمی‌رفتم، چه می‌شد: وارد یک زندگی دیگر می‌شدم، درست مثل این که...
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
با پشتیبانی Blogger.